محیط زیست طبیعى سالم تأثیر شگرفى بر روح و روان آدمى دارد. محیط پاک و آراسته و خرّم، زندگى را شاداب و معطر مى‏سازد. شنیدن آواز روح‏بخش پرندگان، ترنم لطیف جویباران، آهنگ دلرباى چشمه‏ساران، صفاى سبز سبزه‏زاران، نسیم لطیف کوهستان، رقص دلنشین درختان و زیبایى شهر و دیار، همه و همه تأثیر اعجاب‏انگیزى بر زندگى و حیات انسان دارند. هر کسى از تماشاى چنین منظره‏هاى زیبایى احساس آرامش و نشاط کرده و امنیت و آسایش را در حیات خویش لمس مى‏کند. بر عکس، آسیب رساندن به محیط زیست و نابودى طبیعت باعث وارد آمدن صدمات و زیان‏هاى جبران‏ناپذیرى به بشریت مى‏شود.

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)


تأثیر محیط زیست سالم بر انسان

خبرگزاری فارس:به طور قطع یکى از امورى که زمینه‏ساز سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت است، داشتن محیطى سالم و امن است، که انسان بتواند در پناه آن، به تربیت جسم و جان خویش بپردازد و اصولاً یکى از وظائف مهم بشر که حفظ جان است، جز با زیستن در محیط سالم و زیبا امکان‏پذیر نیست.


به طور قطع یکى از امورى که زمینه‏ساز سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت است، داشتن محیطى سالم و امن است، که انسان بتواند در پناه آن، به تربیت جسم و جان خویش بپردازد و اصولاً یکى از وظائف مهم بشر که حفظ جان است، جز با زیستن در محیط سالم و زیبا امکان‏پذیر نیست. بدین سبب شرط اولیه داشتن روحى سالم، جسم سالم است و جسم سالم نیز فقط زمانى حاصل مى‏شود که انسان از محیط زیست طبیعى سالم و دلگشا بهره‏مند باشد.
محیط زیست طبیعى سالم تأثیر شگرفى بر روح و روان آدمى دارد. محیط پاک و آراسته و خرّم، زندگى را شاداب و معطر مى‏سازد. شنیدن آواز روح‏بخش پرندگان، ترنم لطیف جویباران، آهنگ دلرباى چشمه‏ساران، صفاى سبز سبزه‏زاران، نسیم لطیف کوهستان، رقص دلنشین درختان و زیبایى شهر و دیار، همه و همه تأثیر اعجاب‏انگیزى بر زندگى و حیات انسان دارند. هر کسى از تماشاى چنین منظره‏هاى زیبایى احساس آرامش و نشاط کرده و امنیت و آسایش را در حیات خویش لمس مى‏کند. بر عکس، آسیب رساندن به محیط زیست و نابودى طبیعت باعث وارد آمدن صدمات و زیان‏هاى جبران‏ناپذیرى به بشریت مى‏شود.
افسردگى و افزایش بیمارى‏هاى روحى و روانى انسان امروز بدون ارتباط به آسیب رساندن به محیط زیست نیست. هیچ کس نمى‏تواند منکر بشود که تخریب محیط زیست تأثیر منفى بر شیوه رفتار آدمیان مى‏نهد، و اثرات ویرانگرى بر اخلاق فردى و جمعى جامعه بشرى بر جاى مى‏گذارد.
آب و هوا، درختان و گیاهان، غذاها و میوه‏ها و به طور کلى طبیعت و محیط زیست نقش عظیمى در زندگى بشر دارند.
سلامت محیط زیست بر هوش و استعداد و لیاقت‏هاى فردى اثر مى‏گذارد و میانه‏روى در اخلاق و منش متأثر از میانه‏روى در محیط زیست است.
ساکنان مناطق معتدل کره زمین، داراى ویژگى‏ها و روحیه‏هاى خاص هستند که مقایسه با جوامع ساکن در مناطق گرمسیر و سردسیر، از تفاوت بسیارى برخوردارند.
