وضعیت محیط زیست در افغانستان نیز همانند سایر ممالک عقب مانده بسیار شکننده و تأسف بار است. امّا بدلایل گوناگون این مسئله برای مردم آن ملموس نبوده و حادّ جلوه نمی کند و یا حتی با آن شناخت ندارند. و برای دولتها و حکومتها اهمیّت نداشته است. در نتیجه باعث غفلت، اغماض و بی توجهی دولت و ملت به این امر مهم و حیاتی شده است. در رأس همه آن عوامل، مشکل اصلی و اولیه همان مشکل سیاسی – امنیتی است؛ که خود مانند تیغ دو پهلو هم خود باعث تخریب محیط زیست کشور شده و هم باعث بروز دیگر عوامل تخریب کننده محیط زیست در کشور (جنگ و توسعه نیافتگی) گشته است. و هم مشکلات و معضلات حاصل از آن به قدری شدید است که به اشکال گوناگون مردم و مسئولان را بخودشان و به مسائل جنبی و فرعی احمقانه ای از قبیل برتری طلبی قومی، ستم ملّی، رقابتهای مکانی، اختلافات مذهبی و لسانی، خشونتهای فرهنگی، سیاستهای فاشیستی، تضادهای سمتی و نهایتاً جنگهای داخلی و خانمانسوز و..... مصروف ساخته بود. که اثرات شوم و ثمرات نامیمون آن گریبانگیر نسل بیگناه و مظلوم امروزی و حتی نسلهای آینده گردیده است.

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)


بسمه تعالی

نگاهی متفاوت به وضعیت محیط زیست افغانستان

نویسنده: پوهیالی محمدواثق حسینی

      همانطوری که می دانید، محیط زیست دانشی است که به مطالعه روابط انسان با محیط اطرافش می پردازد؛ یعنی محیط زیست به جایی و در شرایطی اطلاق می گردد که ارتباط عوامل حیات و منابع طبیعی را در تعامل با فعالیتهای انسانی در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی وی و اثرات آن (خصوصاً فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی) را بالای ماحول او به بحث می گیرد براین اساس محیط زیست را باید به سه بخش تقسیم کنیم. بعبارت دیگر محیط زیست خود از سه محیط جداگانه ولی مرتبط با همدیگر پدید آمده است. و تعاملات بین هر یک از این سه محیط با یکدیگر و نیز ارتباطات و تعاملات انسان در محیط های یاد شده بین خود انسانها و بین انسان و محیط های نامبرده در مجموع محیط زیست را بوجود می آورد. این سه محیط عبارتند از: محیط زیست طبیعی، محیط زیست اجتماعی و محیط زیست مصنوعی[1].

 

        محیط طبیعی شامل آن بخش از محیط زیست است که بشر در پیدایش، ساخت و بوجود آمدن آن هیچ نوع مداخله نداشته است مانند حیات وحش، جنگلها، کوهها، آبها، جلگه ها، علفچرها و در کل منابع طبیعی. محیط زیست مصنوعی یا انسان ساخت به محیطی گفته می شود که توسط انسان ساخته شده است و به عقیده برخی از متخصصان، محیط زیست مصنوعی، زائیده تفکر بشر و محیط فرهنگ ساخت است، بنابراین شهرها با تمام اجزاء آن، محیط زیست مصنوعی را تشکیل می دهند، از قبیل میدانهای هوایی، بلند منزلها، فابریکات، شرکتها اتومبیلها، جاده ها و هرآن چیزی که توسط بشر ساخته شده است.و چون محیط زیست مصنوعی نتیجه تصامیم، تفکر، فرهنگ و عملکرد انسانهاست به آن محیط فرهنگی هم می گویند. بنابر این تمیز یا کثیف بودن کوچه، خیابان، سطح شهر، پارک، خانه، اداره، مکانها و موترهای عامّه، تمیز یا کثیف بودن جوی های روان و هزاران چیز دیگر از این قبیل را می توان از عناصر تشکیل دهنده و پدیده های محیط مصنوعی یا انسان ساخت قلمداد کرد.پس نظر به اینکه این قسمت از محیط زیست در نتیجه نوعیت تفکر و نوعیت عملکرد و چگونگی فرهنگ یک جامعه می باشد، از این طریق می توان به هم به سطح   فرهنگ جامعه و هم به میزان علاقه مندی مردم آن به کثیفی یا تمیزی پی ببریم. محیط اجتماعی از فامیلها شروع شده و همسایه ها، همکاران، رهگذران، پیشه وران و امثال اینها را در جوامع  شهری و دهاتی دربر می گیرد. و وسعت آن تا ملّت و دولت پیش می رود. و شامل روابط تجاری، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی میان افراد جامعه می باشد.و طبعا هنگامی که فرد یا افراد بی فرهنگ و فاقد اندیشه و بدون انگیزه و خالی از تربیت فامیلی و دور از فرهنگ مدنی در رأس حکومت و اداره یک کشور قرار بگیرد. و یا قدرت و حکومت و نهادهای تصمیم گیری و اجرایی یک کشور در دست افرادی بی فرهنگ و بی دانش و یا دارای فرهنگ و پرورش بدوی و بیابان گرد قرار بگیرد، شرایط و حالات جامعه و کشور را نیز مطابق با پرورش، تربیت و عنعنات بدوی به پیش برده و تحمل پذیرش یا قدرت انطباق با فرهنگ مدنی و مفکوره های مدرن و مترقی را ندارند؛ چه رسد به مسائل پسا مدرن و پست مدرنیزم. و به همین دلیل است که در اداره کشور به وجه احسن و حرکت دادن آن به طرف انکشاف و ترقی موفق بوده نمی توانند. و مردم مظلوم و بی گناه آن جامعه و حتی جامعه بشری را با انبوهی از مشکلات سردچار خواهند ساخت.

      در کشورهای مترقی و پیشرفته بدلیل دسترسی آنها به صنعت و تکنالوجی، عوامل تخریب و آلودگی محیط زیستشان همان صنایع و تکنالوجی و ترافیک و فابریکات می باشد. حال آنکه در ممالک درحال انکشاف و همچنین انکشاف نیافته و جهان سوم بیشتر مشکلات محیط زیست شان ناشی از محیط اجتماعی و پدیده ها و مسائل اجتماعی جاری در محیطهای طبیعی و مصنوعی می باشد. فرض مثال بدلیل احتیاج به مواد سوخت، در افغانستان به قطع درختان جنگل و بوته های چراگاهها اقدام می شود که محیط زیست ما را در برابر فرسایش خاک و انتقال تپه های ریگی محافظت  می کنند. که بدلیل افزایش روز افزون نفوس قطع و غارت جنگلات روز بروز بیشتر هم می شود. و یا بدلیل رسیدگی نکردن به مشکلات مردم دهات، دهاقین و مالداران، آنها به شهرها مهاجرت کرده و همزمان با رشد شهرنشینی و افزایش نفوس در شهر، باعث افزایش مصرف گرایی و در نتیجه افزایش انواع آلودگی محیط زیست از قبیل آلودگی هوا، آلودگی آب، آلودگی صوتی، آلودگی خاک و یا ناهنجاری ها اجتماعی شده و موجب تخریب منابع طبیعی و فرسایش خاک گردیده است. و نتیجه آن کاهش تولیدات زراعتی، فقر، بیکاری، بیماری، تخریب و نابودی منابع طبیعی و نهایتاً کاهش محصولات زراعتی و قلّت مواد خوراکه و ارزاق عمومی خواهد بود. که  وابستگی اقتصادی کشور به سایر ممالک را بدنبال داشته و به مرور زمان استقلال سیاسی را هم از بین خواهد برد چنانکه فعلاَ در حال وقوع است.

       براین اساس در ذیل به برخی از دلایل و عوامل اصلی و اساسی تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان پرداخته می شود، که یا از دید کارشناسان مخفی مانده و یا هم اگر به آن واقف هستند جرأت، شجاعت، شهامت و صداقت مطرح کردن آن را در خود نمی بینند. ویا اینکه از محیط زیست درک درست و شناخت عمیق نداشته و به این مسائل که از مسائل مهم و اساسی در تخریب، آلودگی و مسائل زیست محیطی ممالک جهان سوم می باشد بی اطلاع هستند. و طوطی وار گپهای متخصصین محیط زیست غربی و جهان اولی را برای مردم افغانستان جهان سومی قلقله(غلغله) می کنند. چنانکه قبلاً گفته شد عوامل تخریب و آلودگی محیط زیست در کشورهای پیشرفته و عقب مانده، کشورهای صنعتی و کشورهای زراعتی، کشورهای انکشاف یافته و در حال انکشاف، نظر به حالات، شرایط و عملکردها و نوع فعالیت هایشان از هم متفاوت است.