محیط زیست افزون بر تأثیر در قد و قامت و چگونگى اندام ظاهرى، بر فکر و اندیشه و اعمال و رفتار انسان داراى تأثیر شگرف است.(1)
قرآن‏کریم و روایات اسلامى فوائد بسیار آب، هوا، گیاهان و درختان را با تعبیرهاى بسیار دقیق و گاهى شگفت‏انگیز برشمرده‏اند و از تأثیر به سزاى آنها بر تن و روان آدمى سخن گفته‏اند.
دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان نیز با توجه به طبیعت، از تأثیر حیرت‏آور آن بر جسم و جان انسان سخن‏ها گفته و در مقایسه با جامعه‏هاى مختلف بشرى تأثیر فراوان طبیعت را بر اعمال و رفتار و فکر و اندیشه و نیز خصوصیات ظاهرى انسان، تبیین و تشریح کرده‏اند. از این‏رو، در این نوشتار برآنیم تا با ذکر برخى از آیات و روایات و گفتار دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان تأثیر محیط زیست طبیعى سالم بر انسان را مورد بررسى قرار دهیم.

آثار روانى آب و هوا بر انسان از دیدگاه قرآن و روایات‏


در آموزه‏هاى اسلامى از تأثیر طبیعت در انسان به گونه‏هاى مختلف، سخن به میان آمده است، چنان‏که قرآن‏کریم درباره اثر محیط زیست مى‏فرماید: «و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه و الذى خبث لایخرج الاّ نکدا...؛(2) سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار مى‏روید؛ اما سرزمین‏هاى بدطینت و شوره‏زار، جز گیاه ناچیز و بى‏ارزش، از آن نمى‏روید.»
از این آیه شریفه استفاده مى‏شود همان طور که طبیعت و سرزمین پاک در رشد و پرورش بهینه گیاهان مؤثر است، در رشد و تکامل انسان نیز مؤثر مى‏باشد، و همان‏گونه که از زمینهاى شوره زار، جز گیاهان بى ارزش نمى‏روید، محیط آلوده نیز تأثیر منفى و اثرات زیانبارى بر تربیت انسان دارد.
براین اساس، امام على(ع) در مذمت اهل بصره مى‏فرماید: «اخلاق شما پست، پیمان‏هاى شما سست، سیره و روشتان دورویى و آب شهرتان شور(بدطعم) است.»(3) و در بیانى دیگر فرمود: خاک سرزمین شما بدبوترین خاکهاست؛ از همه جا به آب(سطح دریا) نزدیکتر و از آسمان دورتر است (منطقه پست و پایین) که 9دهم بدیها در محیط شماست.(4)
آب تأثیر شگرفى بر جسم و روح انسان دارد، به تعبیر قرآن‏کریم «مایه حیات» همه چیز آب است.(5) و به بیان امام صادق (ع) طعم آب، طعم زندگى است: از امام صادق (ع) در باره طعم آب پرسیدند، حضرت فرمود: «براى یادگرفتن بپرس، نه براى به دشوارى انداختن؛ طعم آب، طعم زندگى است.»(6)
علامه مجلسى (ره) در تشریح این حدیث مى‏نویسد: «مراد از (طعم زندگى) این است که طعم آب با سایر مزه‏ها قابل مقایسه نیست و از بالاترین وسایل براى ایجاد و بقاى حیات است؛ پس مزه آب، مزه حیات است.»(7)
نگاه مسلمانان به آب، نگاهى سرشار از قداست و پاکیزگى و عظمت است، آب وسیله‏اى است که زمینه ارتباط آنان با معبودشان را فراهم مى‏سازد. در شریعت اسلام هیچ‏کس نمى‏تواند به راز و نیاز با خدا بپردازد و در آستان مقدس او به نماز ایستد، مگر این که با آب خود را شستشو دهد(8) و این شستشو با آب داراى خصوصیات ویژگى‏ه‏اى است که اگر درست انجام شود، نام وضو و غسل به خود مى‏گیرد.
هیچ مسلمانى نمى‏تواند به طواف خانه خدا بپردازد، جز آن که زمینه آن را با آب فراهم آورده باشد و نیز تماس با خطوط قرآن‏کریم جایز نیست، مگر این که قبلاً زلال آب تماس گرفته باشد.
آب نه تنها جسم ظاهرى را شستشو مى‏دهد، بلکه حالتى روحى و روانى در انسان ایجاد مى‏کند و به او تقدس مى‏بخشد.(9) و زمینه‏ساز راه‏یافتن به حریم مقدسات دینى مى‏شود.