مهمترین عوامل تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان

       وضعیت محیط زیست در افغانستان نیز همانند سایر ممالک عقب مانده بسیار شکننده و تأسف بار است. امّا بدلایل گوناگون این مسئله برای مردم آن ملموس نبوده و حادّ جلوه نمی کند و یا حتی با آن شناخت ندارند. و برای دولتها و حکومتها اهمیّت نداشته است. در نتیجه باعث غفلت، اغماض و بی توجهی دولت و ملت به این امر مهم و حیاتی شده است. در رأس همه آن عوامل، مشکل اصلی و اولیه همان مشکل سیاسی – امنیتی است؛ که خود مانند تیغ دو پهلو هم خود باعث تخریب محیط زیست کشور شده و هم باعث بروز دیگر عوامل تخریب کننده محیط زیست در کشور (جنگ و توسعه نیافتگی) گشته است. و هم مشکلات و معضلات حاصل از آن به قدری شدید است که به اشکال گوناگون مردم و مسئولان را بخودشان و به مسائل جنبی و فرعی احمقانه ای از قبیل برتری طلبی قومی، ستم ملّی، رقابتهای مکانی، اختلافات مذهبی و لسانی، خشونتهای فرهنگی، سیاستهای فاشیستی، تضادهای سمتی و نهایتاً جنگهای داخلی و خانمانسوز و..... مصروف ساخته بود. که اثرات شوم و ثمرات نامیمون آن گریبانگیر نسل بیگناه و مظلوم امروزی و حتی نسلهای آینده گردیده است.

        بعبارت دیگر مردم مظلوم افغانستان فقط برای زنده ماندن کوشش می کنند و حتی فرصت آن را پیدا نکرده اند که به زنده گی کردن فکر کنند. تا چه رسد این که راه های  چگونه زنده گی کردن را یاد بگیرند.

       همان عوامل بود که باعث شد تا در یک برهه از زمان (جنگهای داخلی) مردم ما برای زنده ماندن به خوردن علف مجبور شدند که این امر بر همگان روشن است. و یا در همین زمان (1378هـ.ش) از برکت، نظام دموکراسی، که اقتصاد بازار و رقابت آزاد را تبلیغ و حمایت می کنند، تعدادی از هموطنان ما بدلیل اینکه تجارت مواد غذایی در انحصار باندهای مافیایی وابسته به حلقات فاشیستی داخل دولت است و نرخ آن را گران ساخته اند، دوباره مثل زمان جنگهای داخلی به علف خوردن روی آورده و نمونه آن ولسوالی گلران هرات است که مردم بدلیل گرانی و فقر و بر اثر خوردن علف زهری بنام «چرمک »به مرض جگر مبتلا گشته و نهایتاً به کام مرگ کشیده شده اند. و یا عدّه ی زیادی از مردم در فصل زمستان (1386هـ.ش) بر اثر سرما و یخبندان با کمبود سوخت و مواد غذایی روبرو شدند. و از طرف دیگر به برکت سیستم شاهراه حلقوی که متأثر از سیاستهای فاشیستی گذشته ساخته شده است؛ و به دلیل نبودن راه و سرک در مناطق مرکزی و ولایات محروم امکان کمک رسانی برایشان فراهم نبوده و عدّ ه ی کثیری از هموطنان مظلوم  ما  جان خود را از دست دادند. همچنان چندین فامیل درکابل، قندز، هرات، بدخشان و سایر نقاط شمالی کشور بخاطر ضعف اقتصادی اطفال نازنین و دلبند خویش را فروختند. چرا که به دلیل بیکاری، قیمتی و گرانی مواد غذایی قادر به سیر کردن شکم آنان نبودند و نمی توانستند شاهد جان دادن جگر گوشه هایشان در پیش چشم خود باشند. به همین دلیل تصمیم گرفتند تا از پول فروختن یکی از آنان شکم دیگری را سیر نمایند. و هزاران داستان غم انگیز و سرنوشت رقّت بار از این قبیل بر سر مردم مظلوم و با هم برادر افغانستان زیاد آمده است. که جدیدترین آنها رواج خود کشی و یا طلاق در بین ملّت مسلمان افغانستان است. پدیده شوم و ناپسندی که نه در مذهب و نه در فرهنگ ما سابقه نداشته و از ثمرات نامیمون پیدایش مشکلات ناشی از جنگهای داخلی و مهاجرتهای خارجی در کشور ماست. و خود همین جنگها و مهاجرتها از سیاستها و پالیسیهای ظالمانه حکومتهای قبلی، بالای ملّت مظلوم تبارز کرده است.

       بنابراین تمام توجه مردم جهت زنده ماندن به هجوم بردن به طبیعت و استفاده از ابتدائی ترین مواد و منابع اولیه ی طبیعی انجامیده  و روش زندگی آنها دشوار و بسیار عقب مانده و به شکل بدوی پیش می رود. به قسمی که در عصر اتم ما در خانه ها و ادارات  خود هنوز از چوب برای سوخت و تسخین استفاده می کنیم؛ که ادامه و استمرار این روند به تخریب، نابودی و آلودگی محیط زیست و منابع طبیعی انجامیده است. چون که بر خلاف سایر ممالک از امکانات مشابه و مواد بدیل و روشهای جایگزین  بی بهره بوده و بدلیل فقر علمی و فرهنگی و نداشتن تکنالوجی لازم از جبران خسارت ها نیز عاجز و ناتوان هستیم، و نظر به اینکه دولتها همیشه درطول تاریخ ِ افغانستان به فکر پیش برد اهداف استبدادی و فاشیستی و یا نوکری بیگانه ها بوده و می باشند نه به فکر خدمت به ملّت و سرزمین، طبعاً این وضعیت روز بروز بحرانی تر هم می شود. بنابراین اهمّ موارد و عوامل تخریب محیط زیست در افغانستان به شرح زیر خدمت شما تقدیم می گردد.

عوامل تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان :

       در افغانستان نیز مثل سایر مناطق دنیا تخریب محیط زیست از دو عامل طبیعی و انسانی ناشی می گردد. که بطور فشرده و خلاصه خدمت شما تقدیم می گردد، به امید آنکه راهگشای شما در کسب معلومات و انجام تحقیقات علمی و دقّت و توجه و رعایت نکات مفید آن گردد.

عوامل طبیعی[2] :

        کشور کوهستانی افغانستان درناحیه گرم و خشک و نیمه بیابانی محاط به  خشکه و در منطقه ای از دنیا واقع شده است که متوسط بارندگی سالانه آن کمتر از   متوسط باران سالانه جهان است. علاوه بر کمبود باران، توزیع زمانی و مکانی آن نیز نامناسب است. حتی پر باران ترین نقاط کشور در فصل تابستان نیاز به آبیاری دارند. قسمت اعظم مملکت در نواحی جنوبی و جنوب غربی و غربی و بخشی هم در سمت شمال جزء مناطق خشک و کم آب است. در اکثر جاها آب هست ولی شور است. در غرب نواحی ای وجود دارد که نه آب سطحی جاری است و نه حتی آب زیر زمینی قابل دسترس است. دشت بگواه، دشت ریگستان ،دشت مارگو و دشت لیلی در شمال از آن جمله است. بنابر این نیازدارد تا دولت چاره ای برای آنها بیاندیشد. و دولت و دولتها و دولتمردان افغان هم که بر همگان شناخته شده است.

       البته از آغاز سال 1380 خورشیدی به بعد بر اثر کمکهای مؤسسات خارجی و دوستان بین المللی طرح مفید و ارزشمندی بنام «همبستگی ملّی» از سوی وزارت احیاء و انکشاف دهات، مرحم اندکی بر زخمهای دیرین این ملّت گذاشته است که فقط در صورت پیگیری و پشتیبانی دوامدار امکان موفقیت آن پروژه ها میسر می باشد. بنابر این لازم است تا مردم نقاط مختلف کشور از این طرح به بهترین نحو مناسب با شرایط طبیعی منطقه در امر احیاء و آبادانی روستاها و امورات زیر بنایی و مؤثر در امر زراعت شان استفاده اعظمی نمایند.

       با این وجود در قسمتهای اعظم مناطق غرب و جنوب کشور بدلیل شرایط آب و هوایی و هم بدلیل وضعیت طبیعی، خاک در معرض نابودی شدید قرار گرفته و اراضی مزروعی با خطر پیشروی و افزایش بیابانها روبر است. بخاطر اینکه در این نواحی بدلیل کمبود بارندگی و شرایط اقلیمی میزان رطوبت کم و مقدار تبخیر زیاد است، به همین دلیل امکان رشد علف و رویش پوشش گیاهی وجود نداشته و زمین ها عریان و بی دفاع در مقابل باد و توفان و سیلابهای ناگهانی قرار دارند.  با وزیدن حتی اندک نسیم ملایم و جاری شدن جویباری کوچک، خاکهای سطحی روی زمین از جا کنده شده و به مناطق شوره زار داخلی و یا خارج از کشور انتقال می یابد. یعنی آبادی و آبادانی را با خود برده و خرابی و ویرانی را برجای می گذارد. این روند تا آن حدّ ادامه  می یابد  که دیگر خاک در سطح زمین باقی نمانده و به سنگ اصلی که در ژئومورفولوژی به سنگ مادر معروف است می رسیم. که سخت و غیر قابل استفاده است. و از طرف دیگر اماکن و روستاهای دیگر را زیر انبوهی از گل و لای و خاک و دیگر رسوبات آبی و بادی مدفون ساخته و زندگی و حیات را زیر خود دفن می کند.

       مناطق دیگری هم وجود دارد که بدلیل ساختمان زمین شناسی و جنس سنگهایشان از انواع سازندهای تبخیری نظیر آهک، گچ، نمک و..... هستند که براحتی در آب (باران) حل شده و جریانات سطحی  و حتی زیرزمینی که از میان این سازندها عبورکرده و به سطح زمین  می رسند نیز با تماس گرفتن با این عناصر تبخیری آلوده شده و تبدیل به آبهای شور، آهکی و..... شده و ضمن جاری شدن در سطح زمین، مناطق زیر سیطره خود را نیز تبدیل به شوره زار و نمکزار و یا گچزار ساخته و از دسترس زراعت دور می سازد.

       قضیه در همین جا ختم نمی شود. در مناظق کوهستانی و مرتفع نیز طبیعت کمر به ناسازگاری با انسانها بسته است. چرا که اکثر کوههای افغانستان جوان و هنوز سنگی می باشند. و عمر و فرسودگی آنها آنقدر نیست تا روی آنها را قشری از خاک پوشانده باشد. و جنس سنگها نیز محکم و غیر قابل نفوذ است. پس امکان رویش گیاه و علف در آنها وجود ندارد. به همین دلیل با باریدن اولین قطرات باران و یا ذوب شدن یخ و برف، آبهای حاصله به پیروی از شیب زمین به طرف نقاط پایین جریان پیدا کرده و از بهم پیوستن جویبارهای کوچک سیلابهای خروشان براه افتاده و در مسیر خود تمام آثار و علایم حیات را از بین برده و نابود می سازد.

       تنها بخش کوچکی از سرزمین دارای ساختمان زمین شناسی متخلخل و نفوذ پذیر می باشد. که آب را در خود جذب کرده و به ذخایر زیر زمینی انتقال می دهد. و ضمن جلوگیری از طغیان و هدر رفتن آبها آن را در دل خود ذخیره می سازد. بخش اندکی از کشور تنها در شرق و جنوب شرق بدلیل تاثیر پذیری از اقلیم موسمی اقیانوس هند و برخورداری از بارانهای تابستانه ی آن به طور دائم در ارتباط با رطوبت قرار داشته و زیر پوشش چتر سبز درختان قرار دارد. و مورد شفقّت طبیعت قرار گرفته است. امّا آن هم آرام نمانده و این بار به جای طبیعت، بشر کمر همّت به نابودی و تخریب آن بسته است که در بخش عوامل انسانی بیشتر بحث خواهیم کرد.

  عوامل انسانی:

       عامل انسانی به 2 طریق مستقیم و غیر مستقیم در تخریب و نابودی منابع طبیعی موثر واقع می شود. از آن جائی که کشور ما یک کشور عقب مانده و ساختار اجتماعی آن روستایی و اساس اقتصاد آن بر زراعت و مالداری استوار است، نوع معیشت مردمان آن نیز بیشتر بدوی است. و به منابع طبیعی آن هم به شکل و روشهای سنتی و  ابتدائی وابسته است و مهمتر از همه مردم آن نیز اکثراً بی سواد نگه داشته شده اند. بعنوان مثال از منابعی همچون جنگل، خاک، آب و سایر منابع طبیعی  در امر معیشت و تهیه مسکن، خوراک و سایر ضروریات یک زندگی ابتدائی به شکل مستقیم و بدون انجام کدام پروسس، استفاده می کنند. بدون آنکه به فکر جبران خسارات و یا پر کردن خالیگاه های حاصل از فعالیت خود باشند. و یا حتی آن خسارات را نشناخته و ازعواقب تلخ آن بی خبر هستند. و یا اگر هم می شناسند برایشان  چندان مهم نیست و اگر هم مهم باشد کاری از دستشان ساخته نیست. در سایر ممالک دولتها با تطبیق انکشاف متوازن و اعمال قوانین خاص در همه امور اجتماع دخالت کرده و از هر گونه فعالیت خود سرانه و سودجویانه در طبیعت توسط مردم و انجام آن ممانعت به عمل می آورند. بعنوان نمونه حداقل درقسمت تأمین سوخت وانرژی مردم تلاش می کنند؛ تا از قطع درختان ونابودی جنگلات جلوگیری شود. و یا با ساختن شهرها و شهرکهای جدید در جاهای مناسب از غارت، چپاول و نابودی زمینهای زراعتی، باغها، اراضی جنگلی و تپه های سرسبز جلوگیری می نمایند. و نیز با بردن خدمات به پشت دروازه های مردم روستایی یعنی ساختن سرک، شفاخانه، مکتب، و از این قبیل خدمات جلوی مهاجرت روستاییان را به شهرها گرفته و مانع از فلج شدن اقتصاد زراعتی و نابودی زمینها و باغها و تلف شدن مواشی و دامها گشته و در نتیجه با قلّت مواد خوراکه و کمبود مواد ارتزاقی در کشور خود مواجه نمی شوند. و خود را از وابستگی به دیگران نجات می دهند. و روستاییان تولید کننده نیز با مهاجرت به شهرها تبدیل به افراد طفیلی و مصرف کننده و باردوش جامعه شهری تبدیل    نمی گردند.

تأثیرات مستقیم مردم در تخریب محیط زیست:

       این تاثیرات به شکلهای گوناگون در کشور ما اعمال می شود. و بدلیل آنکه هیچگاه دولت مرکزی مقتدر و توانمندی نداشتیم تا با وضع و اعمال قوانین جلوی این تخریبهای خواسته و ناخواسته را بگیرد و یا با پیاده نمودن ریفورمها و آوردن اصلاحات سبب بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی مردم شود، مردم نیز بدلیل نبودن امکانات و نداشتن سهولتها و فقدان مواد و روشهای بدیل و جایگزین در امور زراعت، مالداری، تهیه سوخت، مواد اولیه تعمیراتی و ساختمانی و..... یک مقدار از روی مجبوریت برخی ها هم از روی هوا و هوس و به هدف تجارت کمر همتّ  به نابودی منابع طبیعی بسته نموده اند. و تکرار این امر در طی سالیان دراز آن را تبدیل به یک قانون و اصل پذیرفته شده در جامعه کرده است. بطوری که در برخی مناطق حتی دولتهای  پیشین با اغماض و چشم پوشی در مقابل اعمال مخرّب بنوعی از آن حمایت کرده است. و یا در زمان حاکمیت طالبان خود حکومت اقدام به نابودی و سوزاندن باغات و مزارع و کشتزارها دردند شمالی و ولایات مرکزی و شمالی کشور نمودند.

وضعیت جنگلات در افغانستان

      «از حدود 9/1 میلیون هکتار ساحه پوشش جنگل در کشور تنها حدود 500 هزار هکتار آن بصورت اقتصادی قابل بهره برداری بوده و اندازه مجموعی چوب در این جنگلها به 30 میلیون مترمکعب می رسد. که براثر مصارف بیش از حد و غیر اصولی، ضایعات آن به 60 فی صد یعنی حدود یک میلیون متر مکعب در مجموعی چوب در سال تخمین زده می شود»[3].

   به هر حال اهمّ راههایی که از آن طریق افغانها مستقیما به محیط زیست خود آسیب می رساند در حصه جنگلها عبارتنداز:

1)      قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور تهیه مواد تعمیراتی و یا قاچاق و فروش چهارتراش

2)      قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور رفع ضرورت تهیه مواد سوخت و تسخین دوایر دولتی، مؤسسات خصوصی و منازل مسکونی

3)      قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور تهیه مواد سوخت مورد احتیاج در مراکز خدماتی نظیر نانوائی ها، هوتلها، حمامها و یا تهیه ذغال

4)      قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور تهیه زمین های زراعتی و منازل مسکونی و ایجاد قریه جات در داخل جنگل

5)      آتش زدن عمدی جنگلهای باقیمانده که از آنها چهار تراش حاصل نمی شود توسط جنگل نشینان سود جو به هدف تبدیل آن به ذغال و کسب درآمد

6)      چرانیدن مال و احشام در جنگل خصوصا بز که حیوانی مضرّ بوده و با خوردن شاخ و برگ و حتی پوست و نهالهای نوده باعث خشکیدن آنها می شود

7)      مهمتر ازهمه تقسیم و بخشش نمودن جنگلات و اراضی جنگلی به اقوام و قبایل و طبقات خاصی از نفوس کشور، به عنوان ملکیت شخصی یا ملکیت قومی و گروهی است. که آنان به هر شکل دلخواه خود در آنها تصرف نموده و در مقابل دولت و یا سایر مردم کشور هیچ مسئولیتی احساس نمی کنند.

در حالی که در تمام ممالک دنیا حتی کشورهای عقب مانده افریقایی جنگلات و تمام منابع طبیعی ملّی اعلام شده و متعلق به همه ملت آن کشور است و از آنها حفاظت می شود و یا حداقل از سود حاصل از آن همه اقشار مردم طور مساویانه بهره مند می گردند. چرا که همه طور مساویانه به دولت مالیات می پردازند و طور مساویانه مدّت مکلفیت عسکری را سپری می کنند. پس از منابع و منافع کشور هم باید طور مساویانه برخوردار گردند. یعنی عایدات حاصل از فروش منابع طبیعی و ذخایر معدنی در خزانه دولت ذخیره شود و همه نقاط کشور طور مساویانه و متوازن انکشاف نمایند، نه اینکه در جیب اقوام و قبایل ذخیره شود و یا صرف ولایات خاصی از مفاد حاصل از آنها غیر عادلانه انکشاف کرده و دیگر ولایات عقب نگهداشته شوند. حتی در دین مبین اسلام صراحتاً به این امر اشاره شده است که منابع طبیعی متعلق به همه افراد یک ملّت است و به گروه خاصی تعلق ندارد. به قسمی که از حضرت محمد(ص) روایت شده است که فرمودند: «مردم در سه چیز شریک هستند؛ آب، آتش و علفچر[4]». ولی برعکس در افغانستان چنانکه مشاهده می گردد، جنگلات، علفچرها، زمینهای حاصلخیز و مرغوب، یا ذریعه احکام و فرامین شاهان و امیران، و یا ذریعه زور شمشیر و تفنگ، فقط به یک قوم خاص بخشش و اعطا گردیده و می گردد. و حتی نام قبلی برخی از آن نقاط را نیز از صفحه روزگار محو می سازند. چنانکه سبزوار به شیندند و قره تیپه (قره تپه) به تورغوندی تغییر داده شده است.  