قرآن کریم مى‏فرماید: «و انزلنا من السماء ماءً طهوراً؛(10) ما از آسمان، آبى طهور فرو فرستادیم.»
مفسران در تشریح طهور گفته‏اند: طهور یعنى، بسیار پاکیزه که خود به خود پاک است و غیر خود را پاکیزه مى‏کند، چرک را از جسم شستشو مى‏دهد و پلیدى‏هاى روحى را از روان مى‏زداید.»(11)
در روایات اسلامى به مسلمانان توصیه شده است که هرگاه براى تطهیر یا وضو نگاهشان به آب افتاد بگویند: «الحمدلله الذى جعل الماء طهوراً و لم یجعله نجساً؛(12) سپاس خداى را که آب را (طهور) قرار داد (پاک و پاک کننده) و آن را پلید قرار نداده است.» بدین سان، آب با وصف پاک‏کنندگى، چهره‏اى مقدس به خود مى‏گیرد که رفتن به حضور خالق یکتا بدون آن میسر نمى‏شود و (و آن‏گاه که آب یافت نشود و یا به دلیلى براى شخص مضر باشد، باید به جاى آن بر خاک پاک تیمم کرد.)(13) و تماشاى آب، شکر و سپاس الهى را مى‏طلبد. افزون بر این، در روایات نگاه به آب جارى توصیه شده و آن را سبب جلاى چشم و افزودن روشنایى آن دانسته‏اند. چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است: «چهار چیز چهره را روشن و نورانى مى‏کند که یکى از آنها نگاه کردن به آب جارى است.»(14)و نیز امام کاظم (ع) فرمود: نگاه به آب جارى چشم را جلا داده و به روشنایى آن مى‏افزاید.(15) بر اساس این روایات نگاه کردن به آب جارى، خود نقشى به سزا در شادى و انبساط روحى داشته و علاوه بر روشن کردن چشم دل و افزایش بصیرت انسان، داراى تأثیر قابل توجهى در تقویت نور چشم ظاهرى است.
افزون براینها، برخى آبها، مانند آب باران، آب جوشیده، آب زمزم، آب فرات و ...مورد تمجید بیشترى قرار گرفته و از آثار شگرف آنان بر جسم و روح آدمى اشاره شده است.

نقش تربیتى هوا


هوا نیز همانند آب یکى از عوامل فوالعاده مهم حیاتى برای زندگى انسان است؛ عامل حیاتى که بدون آن حتى لحظه‏اى زندگى امکان‏پذیر نیست. این عامل حیاتى اطراف زمین را فرا گرفته است و ما اکسیژن مورد نیاز خود را به وسیله تنفس از هوا مى‏گیریم. در هوا مقادیر زیادى اکسیژن وجود دارد و گیاهان نیز پیوسته این موجود را تجدید مى‏کنند و نمى‏گذارند این ماده حیاتى از اندازه لازم کسر شود. در بیانات معصومان (س) از تأپیر شگرف هوا بر جسم و جان سخن رفته و آثار مخصوص هواى هر فصل بیان شده است.
در منابع روایى اسلام به منافع فراوان گرما و سرما در طول سال اشاره شده و نیز در قرآن و روایات «بادها» با اهمیت تلقى شده‏اند. پیداست که باد چیزى جز هوا نیست و اگر هوا حالت وزش به خود گیرد، باد نامیده مى‏شود.(16)
امام على (ع) درباره اثر هواى هر فصل بر انسان فرموده است: «از سرما در آغاز آن (فصل خزان) پرهیز کنید و در پایان آن (فصل بهار) به اسقبال آن بشتابید (در پاییز خود را بپوشانید و در آغاز بهار از لباس‏هاى خود کم کنید)؛ زیرا تأثیر سرما بر بدنها و درختان یکسان است. اوّل سرما درختان را مى‏سوزاند (باعث ریزش برگها و خشکاندن درختان مى‏شود و پایان آن مى‏رویاند درختان را به برگ و بار مى‏آورد).»(17)
کلام امام درباره تأثیر طبیعت بر جسم و جان آدمى بسیار روشن و صریح است و همان‏گونه که طبیعت بر جسم و بدن اثرگذار است، بر روح و روان بشر نیز اثرگذار مى‏باشد؛ حضرت در این بیان حکیمانه به مقایسه بین سرماى پاییز و سرماى بهار پرداخته‏اند گر چه به ظاهر، سرماى ابتداى پاییز و سرماى ابتداى بهار از جهت درجه برودت یکسان مى‏نماید و هر دو فصل را فصل اعتدال هوا به شمار مى‏آورند، ولى تأثیر این دو کاملاً متضاد بوده و اثرى مخالف یکدیگر دارند.