وضعیت خاک و زمینها در افغانستان

اما آثار تخریبی انسان در قسمت استفاده از زمین و نابودی خاک عبارتند از برخی از همان موارد ذکرشده در بالا که با از بین رفتن پوشش گیاهی زمینه تخریب و فرسایش خاک نیز فراهم می شود. ولی اهمّ آنها عبارتند از:

1)      آتش زدن کاه و علفهای پس مانده بعد از درو که باعث نابودی باکتریها و موجودات حیّه موجود در خاک شده که وجود آنها در خاک ضروری و مفید به حال خاک و موثر در حاصلخیزی آن است

2)      استراحت ندادن به زمین و به اصطلاح بوره نگذاشتن زمین، به دلیل قلّت زمین،عدم روشهای بدیل معیشت و نبود دیگر امکانات و فرصتهای شغلی در زندگی که باعث تضعیف زمین و از بین رفتن قوّت و حاصلخیزی آن می گردد

3)      استفاده خودسرانه از زمینهای زراعتی به اهداف غیر زراعتی و تبدیل آنها به داشهای خشت پزی ، منازل مسکونی شهرکها و پارکهای صنعتی حتی از طرف خود دولت که این امر باعث ایجاد تخریبات و آلودگی های بعدی نیز می گردد

4)      مهاجرت روستائیان فقیر و نیز حمله و هجوم زورمندان به دامنه کوهها و تپه ها به منظور غصب و غارت زمینهای سفید و ساختن خانه های خودسر و شهرکهای غیر قانونی و یا خرید و فروش آنها.

اما در حصه ی آلودگی آب و منابع آبی بدلیل اینکه کشور ما متکی به زراعت و صنایع سنتی می باشد، و نه صنعتی خوشبختانه تاکنون مشکل جدی و عمومی از نقطه نظر فاضلابهای صنعتی آلوده به مواد کیمیایی و تیزابی و یا فاضلابهای زراعتی ملوث به مواد سمّی و ادویه جات زهری  بروز نکرده است. البته به استثنای نقاط شهری که با افزایش نفوس و گسترش شهرها مسأله فضولات و فاضلابهای خانگی و شهری در آن جاها کم کم تبدیل به یک مشکل اساسی شده است. بدلیل اینکه اولاً هیچگونه اقدامی در قسمت تهیه آب آشامیدنی سالم برای شهروندان صورت نگرفته و درباره دفع فضولات انسانی و فاضلابهای خانگی و همچنین در قسمت جمع آوری زباله ها نیز ازطرف دولت کدام طرح و برنامه ای اجراء و یا تهیه نشده است. درضمن خود ساکنان شهرها اکثراً شهروندان شهری شده و آشنا به زندگی شهری و آگاه از فرهنگ شهرنشینی نیستند بلکه بیشتر روستائیانی هستند که بدلایل گوناگونی که در صفحات آینده به برخی از آن دلایل اشاره خواهد شد، به یکباره وارد شهرها شده و باعث پیدایش معضلات شهری – اجتماعی و مشکلات زیست محیطی شده و می شوند. یعنی وقتی که در جائی تأسیسات شهری نداشته باشیم و خدمات شهری ارائه نشود، و شهروندان نیز با فرهنگ شهرنشینی و اخلاق شهروندی بیگانه باشند اطلاق کلمه «شهر» به آن مناطق نه تنها با معیارهای علمی ، منطقی و مدنی سازگار نیست بلکه خیلی مضحک و تمسخر آمیز به نظر می رسد[5].

تأثیرات غیر مستقیم مردم در تخریب محیط زیست:

        با توجه به مطالبی که قبل از این گذشت و بعد از این خواهد آمد، تاثیرات غیر مستقیم مردم در امر تخریب و نابودی منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان بیشتر از 2 عامل اساسی ناشی می شود که خود سرمنشاء و اساس بوجود آمدن سایر عوامل بعدی  می باشد. این 2 عامل عبارتند از: یکی نوع و سبک معیشت مردم و ساختار زندگی و جامعه آنها که هردو به شکل  بدوی است. یعنی مالداری و زراعت به روش کهنه متکی بر ابزار و روشهای قدیمی صورت می گیرد. دوم پلانها، پالیسیها و سیاستهای نادرست و ظالمانه و احمقانه حاکمان و دولت ها از گذشته تا به امروز خصوصاً از دوران امیر عبدالرحمن خان به این طرف است. که در برخورد با واقعیتهای کشور و نیازهای جامعه، از دید تعصب نگریسته شده است. و حاکمان بعد از وی نیز با شرایط سرزمین و ویژه گی های طبیعی و انسانی افغانستان عالمانه و منطقی که هیچ، حتی از روی مصلحت و موقتی نیز فکر و برخورد مثبت و سازنده نداشتند. بلکه تمام افکار و پلانها و ریفورمهایشان به استثنای دوران امیر امان الله خان غازی، در دیگر دورانها همیشه مغرضانه، جاهلانه و تنگ نظرانه بوده است. که جای بحث آنها با تمام جزئیات در این جزوه نیست و علاقه مندان به کتابهای تاریخی مراجعه کنند. ما در این جا فقط به بیان ارتباط محیط زیست با سیاست (پالیسی) می پردازیم و نحوه اثر گذاری و اثر پذیری آنها نسبت به یکدیگریشان را به بحث می گیریم. به عبارت دیگر بیشتر به بررسی محیط اجتماعی محیط زیست می پردازیم.

        در این جا فقط به یک نمونه از آوردن اصلاحات و اجرای ریفورمهای امیر عبدالرحمن خان و استمرار آن توسط زمامداران بعد از وی تا حکومت فعلی جمهوری اسلامی اشاره کرده و نتایج زیانبار، سیاسی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی آن را که در نهایت به فاجعه ی زیست محیطی فعلی در کشور ما انجامیده و آینده را نیز متأثر خواهد ساخت، برای شما بیان  می کنیم.

       همانطوری که می دانید تا کنون هیچ  دولت خادم و دلسوز واقعی به حال ملت و کشور افغانستان روی کار نبوده تا باعث رشد و ترقی این مملکت گردد. به همین علت است که کشور جاپان و کشور ما که در یک سال به استقلال رسیدند، امروزه از تمامی ابعاد از ما فاصله های نجومی گرفته و حیثیت بین المللی ویژه ای در بین ممالک و جوامع انسانی دنیا کسب کرده است. چرا که در جاپان مردم سالاری، شایسته سالاری، دموکراسی، مدیریت منابع طبیعی، مدیریت منابع انسانی و در یک کلام عقل و منطق و دانش حاکم بوده و هست؛ اما در افغانستان دیکتاتوری، ستم ملّی، پلانهای فاشیستی و در یک کلام جهل و تعصب و حماقت حاکم بوده، هست و خواهد بود.  یک نمونه آن جنجال بر سر عبارت پوهنتون و دانشگاه است. به هر حال اگر هم برخی از حکّام و دولتها در برهه هایی از تاریخ افغانستان که دارای صلح و ثبات نسبی بوده کاری کرده اند عملی نبوده که کشور شمول بوده باشد و به رشد و ترقی همگانی و انکشاف متوازن تمام نقاط کشور انجامیده باشد. بلکه توجه شان فقط به بخشهای خاصی از کشور بوده است.  نظیر پروژه های انکشافی وادی هلمند و ارغنداب، و یا پروژه انکشافی وادی ننگرهار[6]. و این کار باعث پیدایش تضادهای سمتی شده است. و در افغانستان بدلیل اینکه هر سمت آن به یک قوم و ملیت خاص تعلق دارد تضادهای سمتی تبدیل به تضادهای قومی گشته و همین تضادهای قومی باعث اختلافات سیاسی و نهایتاَ منجر به جنگهای داخلی گردیده است. بنابراین بسیار احمقانه و ساده لوحانه است که ما دلایل و عوامل مشکلات و ناآرامی ها و عقب ماندگی افغانستان را دستهای خارجی و عوامل بیرونی بدانیم. چرا که عامل اصلی و اساسی و اولیه این همه مشکلات سیاسی، ناامنی و برادرکشیها و یا حد اقل زمینه مساعد برای مداخله و دست اندازی بیگانگان را حاکمان فاشیست و حکومتهای قوم گرا و نژاد پرست افغانستان بوجود آورده و می آورند. آیا آنان نمی دانستند که انجام همان پلانهای غیر عادلانه و چه بسا غیر انسانی و ظالمانه زمینه ساز ناآرامیهای سیاسی، جنگهای داخلی و نهایتأً بربادی عزّت و آبروی  کشور گشته و جامعه و مردم مظلوم افغانستان را در سطح جهان به ملّت و کشوری فقیر، عقب مانده، بی حیثیت، خیرات خور و سربار جامعه بشری تبدیل خواهد کرد؟؟؟؟؟