ابن میثم بحرانى در شرح این مطلب مى‏نویسد: پرهیز از اول سرما که ابتداى پاییز است به این دلیل است که تابستان و پاییز هر دو از جهت خشکى (یبوست) مشترک هستند و بدن‏ها با حرارت تابستان خو کرده‏اند؛ از این رو، هنگامى که با سرما مواجه شوند، به سرعت از آن متأثر شده و دو نیروى برودت و یبوست که طبیعت ضعف و فناست در بدن قوى مى‏شود و به همین دلیل درختان خشک شده و برگ‏هاى آنها مى‏سوزد و بدن‏ها ضعیف و لاغر مى‏شود... امّا سرما در آخر زمستان و طلیعه بهار اثرى به عکس دارد؛ زیرا زمستان و بهار در طبیعت رطوبت، اشتراک دارند، ولى زمستان سرد است و بهار گرم و از این‏رو سرماى آخر زمستان با حرارت بهارى ممزوج شده و از شدت سرما کاسته مى‏شود و این اعتدال حرارت همراه با رطوبت زمینه مناسبى براى ایجاد طبیعت حیات و زندگى است و سبب رشد گیاهان و به برگ و بار آمدن درختان و تقویت بدن انسان‏ها مى‏شود.(18) ابن ابى الحدید نیز ضمن تأیید سخن بالا، مواجه شدن بدن را با سرماى ابتداى پاییز به انسانى تشبیه مى‏کند که ناگهان از مکان بسیار گرم به خانه بسیار سرد وارد شود، ولى مواجهه با سرماى طلیعه بهار، موجب ضرر نیست؛ زیرا بدن با سرماى شدیدترى در زمستان خود گرفته است.(19)
امام صادق (ع) در گفتگو با «مفضل بن عمر» به سودمندى بسیار در وجود سرما و گرما (در طول سال) اشاره فرموده و آن راسبب عبرت بشر و دلیل محکمى بر تدبیر حکیمانه الهى دانسته‏اند.
«(اى مفضل) به گرما و سرما با دیده عبرت بنگر که پیاپى بر این عالم وارد مى شوند؛ این دو دما، با فزونى و کاستى و تعادل باعث شده‏اند که فصول و تنوع هوا در سال پدید آید و مصالح فراوان را در پى داشته باشند؛ این دو (گرما و سرما) بدن‏ها را دباغى کرده و باعث پایدارى و استحکام آنها مى‏گردند؛ تأمل کن که چگونه یکى از آن دو به تدریج وارد دیگرى مى‏شود و آن دیگرى اندک اندک کم مى‏شود و دیگرى آرام آرام افزوده مى‏شود تا هر یک به منتهى درجه خود در فزونى و کاستى برسند؛ اگر یکى از آن دو، ناگهان وارد دیگرى مى‏شد، باعث بیمارى و زیان بدن‏ها مى‏شد....»(20)
در قرآن و روایات اسلامى از تأپیر مهم بادها در زندگى انسان و نقش عظیم آن در عدم تعفن اشیاى روى زمین سخن به میان آمده است. خداوند متعال در سوره مبارکه ذاریات، سوره را با سوگند به بادها آغاز مى‏کند: «و الذاریات ذرواً» که همه مفسران قرآن مراد از آن را بادها دانسته‏اند(21) و دلیل آن را بیان پیامبر اکرم(ص)(22)و حدیث امام على (ع)(23) در پاسخ سوال ابن کوا و... دانسته‏اند.
شیخ طوسى (ره) پس از بیان این که شاید مراد قسم به پروردگار بادها باشد، مى‏گوید: اگر قسم به خود بادها باشد دلیل آن، عظمت مهمى است که در سکون و وزش بادها، براى پراکندن ابرها و گردافشانى میوه‏ها و غذاها نهفته است.(24) مرحوم طبرسى دلیل قسم به بادها را دو چیز دانسته است: نخست سودمندى‏هاى فراوان در بادها براى بندگان؛ و دوم این که بادها دلیلى بر وحدانیّت خداوند و نوآورى آفرینش اوست.(25) جالب این است که خداوند پس از سوگند به بادها، به سه چیز دیگر سوگند خورده است: «فالحاملات وقراً فالجاریات یسراً فالمقسّمات أمراً»(26) گرچه مراد از آنها را ابرهاى حامل باران و کشتى‏ها و ملائکه دانسته‏اند، اما بعید نشمرده‏اند که مراد از این سه نیز بادها باشند و فخر رازى این احتمال را نزدیکتر به واقع دانسته است؛ زیرا بادها افزون بر پراکنده کردن ابرها و گردافشانى غذاها، ابرها را حمل و جابجا کرده و در فضا به آسانى جریان داشته و ابرها را برای نقاط مختلف زمین تقسیم مى‏کند.(27) در هر صورت سوگند به بادها، نشان از نقش عظیم بادها بر زندگى بشر و تأثیر آن بر جسم و جان انسانهاست؛ روایات اسلامى این نکته را به روشنى بیان کرده و متذکر شده‏اند که بادها باعث عدم تعفّن اشیاى روى زمین هستند و اگر بادها وجود نداشتند، تعفّن اشیا و آلودگى محیط زیست بشر، مشکلات بسیارى را براى انسان به وجود مى‏آورد.
امام صادق(ع) در این‏باره فرمود:
«اگر چند روز بادها حبس شده و نوزند، همه چیز تغییر پیدا کرده و فاسد مى‏شوند.»(28)
علامه مجلسى در شرح این حدیث مى‏نویسد: بادها باعث دفع فساد از اشیاى روى زمین مى‏شوند و به منزله روح و بدن هستند که هرگاه روح از بدن خارج شود، بدن متعفن مى‏شود، چنان‏که اگر باد نوزد، فساد و تعفن روى زمین را فراخواهد گرفت.(29)
امام صادق (ع) در گفتگو با مفضل، به تفصیل از سودمندى‏هاى باد سخن گفته که هر یک با واسطه و یا بدون واسطه بر جسم و جان انسان اثر مى‏گذارند، حضرت مى‏فرماید: «باد باعث خوشبوئى اجسام بوده و ابرها را از جایى به جایى منتقل مى‏کند تا سود آن به عموم مردم برسد و نیز باعث برانگیختن و پدید آمدن ابرها و پراکنده کردن آنها و بارور شدن گیاهان و درختان(30) و حرکت کشتى‏ها و سد شدن آب و خشک شده رطوبت‏ها و لطیف شدن غذاها و بر افروختن آتش و زنده شدن چیزهاى روى زمین مى‏شود.»
«پس اگر باد نبود گیاهان خشک و شکسته و همه چیز فاسد شده و حیوانات مى‏مردند.(31) نمى‏نگرى (اى مفضل) که هنگام خوابیدن و رکود باد چگونه مصیبت برپا مى‏شود و جان‏ها را در معرض هلاکت مى‏افکند، سالمان را بیمار و بیماران را ناکار و میوه‏ها را فاسد و سبزى‏ها را متعفن مى‏گرداند، و «وبا» را به دنبال دارد و غلات را نابود مى‏کند.»(32)
ابن عباس باد را لشکر بزرگ خداوند دانسته است. از وى گزارش شده است که آب و باد دو لشکر از لشکرهاى الهى‏اند و باد لشکر بزرگ خداست.(33)

تأثیر محیط زیست بر انسان از دیدگاه اندیشمندان اسلامى و غیر اسلامى


تأثیر محیط زیست در زندگى انسان را کسى نمى‏تواند نادیده انگارد. این موضوع از چنان اهمیتى برخوردار است که دانش جدید به عنوان «اکولوژى» در کنار سایر دانش‏ها پدیدار گشته است. این دانش، عبارت است از: «مطالعه روابط میان موجودات و محیط زیست آنها» بنابراین، «اکولوژى انسانى» تحقیقى درباره تأثیر انسان بر روى محیط زیست و تأثیر محیط زیست بر انسان مى‏باشد. و محیط زیست به قول «راجرز» (متخصص دانش اکولوژى) نه فقط شامل وسائل مادى و فضاى محیط بر دنیاى انسان مى‏گردد، بلکه اشیاى غیر مادى (فرهنگ) را نیز در برمى‏گیرد، مى‏باشد.(34) و که در واقع طیف گسترده‏اى از عوامل احاطه کننده، اعم از انسانى و غیر انسانى، ملموس و غیرملموس را «محیط» گویند.(35)
انسان موجودى تأثیر پذیر است؛ محیط اطراف بر او اثر مى‏گذارند و شخصیت او در محیط زندگى او شکل مى‏یابد.