       بعنوان نمونه دولتمردان و سیاستمداران قبلی افغانستان، خصوصا از 50 سال پیش به این طرف با سرعت و شتاب بیشتر از اسلاف خویش، و از روی عمد در توسعه و آبادی برخی از نقاط این کشور نه تنها کوشش نکردند. بلکه بدلیل توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت، تقسیمات سیاسی و  تشکیلات اداری ظالمانه[7]، زمینه ترک سرزمین و مهاجرت ظاهراً اختیاری ولی حقیقتاً جبری ساکنان آن مناطق را به سایر نقاط کشور و حتی ممالک خارج فراهم کردند. تا بدین حیله و نیرنگ به سرزمین آنها دست پیدا نمایند. و یا در برخی جاها اقشار مظلوم و با هم برادر یعنی ملت افغانستان واحد را به نامها و عنوانها و از طرق گوناگون به جان هم انداختند تا آب را گل آلود کرده و از آن ماهی دلخواه خویش را بدست آورند. نمونه آن هموطنان کوچی و دهنشین می باشند. به همین دلیل حاکمان افغانستان از روی عمد قشر محروم و مظلوم کوچی را از مکلفیت عسکری معاف و از نعمت سواد محروم ساخته اند تا مبادا کوچیها از لحاظ فکری و فرهنگی انکشاف پیداکرده و به حقوق اجتماعی و سیاسی خویش واقف گردند. که به این طریق از انسانهای بیسواد و انکشاف نیافته برای پیش برد اهداف فاشیستی و استبدادی قوم گرایانه شان استفاده های سوء نمایند. به عبارت دیگر حاکمان افغانستان اقوام مظلوم کوچی را از حقوق انسانی شان محروم ساختند تا مبادا به حقوق سیاسی و اجتماعی خود آگاهی حاصل کنند، در غیر آن نمی توانستند از کوچی ها سوء استفاده نمایند. و یا با بیسواد، گرسنه و عقب نگهداشتن قشر ده نشین و روستایی از طریق واحدهای سیاسی و تقسیمات اداری ظالمانه زمینه های کوچ و ترک سرزمین را در آنان مهیا کرده تا بتوانند با جایگزین کردن  اقوام و قبایل آنسوی خط دیورند زمینه ساختن کشور تک قومی را پایه ریزی کنند. که این پالیسیها در نهایت باعث مهاجرت مردم روستاها، دهقانان و مالداران با تجربه به طرف شهرها از جمله به پایتخت و حتی خارج از کشورشده است و بعد از این هم خواهد شد.

       این سیل عظیم از دهقانان ورزیده و مالداران با تجربه ی سرازیر شده به کابل چون تعدادشان بیش از ظرفیت و استعدادهای زراعتی کابل بود به ناچار به کارگرانی ساده، و غیر تولیدی و بیشتر به مصرف کننده تبدیل شدند. بعبارت دیگر امیر عبدالرحمن خان، این خادم دین و ملت بجای ترقی کشور نه تنها بخش وسیعی از اراضی حاصلخیز و با برکت  کشور پهناور یعنی زمینهای حاصلخیز علاقه پنجده و سرزمینهای همیشه بهار و چهار فصل ماورای خط دیورند را به همسایگان بخشید بلکه او،امیران، شاهان و حاکمان بعد از وی زمینه های نابودی قشر فعال و تولید کننده ی کشور و تبدیل آنان به جمعیت غیر فعال و مصرف کننده و نهایتاً وابستگی و عقب ماندگی افغانستان را به تولیدات خارجی و از بین رفتن استقلال سیاسی و حیثیت بین المللی ملت ما را فراهم ساخته اند.

       بله به برکت پیاده نمودن ریفورمهای او و زمامداران بعد از وی است که از بربادی افراد تولید کننده و فایده رسان کشور موجوداتی فقیر و تهیدست و مصرف کننده بنام جوالی، خرکار، سقّاو، کراچیوان، اسفندی و.....در جامعه ی ما پدیدار گشته است. ساکن شدن این سیل عظیم از مردمان تهیدست و زحمت کش با موقعیت اجتماعی و سطح زندگی پایین در گوشه و کنار شهر کابل و عدم توجه حکومتها به حال زار آنان و انکشاف ندادن آن مناطق و نواحی شهر که این افراد فقیر سکونت داشتند، مسائل سیاسی – اجتماعی زیادی را بوجود آورده و دامن زده که زمینه مداخلات خارجی را در کشور مساعد ساخته است. حتی رژیم به اصطلاح طرفدار کارگران، دهقانان و محرومان، یعنی رژیم کمونیستی، هم در این زمینه کاری نکرد. این دلایل و بهتر نشدن روزگار آنها خود بخود در طول زمان باعث پیدایش تضادهای قومی و مذهبی، ناهنجاریهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی، نارضایتیهای سیاسی، جنگهای داخلی، فقر، بیسوادی، بیکاری، معضلات شهری و آلودگی های زیست محیطی گردید.

       این عوامل بعلاوه ی پیش زمینه هایی که قبلا ذکر شد، دست به دست هم داده و تبدیل به ناملایمات سیاسی و حتی جنگهای خانمانسوز داخلی و برادر کشی گشت. که خرابی و ویرانی کابل یکی از نتایج آن است وهزاران عواقب ناگوار دیگرکه ذکر آن در این مبحث شایسته نیست. ولی همین جنگها و نبردها به نوبه خود تأثیرات منفی زیادی برروی محیط زیست افغانستان گذاشت که بررسی آن خود یک بحث فنّی و تخصصی را درباره محیط زیست می طلبد که در حوصله این مقاله نمی گنجد.

       اما اگر جنبه مثبت و صلح آمیز قضیه را به بحث بگیریم، وجود همان طبقه کارگر و پایین دست جامعه که تحت عنوان « جوالی» و..... شناخته می شوند این زمینه و انگیزه را در مردمان بومی و اصیل شهر کابل بوجود آورد؛ تا با ساختن خانه هایی هرچند کوچک و اجاره دادن به افراد تازه وارد کسب درآمد کرده و پولی مضاعف تر از مأموریت و زراعت کسب کنند. در برخی از موارد این افراد روستایی تازه وارد به شهر اندک اندک با پس انداز کردن قران تنگه های حاصل از کارگری توانستند که قطعه زمینی خریداری کرده و در آن جا برای فامیل خود سرپناهی محقّر وفاقد اصول ایمنی و شهرنشینی، جهت آسایش شبانه مهیّا سازد. عده دیگر نیز به تپّه ها وکوههای داخل شهر که باید تبدیل به پارک، تفریحگاه و فضای سبز میشد؛ هجوم برده وخانه ساختند.و بدین شکل منابع طبیعی را خراب کرده و چهره شهر را بد نمود ساخته اند. و به دلیل نداشتن سیستم آب و فاضلاب و چاه های بد رفت باعث تولید و ایجاد آلودگی و سرازیر شدن آن از بالای تپه ها به سطح شهر و آلوده ساختن شهر و پیدایش انواع امراض گوناگون می گردند.

       نقطه مقابل اینان روستائیانی خوشبخت و بلند اقبال هستند. که از برکت توجّه پادشاهان و صدور احکام و فرمانهای فوق العاده امیران و زمامداران وقت ثروت و دارائی شان فزونی یافت. و برای سپری کردن زندگی سیالی و خیالی و گذراندن باقی مانده ی عمرشان با خوشی و به اصطلاح زندگی شاهانه و هوسانه برای استفاده از امکانات، تجهیزات و سهولتهای شهری با همان رسم و رسومات روستائی، و پایبندی به عنعنات بومی از روی اختیار روانه شهرهای بزرگ کشور خصوصاً شهر کابل شدند.

        تبعاً همیشه و در همه جا فرهنگ بومی، روستائی و بدوی در تضاد با فرهنگ شهری و آداب و رسوم مدنی می باشد، حتی بین شهرها نیز نظر به پیشرفت و عقب ماندگی، تفاوتهای فرهنگی موجود است. که نمونه بارز این تفاوتهای فرهنگی بین مناطق را می توان بطور مثال قرار شرح ذیل نام برد.انداختن آب دهان و توف کردن نسوار داخل موتر زیر چوکی، خالی کردن بلغم گلو و بینی در محصر عام، یا ادرار و مدفوع کردن در سطح شهر، لب سرک، کنار دیوار وحتی در کنار بوته های گل و فضای سبز پارکها در ملأ عام و یا انداختن آشغال و کثافات و جنگلی ها در داخل جویچه ها و جاری ساختن خاک اندازها و فضولات انسانی حاصل از تشنابها در داخل کوچه و هزاران بی نزاکتی های اجتماعی دیگر که در کشور ما به شکل رسمی و علنی و با جرأت تمام از سوی برخی اشخاص انجام می شده و کم کم متأسفانه به شکل فرهنگ عمومی و رسم و رواجهای عام کشور ما تبدیل شده است. و متأسفانه  نزدیک است که کم کم  افغانها از سایر ملل دنیا از طریق این اعمالشان شناخته شوند.