دانشمندان مباحث تربیتى، محیط زندگى انسان را به دو نوع مهم تقسیم کرده‏اند:
الف - محیط اجتماعى: منظور از محیط اجتماعى، انسان‏ها و روابط و پیوندهایى است که افراد یک جامعه را احاطه نموده است. پیوندهاى فرهنگى که به وسیله رسانه‏هاى جمعى و مجلات و نشریات و کتب و صدا و سیما صورت مى‏گیرد. و پیوندهاى اقتصادى که به وسیله داد و ستد و ... و پیوندهاى سیاسى به وسیله حکومت، و پیوندهاى اخلاقى ... که بین افراد حاکم است. و خلاصه عوامل تشکیل دهنده محیط اجتماعى، موضوعاتى است که در دانش اجتماعى و علوم انسانى مورد بحث قرار مى‏گیرد. این نوع محیط در تکوّن شخصیت انسان نقش به سزایى دارد که در مباحث تربیتى باید بحث شود.
ب - محیط جغرافیایى (طبیعى): منظور از آن، همه عوامل در برگیرنده انسان است و آن عبارت از: آب و هوا، نور و حرارت، مسکن و خوراک، پوشاک و.... هر امر مادى که انسان به آنها احاطه شده است، به مقدار قابل ملاحظه‏اى در تکون شخصیت او مؤثر است و هر انسانى تا حدى صفات و خلقیاتش متناسب با محیط زیست طبیعى اوست؛ چنان که محیط زیست طبیعى در تشکیل صفات جسمانى، از سفیدى و سیاهى و رنگ مو، چاقى و لاغرى و بلندى و کوتاهى قد و مزاج و سایر صفات جسمانى تأثیر به سزایى دارد.
متفکران و دانشمندان نیز از دیرباز به این نکته مهم توجه داشته و به مناسبت‏هایى آن را یادآور شده‏اند؛ آنان معتقدند که شرایط زندگى و آب و هوا و شرایط جغرافیائى در زندگى انسان و در تکون شخصیت وى تأثیر به سزایى دارد. توجه به محیط جغرافیایى، ویژه تنها ژئوپولیتنها نیست، بلکه اندیشمندان، فلاسفه، سیاستمداران، نظامیان و علماى اجتماع از هردوت و ارسطو گرفته تا ابن‏سینا و منتسکیو و ابن خلدون، رابطه اقلیم را با رفتار انسانى مورد بررسى قرار داده‏اند. پیروان مکتب بقراط در قرن پنجم قبل از میلاد، تأثیر آب و هوا و شرایط جغرافیائى را در عادات و اخلاق و فیزیولوژى انسان مطرح ساختند.