       از آنجایی که موضوع علم اخلاق بایدها و نبایدهاست؛ یعنی به انسان می آموزد که چه چیزی نیک و پسندیده است و چه چیزی زشت و ناپسند. و نیز اخلاق باعث غنا مندی فرهنگ یک جامعه نیز می شود، به جراُت می توان گفت که اساس و پایه حفاظت محیط زیست را علم اخلاق تشکیل می دهد. و خصوصا اخلاق و فرهنگ اسلامی که آخرین و کاملترین ادیان الهی است، سرشار از نکات مثبت و فرهنگ ساز می باشد. اما از آنجا که مسئله احکام دین و قوانین مدنی در خیلی از جوامع بی رنگ و فاقد ضمانت اجرائی لازم است و یا با سرکشی افراد خاطی به چالش مواجه می شود؛ در کشور افغانستان نیز مردم بدون توجه به دستورات دین مقدس اسلام در خصوص رعایت پاکی و نظافت، حفظ الصحه فردی و محیطی، حق همسایه، حقوق بشر، حقوق حیوانات، دوری از قتل و غارت، دزدی و چپاول و..... نه تنها آنها را رعایت نکرده اند بلکه درست برعلیه آن دستورات هم عمل کرده و در واقع کاملاً با احکام دینی، اخلاق اسلامی و کرامت انسانی بی شرمانه مقابله کرده و خود را به مصیبتهای زیست محیطی امروزی دچار ساخته اند. اما به هرحال مسائل اخلاقی مختص به یک ایدئولوژی خاص و منطقه خاص نبوده و همه ابناء بشر اعم از دیندار و سکولار، پایبند و برخوردار از اصول مشترک اخلاق بشری هستند. بعنوان مثال انداختن آب بینی یا آب دهان و یا رفع حاجت نمودن، در محضرعام و اماکن عمومی در بین جوامع گوناگون، انسانهای باسواد و بی سواد، پولدار و فقیر و..... امری زشت و ناپسند بوده و از انجام آن خود داری می کنند تا جائی که این امر در حیوانات نیز از طریق شعورشان اعمال می شود. به عنوان مثال پیشک بطورغریزی بعد از رفع حاجت آن را زیر خاک مدفون می سازد و یا بز جایی را که می خواهد در آن استراحت کند توسط سمهایش تراش کرده و از سنگ و کلوخ که باعث اذیت و آزارش می شود پاک و تمیز می گرداند و..... به همین دلیل است که در هرجامعه ای که حداقل همین دو فعل ناروا یعنی انداختن آب و اخلاط بینی و دهان       (و امور مشابه دیگر) صورت نمی گیرد، فیصدی شیوع امراض مسری خیلی کم است و در نهایت هزینه های معالجوی و درمانی اندک بوده و پول آن در امورخدماتی و فرهنگی و سواد آموزی و..... مصرف شده و به رشد و ترقی کشور سرعت و چه بسا که شتاب می بخشد. و انکشاف، ترقی، بی نیازی اقتصادی و استقلال سیاسی است که یک ملت را سربلند و با حیثیت می سازد.

        به هرحال تکرار این مهاجرتهای اجباری و اختیاری با همان رسم وعنعنات روستایی به شهرها، و مشکل شدن زندگی روزمره ی شهری و پیدا شدن طبقات اجتماعی فقیر وغنی بین شهروندان، درصاحبان زمین و بومیان کابل زمینه و انگیزه ی فروش زمین را مهیّا ساخت. چرا که عایدات فروش زمین بیشتر ازعایدات فروش محصولات زراعتی و فروش ترکاری بود. خشکسالی هم به این امر کمک کرد و این روند در طی دورانی که دولت درگیر مسائل سیاسی و امنیتی حاصل از بی عدالتی حاکمان قبلی بود و یا راه آنها را خود نیز دنبال می کرد؛ فرصتی برای پرداختن به مسائل اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی نداشت؛ و یا اصلا برایشان مهم نبود، باعث شد تا روز بروز بر توسعه و گسترش سرطانی و ناموزون شهرها خصوصاً شهر کابل افزوده شود؛ تا حدی که امروز کنترل و اداره ی آن ازعهده مسئولان خارج شده است.

       با افزایش روز افزون نفوس شهر کابل که اکثراً همانطوری که عنوان شد نفوس روستایی و غیر شهری و یا به اصطلاح شهری نشده از لحاظ فرهنگ شهری و بیگانه با اخلاق شهروندی هستند. و دچار فقر اقتصادی نیز می باشند؛ که توان ساختن خانه های مطابق با اصول ایمنی و استنداردهای مهندسی و مناسب با چشم اندازهای شهری را نداشته و در یک کلام مناطق فقیر نشین زاده شده و می شود. بطوری که امروز مشاهده می کنید از آن کابل زیبا و سرسبز  با آن آب وهوای دل انگیز و  آن مزارع و باغات فرح بخش و رؤیایی با کاریزهای زلال وجویبارهای سحرانگیز و آب گوارا چیزی جز نام و خاطره به جای نمانده است. و روز بروز با تولد خانه های محقّر، کاهگلی، فاقد اصول صحی و ایمنی و انجینیری و پیدایش محلاّت بی هویت و جنجالی تحت عنوان « زورآباد» و «دوغ آباد»، بر میزان موترها، نانوائی ها، حمامها، هتلها، خانه ها، چری و بخاریها و سایر چیزهایی که سوخت و انرژی نیاز دارند افزوده شده و نتیجه آن تقاضا و مصرف انرژی بیشتراست؛ یعنی قطع جنگلات بیشتر و نابودی پوشش نباتی سریعتر، وارد کردن تیل ( مرغوب و نامرغوب) زیادتر و..... و در نهایت  تولید دود بیشتر، فاضلاب بیشتر، کثافات بیشتر، مبرز زیادتر و فضولات انسانی و زباله و کثافات بیشتر، از ثمرات آن است که باعث بروز انواع  امراض و بیماری ها شده و سرانجام آن فقر و بدبختی و مرگ می باشد. و آنهایی که از مرگ نجات می یابند، باز با تکرار همان مسائل شاهد بروز معضلات و ناهنجاری های شهری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی – امنیتی  هستند. که مساعد ساختن زمینه های جرم و جنایت ( اختطاف، انتحار، سرقت، راه زنی، کیسه بری و.....) و همچنین افزایش فضولات انسانی ، (بدرفت،فاضلابها و زباله های شهری) و یا آلودگی های اجتماعی ( فقر، بیکاری، تکدّی گری، رشوتستانی، جمع آوری آشغال و کثافات، اسفندی گری، کار اجباری و شاقه توسط اطفال و.....) همه از برکت سیاستهای فاشیستی دولتمردان قبلی افغانستان است که نسل امروزی جامعه ی ما تاوان حماقتها و تعصبهای آنان را با پرداخت جان و مالشان متحمل شده و با انبوهی از مشکلات در ابعاد مختلف، یعنی تخریب منابع طبیعی و آلودگی زیست محیطی، فقر و مریضی، عقب ماندگی و ناامنی دست و پنجه نرم می کنند. نیروی جوان، فعال و پرانرژی که باید از نیرو و انرژی شان در فعالیتهای تولیدی و سازندگی  کشور استفاده شود، نیرو و انرژی آنها راکد و بی مصرف مانده و به دستفروشی مصروف هستند. و یا هم انرژی آنها به راههای منفی منحرف شده و در قتل، غارت، دزدی، راهزنی، اختطاف، انفجار، انتحار، قاچاق مواد مخدّر و..... استفاده می شود. و یا به کشورهای همسایه مهاجر شده و به ترقی و انکشاف آنان فایده می رسانند.

       با ترک گفتن مردمان زحمت کش روستاها و مالداران بینوا جبری یا اختیاری و مهاجرتشان به طرف شهرها و گسترش روز افزون ساحات شهری و از بین رفتن زمینهای مزروعی  در هر دو منطقه ی مبدأ و مقصد در هر دو نقطه ی کشور به زراعت لطمه زده شده است. درنتیجه با کاهش تولیدات زراعتی و قلّت مواد خوراکی مواجه گشته ایم. که ثمره ی آن وابستگی شدید به آرد و گندم پاکستانی و دیگر ممالک خارجی است. و محتاج به آنها شده ایم، در لیست کشورهای فقیر و عقب مانده قرار گرفته و در سایر ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی نیز ضررهای فراوانی دیده ایم که تخریب منابع طبیعی و آلودگی های محیط زیست جزء کوچکی از آن است. چرا که در ادبیات سیاسی جهان کشوری مستقل نبوده و در بین جوامع بشری نیز از حیثیت انسانی و  جایگاه واقعی برخوردار نیستیم.

       در ذکر فاجعه ی تخریب محیط زیست و اهمیت و وسعت آن در افغانستان بیان همین نکته بس خواهد بود که از منطقه ی زیبا، سرسبز، پر محصول و دل انگیز «چهاردهی» یا « چهارده» کابل با آن باغات زیبا و مزارع پرمحصول و جویبارهای دلربا، میله گاه ها و توتستانهای خاطره ساز حتی نام آن هم از صفحه روزگار محو شده و جای آن را نام جعلی و بی هویت « غرب کابل » با خانه های کاهگلی ، زور آبادها و دوغ آبادهایش اشغال کرده است. و به جای آب زلال و شفاف، فاضلاب و مبرز در جوی ها روان است. همچنین است در چهار اطراف و دیگر مناطق شهر کابل و شهرهای بزرگ کشورمان این وضعیت جریان دارد. چرا که پیش بردن تمام اهداف نیازمند صرف هزینه است. وهزینه پیشبرد اهداف فاشیستی همیشه قربانی دادن و قربانی گرفتن است و در این راه همه اقشار مردم مظلوم و بیگناه از هر سمت وسوی کشور قربانی اهداف فاشیستی و قوم گرایانه زمامداران شده اند. چنانکه شاعر شیرین سخن گفته است :

بنی آدم اعضای یکــد یگرنــــد              که در آفرینش ز یک جوهرند

جو عضوی بدرد آورد روزگار             دگــر عـضوها را نمانـد قــرار

       به همین دلیل است که امروز همه اقوام، اقشار، سمتها و نفوس افغانستان  و هر گوشه و کنار این خاک مظلوم درگیر مسائل و مشکلات زیست محیطی حاصل از حوادث و پالیسیهای احمقانه دولتمردان خویش گشته است.

در این جا به یاد یک اصل کلی، فارمول  و ضرب المثل برنامه ریزان در علم مدیریت و برنامه ریزی می افتیم که گفته اند:

« قبل از آنکه روستائیان به سراغ ما بیایند ، ما باید به سراغ آنها برویم  ! ! ! »[8]

        و این سخن چه سخن زیبا، علمی و منطقی است؛ و ای کاش زمامداران کشور افغانستان، به جای جهل و حماقت، تعصب و قوم گرائی، تنگ نظری و تفرقه انگیزی، بیسواد و گرسنه نگهداشتن ملّت، این سخن را سرلوحه ی  کارها و سرمشق پلانهای خود قرار می دادند. و کشور و ملّت افغانستان واحد و متشکل از قومیتها و حقیقتهای گوناگون، امروز تبدیل به جامعه ای بی حیثیت و خیرات خور و سربار جامعه ی بشری و انگل ملّتها و طفیلی کشورها تبدیل نمی شد. به امید آنکه هریک از شما خوانندگان دردمند از کارهای های غلط و اشتباهات گذشتگان و سرنوشت امروز خودتان درس عبرت بگیرید، نه آنکه آنها را الگو و سرمشق خود قرار دهید. و در هر موقف و موقعیت که قرار می گیرید، حقیقت ها را بپذیرید، واقعیتها را قبول کنید، عقل و منطق، شرافت و انسانیت را سرلوحه کارهایتان قرار دهید و خدا (ج) را بر کارهایتان شاهد و ناظر دانسته و از آیت شریف ( واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرّقوا) پیروی نمائید. آگاهانه زندگی کنید و با خدا، قوانین خدا و حکمتهای خدا، تنگ نظری، ضدیّت، جنگ و مبارزه نکنید. چرا که مالک هر شیء خداست. و به ما و شما تعلق ندارد، و خداوند آنها را و آدمها را ( سیاه، سفید، عرب، عجم، ترک و فارس و.....)  براساس حکمت خود آفریده است نه بر اساس ذوق و سلیقه ما و شما که اگر از نژاد خاص یا قوم و مذهب خاص خوش ما نیامد به مخالفت با آنها برخاسته و به نابودی آنها اقدام و از انکشاف آنها ممانعت کنیم. و دلیلی هم ندارد که همه چیز باب میل و سلیقه ما و شما باشد. آیا مگر ما و شما  مطابق ذوق و سلیقه  دیگران و جامعه ی بشری هستیم؟ خصوصاً مطابق ذوق مردم ممالک پیشرفته و مترقی  که تحت حاکمیت عقل و منطق قرار دارند ، هستیم؟

       نتیجه ی بحث آنکه مردم مظلوم افغانستان بدون آنکه خود خواسته باشند، یا اراده کرده و تصمیم گرفته باشند که محیط زیست خود را تخریب نمایند، بدون کدام تقصیر فقط از آنجایی که برای زنده ماندن تلاش می کنند؛ و همین تلاش برای زنده ماندن  و تحمّل زندگی رقّت بار حاصل از سیاستهای فاشیستی دولتمردان، و زندگی به شکل و روشهای ابتدائی و بدوی سبب تخریب و نابودی محیط زیست افغانستان و فقر و عقب ماندگی کشور و ملّت مظلوم ما شده است. یعنی حالات و شرایط اجتماعی که فضای جامعه را در بر گرفته روی زندگی مردم و نهایتاً محیط زیست و ماحول انسانها تأثیرات خود را می گذارد. حال اگر این حالات و شرایط مثبت باشد یا منفی به همان ترتیب نتایج و تأثیرات آن نیز همان خواهد بود.

وضعیت چراگاههای افغانستان:

       در حصه نابودی علفچرها وضعیت بسیار تأسف بار است. چرا که بخش کثیری از مساحت کشور را کوهستانهای مرتفع تشکیل می دهد. که یا سنگی هستند یا در زیر برف و یخ و بخش دیگر آن هم بیابان است ولم یزرع با آب هوای  خشک و سوزان؛ فقط می ماند بخش اندکی از دامنه های شمالی و جنوبی کوههای بابا که دارای خاک بوده و زمینه رویش علف در آن ممکن است. پوهاند تنیوال و حمیدالله امین درک تاب جغرافیای اقتصادی افغانستان مساحت مجموعی چراگاهای کشور را حدود 7/54 میلیون هکتار تخمین زده اند. که آنهم در طول سالهای خشکسالی و قحطی ممکن دچار تغییر و تحول شده و با قلّت مواجه گشته باشد[9].

       در واقع همین بوته های موجود در چراگاههای کوهستانی هستند که درهنگام فصول بارندگی با جلب و جذب آبهای حاصل از برف و باران و انتقال آن به اعماق زمین باعث ذخیره آنها شده و هم توسط برگها و ریشه های خود، خاکهای محکم شده دراطراف ریشه را محافظت کرده و مانع از طغیان  آب و جاری شدن سیلابها می گردند. وقوع سیلهای خطرناک که درطی چندین سال گذشته تا به امروز خسارات جانی و مالی فراوانی به مردم نواحی مختلف وارد می کند، نشان از این موضوع دارد که در ارتفاعات پوشش های گیاهی درختان، درختچه ها، بوته ها و علفها به کلی نابود شده و جریانات عظیمی از گل و لای به طرف دشتها و نقاط پایین دست و هموار سرازیر شده و باعث نابودی خاکها، مزارع، روستاها و در کل تمامی مظاهر حیات و مدنیت میگردد.

با تمام این وجود تخریب و نابودی علفچرها به 2 طریق صورت می گیرد. الف: یکی توسط افراد ساکن و روستا نشین. ب: دیگری توسط کوچی ها و مالداران.

روشهای تخریب علفچر ها توسط افراد روستایی:

1.      تبدیل مراتع به زمینهای زراعتی بدلیل کمبود زمین زراعتی و عدم وجود دیگر امکانات و سهولت های زندگی ومعیشتی ( معیشت بدیل)

2.      تهیه علوفه برای دام و مواشی از چراگاه ها و ذخیره ی آن برای فصل زمستان

3.      تهیه مواد سوختی و محروقاتی

4.      بهره برداری بیش از اندازه و سود جویانه از گیاهان صنعتی و نباتات داروئی موجود در چراگاه ها

5.      بهره برداری  از مواد و امکانات موجود در چراگاه ها برای ساختن خانه و سرپناه

روشهای تخریب علفچر ها توسط افراد کوچی و مالدار:

1.      در وقت آمدن به علفچر و ترک آن بدلیل زیاد بودن تعداد مالها و فراوانی گله ها خاک منطقه در زیر سمّ بز و گوسفند و دیگر احشام از اثر رفت و آمدهای پیاپی ، آن خاکها خورد و شکسته  شده و تبدیل به سرمه خاک می گردد. و در مقابل جریانات باد و آب حاصل از بارندگی به سرعت تبدیل به گل و لای شده و از منطقه خارج  می شود؛ که با تکرار این امر دیگر خاکی برای رویش گیاه باقی نخواهدماند.

2.      معمولا علفچرها به منظور استفاده از علف تازه برای تغذیه مالها و از اوایل فصل بهار تا اواخر تابستان مورد استفاده رمه داران قرار می گیرد. و این مواقع مصادف با هنگامی است که نباتات یا هنوز خوب رشد نکرده و گل و شکوفه نداده و یا از لحاظ بیولوژیکی دانه و تخم آنها به حدی نرسیده تا نسل آنها برای سالهای بعدی محفوظ بماند. به همین دلیل بعد از چندین مرتبه استفاده ی پیاپی مخصوصا که اگر مدت اقامت رمه ها در  چراگاه طولانی هم باشد، نسل گیاهان و نباتات منطقه بکلی منقرض شده و خاک منطقه عریان و خالی از پوشش گیاهی می گردد.

3.      چرانیدن بی موقع و نابهنگام

4.      چرانیدن مفرط  و بیش از تحمل چراگاه

5.      نوعیت مال و احشام هم بی تاثیر در نابودی چراگاه ها نیست. چرا که با توجه به نوع اقلیم افغانستان که گرم وخشک می باشد، تنها انواعی از مالها ومواشی که در مقابل کم آبی و خشکی و گرمی هوا و علوفه اندک تاب و توان و مقاومت بیشتری نسبت به سایرین دارد «بز» و «شتر» می باشد. به همین دلیل اکثرا رمه ی ما لداران را گله های بز تشکیل می دهد. که حیوانی بی کبر و در عین حال مضر به حال طبیعت است . چرا که بزها علاوه برشاخ و برگ، به ساقه و نوده ی نهالها و حتی به ریشه علوفه جات و درختان هم هجوم برده و با خوردن آنها باعث خشکیدن و نابودی جنگلزارها و بوته زارها می گردد.