ارسطو، بر این باور بود که: انسان و محیط زیست دو چیز جداناپذیر از یکدیگرند؛ به نظر وى، انسان هم از عوامل جغرافیایى (محیط طبیعى) و هم از نهادهاى سیاسى، تأثیر مى‏پذیرد.(36)
فیلسوف مشهور، ابن سینا، پستى و بلندى‏هاى زمین را در چگونگى سامان‏یابى تن و روان آدمى مؤثر مى‏دانست. وى کوهستانى بودن منطقه سکونت انسان را سبب چالاکى و دلیرى دانسته و متقابلاً بر این باور بود که پستى و خفگى منطقه سکونت، افسردگى و بیمارى را در پى‏دارد. وى دراین باره مى‏نویسد:
«ساکنان مناطق مرتفع و کوهستانى، نیرومند، قوى‏بنیه، دلیر و چالاک‏اند و کسانى که در مناطق خوش آب و هوا سکنى گزیده‏اند از نشاط و شادابى و سلامتى خاصى برخوردارند.(37) مردمان سرزمین‏هاى مرتفع، تندرست، نیرومند، چست و چالاک و داراى عمر زیاد هستند، و ساکنان مناطق سنگلاخى داراى تن سخت و در هم فشرده و مفاصل محکم‏اند، قوى‏بنیه و در جنگ‏ها دلیرند، در یاد گرفتن حرفه‏ها زیرک و اغلب کم خواب و بد اخلاق هستند.»(38)
همان‏گونه که پستى و بلندى سرزمین‏ها، بر ساکنان آنان تأثیر مى‏گذارد، بادها و نسیم‏هاى فصلى و نیز آب و هوا مناطق گوناگون بر جسم و جان انسان داراى تأثیرهاى متفاوتى هستند. باد پاییزى بدن را خشک و پژمرده مى‏کند و بر عکس نسیم دلنواز بهارى روح افزاست، دل را جلا مى‏دهد، خستگى را از تن مى‏زداید و آدمى از نشاط و شادابى زاید الوصفى برخوردار مى‏شود.
ساکن مناطق گرمسیر، در مقایسه با مردم ناطق سردسیر، داراى تفاوت‏هاى بسیارى در جسم و جان و تن و روان هستند؛ آب و هواى مناطق مسکونى آنان نه تنها به رنگ پوست و زیبایى اندام تأثیر مى‏گذارد، بلکه حتى خلق و خوى آنان نیز، از آن متأثر مى‏شود.
دانشمندان مسلمان همواره بدین نکته توجه داشته و بر آن تأکید کرده‏اند، از این روى به تعریف آب و هواى خوب و بد پرداخته‏اند.
ابن سینا معتقد بود که ساکنان مناطق سردسیر، نیرومند و از دل و جرأت بیشترى برخوردارند و اگر منطقه مسکونى آنان مرطوب نیز محسوب شود، مردمانش چاق و تر و تازه‏اند.
وى همچنین مردم مناطق مرطوب را به زیبا رویى توصیف کرده و در عین حال بر این نکته توجه مى‏دهد که آنان در ورزش زود خسته مى‏شوند.
همچنین او متذکر مى‏شود که روحیه و حالات و رفتار مردم مناطق خشک کاملاً برعکس حالات و رفتار مردم مناطق مرطوب است.(39)
ابن سینا به طورکلى در معرفى هواى خوب و بد چنین مى‏گوید: «هواى خوب و مطلوب، هوایى است که آزاد باشد و مواد خارجى از قبیل بخار و دود با آن نیامیخته باشد و نیز در بین دیوارها و سقف محبوس نباشد (و آن در صورتى است که تباهى فراگیر بر هوا عارض نشده باشد و گرنه هواى جاهاى سرپوشیده سالم‏تر است) و بوى بد به دور باشد؛ هواى آزاد علاوه بر شرایط یادشده، لازم است از نسیم‏هاى مطبوع مدد گیرد. بدیهى است که بادهاى سلامت‏بخش غالباً در بلندى‏ها و جلگه‏هاى هموار مى‏وزد.»(40)
به طورکلى مى‏گوییم هوایى که بعد از غروب خورشید زود سرد شودو هنگام طلوع خورشید زود گرم شود، هوایى لطیف است و در حالت عکس مخالف آن، بدترین هوا آن است که دل را افسرده و نفس را تنگى بخشد.(41)
ابن‏سینا در مورد هواى آلوده مى‏گوید: هواى آلوده، تنفس را تنگ و اخلاط را زیاد مى‏کند. وجود هواى آلوده را با دو علامت مى‏توان تشخیص داد: نخست این که در چنین هوایى ستارهگان کوچک در آسمان به زحمت دیده مى‏شوند؛ دوم این که درخشندگى ستارگان درخشان کاهش مى‏یابد و این اجرام مرتعش به نظر مى‏رسند.(42)