6.      رعایت نکردن « قرق» از جانب کوچی ها و یا حتی اعلان و اجراء نکردن پلان قرق از طرف دولت و ارگانهای مسئول درباره ی چراگاه ها که در واقع با این کارشان خود مسئولین در امر نابودی علفچرها کمک فراوانی می کنند.

خلاصه و نتیجه بحث

   بسی جای تأسف است که امروزه تخریب طبیعت و نابودی منابع طبیعی در نتیجه محو اشجار و غارت علفچرها و نابودی مزارع و چپاول زمینها نه تنها بر حسب نیاز و بر طرف کردن احتیاجات ضروری زندگی، صورت نمی گیرد بلکه بیشتر موارد براثر روحیه سوداگری و پول پرستی قدرت مندان، سیاست تبعیض آلود دولتمردان و اجرای پلانهای فاشیستی و تصفیه قومی در کشورهای عقب مانده و جوامع ابتدائی جهان سوم نظیر قبایل جنگلی قاره افریقا که زندگی بدوی و قبیلوی داشته و نمونه آن در آسیا کشور افغانستان است که جهت پیشبرد اهداف سیاسی، برتری طلبی ها و سیاستهای فاشیستی  و ساختن کشور تک قومی، روشهایی معروف به سیاست زمینهای سوخته را به کاربرده و به  نابودی زراعت و قلع و قمع باغات طرف مقابل اقدام می شود. که نمونه آن تخریب و ریشه کن نمودن هزاران جریب از مزارع، باغات و تاکستانهای دند شمالی در دوران حاکمیت امارت اسلامی طالبان و یا آتش زدن مزارع و کشتزارهای ولسوالی های بهسود هزاره جات در سال 1386- هـ .ش در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی را نام برد. که البته سابقه ی این کار در هزاره جات به دوران امیر عبدالرحمن خان خادم دین و ملت برمی گردد. ولی انجام آن در ولایات شمال پدیده ای تازه بود. اما تکرار آن موارد باز در سال 1387 و این بار در سه ولسوالی هزاره نشین بهسود اول، بهسود دوم و دایمیرداد مربوط به ولایت میدان وردک و بی تفاوتی اداره حفاظت محیط زیست افغانستان، دولتمردان حکومت اسلامی ، نهادهای جامعه مدنی، مجامع به اصطلاح مدافع حقوق بشر و حتی سکوت مدافعان حقوق حیوانات نشان می دهد که تمام حرفها، شعارها و تبلیغها درحصه حقوق بشر، صلح، دموکراسی، آزادی بیان، حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی ، به قول آن وزیر محترم همه گپهای مفت است که از غرب برای ما آمده است و واقیت ندارد. بلکه حقیقت همان روشهای فاشیستی عبدالرحمن خان است که با شعار دموکراسی و در زیر نقاب مردم سالاری، ولی در اصل برتری خواهی قومی و تصفیه و نابودی سایر اقوام از طریق غصب و اشغال زمینها و یا تحمیل  لسان یک قوم تحت عنوان لسان ملی به جای لسان مادری برای سایر اقوام (فاشیست فرهنگی) ایجاد یک کشور تک قومی در حال انجام است.

       گرچه نابود کنندگان این فرشهای گیاهی که در حقیقت ثروت مشترک همه نسلهای بشر است حوائج مادی، شهوت مال اندوزی و سودا و جنون قدرت طلبی و سیاستهای تصفیه قومی خود را در کوتاه مدّت رفع می کنند لکن در دراز مدت با این اقدام خویش به ریشه حیات و زندگی خود و نسلهای بعدی تیشه زده و موجبات ویرانی و خرابی روزگار فرزندان خویش را فراهم می کنند. چرا که «برای پیدایش 5/2 سانتیمتر خاک حاصلخیز حداقل یک هزار تا2500 سال وقت لازم است»[10]. و برای ایجاد باغات مثمر و میوه دار حداقلّ 5 تا 10 سال زمان  را در بر می گیرد. بوجود آمدن جوانان فعال و پر انرژی 20 سال وقت می خواهد و تربیت نیروی خلاق، متفکّر و تحصیلکرده 25 تا 30 سال زمان را در بر می گیرد. و تحقق یافتن همه موارد فوق میلیاردها دلار سرمایه ضرورت دارد تا یک کشور به رشد، شکوفایی، ترقی و پیشرفت نایل گردد.امّا در طول تاریخ کشور افغانستان همه شرایط، مسائل و پدیده های فوق، چون مطابق با ذوق و سلیقه زمامداران کشورنبوده، و یا در تضاد با آرمانها و اهداف فاشیستی دولتمردان قرار داشته، و یا سنخیت با قوم و نژاد حاکم بر دولت نداشته و متعلق به قوم و نژاد دیگری بوده است، همیشه مورد نفرت و انزجار حکومتهای گذشته و حلقات فاشیستی داخل حکومت فعلی قرار داشته و به بهانه های مختلف و تحت عنوانهای گوناگون، به نابودی آنها اقدام شده و می شود. انسانها کشته می شود، باغها ویران می گردد و مزارع و علفچرها تاراج می گردد و یا به آتش کشیده می شود تا سیاست تصفیه قومی و ساختن کشوری بر اساس یک قوم و نژاد واحد تحقق پیدا کند؛ و یا حداقل یک قوم و ملیت خاص در همه جاها و تمام نقاط کشور پراکنده باشند، تا در صورت قیامهای عدالت خواهانه اقلیتها، نابودی و سرکوبی اقلیتهای مذهبی و قومی برای دولت آسان انجام شود. به همین دلیل است که دولت و دولتمردان قبلی و فعلی افغانستان انسانهای بیگناه و مظلوم ساکن در افغانستان واحد را به نامها و بهانه های مختلف به جان هم انداخته، می اندازد و اگر ملّت هوشیار و بیدار نشوند باز هم خواهد انداخت. و به این منظور بربادی کشور، بی آبرو شدن مردم و بی حیثیت شدن ملّت، تخریب محیط زیست و نابودی منابع طبیعی برای حاکمان افغانستان هیچ اهمیت نداشته و نخواهد داشت. گرسنگی مردم، وابستگی کشور و از بین رفتن استقلال سیاسی اصلا برای سردمداران حکومت اهمیت ندارد؛ تنها چیزی که برای آنها مهم است،مسلمان کشی، برادر کشی، اقلیت کشی و بر پا ساختن یک حکومت و نظام فاشیستی می باشد.

      و در این جاست که این کلام معنوی و انسان ساز خلیفه چهارم مسلمین حضرت علی بن ابیطالب (رض) مصداق پیدا میکند که فرمودند: «نِعم َالمالُ والنّخلِ وَمِن باعِها فَلَم یَخلِف مَکانِها فَاَ نّ ثَمَنِها بِمَنزَلةٍ رِمادٍ عَلی رَاُسٍ فی شاهِقَةٌ اشدَت به الرّیحِ فی یَومٍ عاصفٌ»، (کسی که درختی را قطع کند و آن را بفروشد و به جای آن نهالی دیگرغرس نکند پول آن درخت مانند خاکستری است که در برابر طوفان بر باد میرود[11]).



[1] - کسائیان، مهندس احمد؛ (مهر1387)، «محیط زیست و انواع آن»، ماهنامه نفت پارس، سال ششم شماره 63.

[2] - عارض، پوهاندغلام جیلانی؛ (کابل1386)، «جغرافیای طبیعی افغانستان»، بنگاه انتشارات میوند.

[3] - تنیوال، پوهاند محمدظریف؛ پوهاند حمیدالله امین؛ (پیشاور1382)، «جغرافیای اقتصادی افغانستان»، صفحه 44.

[4] - نقی زاده ،مصطفی؛ (تهران 1374)، «حقوق محیط زیست درایران»، انتشارات سمت، صفحه 35 (محیط زیست در اسلام).

[5] - هاشمی، فضل الله؛ (تهران1367)، «حقوق شهری و قوانین شهری»، مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری.

[6] - رحمتی، پوهاند محب الله، (1999م)، «اختصاری از جغرافیای عمومی افغانستان»، چاپ دوم، صفحه 201 الی 206.

[7] - دولت آبادی، بصیراحمد؛ (خزان و زمستان 1376)، «ناگفته هایی درباره تقسیمات اداری و کشوری در افغانستان» مجله سراج، سال4 شماره 13و14.

[8] - آهنگران، محمداسماعیل؛ (تهران1380)، اصول و مبانی برنامه ریزی استراتژیک، موسسه فرهنگی انتشاراتی زهد.

[9] - منبع شماره 3، صفحه 55.

[10] - مصدق، دکتراحمد؛ (تهران1382) «تخریب محیط زیست و آینده جهان»، انتشارات علوم کشاورزی، صفحه 3.

[11] - محلاتی، دکترصلاح الدین؛ (پاییز1366)«نابودی طلای سبزمرگ محیط زیست، فاجعه جهانی فقر»، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، سال دوم شماره 2.