منتسکیو در قرن هیجدهم به تفصیل از آثار شرایط جغرافیائى سخن گفت. منتسکیو عوامل جغرافیائى مانند، اقلیم، منابع طبیعى، کوهستانى بودن یا جزیره نشینى و صحرانشینى را بر خلق و خوى اقوام مؤثر مى‏داند. منتسکیو در اثر مشهور خود «روح القوانین» درباره طبیعت و آب و هوا بحث کرده و مى‏گوید: صفات روح و عواطف انسانى در اثر آب و هواهاى مختلف تفاوت دارند. او مى‏گوید که هواى سرد منتهى‏الیه الیاف خارجى بدن ما را منقبض مى‏کند و این انقباض باعث افزایش فعالیت آنها شده، موجب برگشت خون از انتهاى بدن به طرف قلب شده و هواى سرد طول این الیاف را کمتر نموده و بر نیروى آنها مى‏افزاید. برعکس هواى گرم منتهى‏الیه الیاف را سست و دراز مى‏کند و از نیرو و قابلیت حرکت آن مى‏کاهد. از نظر منتسکیو انسانى که در اقالیم سردسیر پرورش مى یابد داراى قوت بیشتر، قلبى قوى‏تر، اعتماد به نفس، گذشت، عدم انتقام، صداقت و دورى از حیله و نیرنگ است.(43) همچنین وى مى‏نویسد: «در کشورهاى شمال، بدن شبیه به یک ماشینى است که سالم و خوب شناخته شده باشد؛ اما زمخت است. چنین بدنى لذت خود را در چیزهایى مى‏داند که بیشتر اعمال بدنى را تحریک کند و بنابراین از شکار و مسافرت و جنگ و شراب لذت مى‏برند. در کشورهاى شمالى ملتهایى خواهید یافت که کمتر معایب دارند و به اندازه کافى صداقت و صراحت لهجه و تقوى در آنها یافت میشود؛ ولى به کشورهاى گرمسیر وقتى نزدیک مى‏شوید، گمان خواهید کرد که از سرچشمه اخلاق دور مى‏شوید. عواطف شدید تولید جنایات بزرگ مى‏کند هر کس مى‏خواهد مزایاى تسکین امیال و عواطف را از دست دیگرى برباید و به خود تخصیص دهد.»(44) وى در همان اثر معروفش مى‏نویسد: «آب و هواى گرم، کم و بیش موجب سستى مى‏شود و برعکس در آب و هواى سرد اثرى است که سکنه آن نقاط را کم و بیش نیرومند مى‏نماید و مى‏توانند زحمات سخت و طولانى را تحمل کنند؛ این موضوع نه تنها با مقایسه ملل و کشورهاى مختلف ثابت مى‏شود، بلکه هرگاه در یک کشور نیز سکنه نقاط گرمسیر و سردسیر آن را با هم مقایسه نمائید، این حقیقت به دست مى‏آید. مثلا جرئت و فعالیت ملل شمالى چین زیادتر از فعالیت ملل جنوبى آن کشور است و همین طور فعالیت سکنه کره‏شمالى از سکنه جنوبى آن بیشتر مى‏باشد.»(45)
مورخ مشهور ابن خلدون نیز در مقدمه خویش تأکید فراوانى بر آب و هوا و نقش آن در امر عمران و آبادانى نموده است؛ وى معتقد است که ساکنان مناطق معتدل (که از حرارت سوزان جنوب و سرماى شمال کره زمین در امانند) از جهت خلق و خوى و صورت و سیرت در اعتدال قرار دارند و براى ایجاد تمدن و عمران، معاش و اقتصاد و هنر و دانش مناسب‏ترند. او مرز این بحث را تا مسئله نبوتها پیش برده و دلیل بعثت انبیاء در این مناطق را (چرا که خبری از بعثت پیامبرى در مناطق قطب شمال یا جنوب به ما نرسیده است) در همین نکته دانسته و رشد علوم و صنایع و ... را در این مناطق در ارتباط با همین مطلب مى‏داند و متذکر مى‏شود که دورى از اعتدال در آب و هوا، موجب دورى از دانش و دین و نیز دورى از رفتارهاى انسانى مى‏شود.
ابن‏خلدون مى‏افزاید: «محیط زیست بر هوش و استعداد، درایت و کفایت فردى اثر مى‏گذارد و سلامتى عقل و روح و میانه‏روى در اعمال و رفتار در گرو سلامت محیط زیست است. ساکنان مناطق معتدل کره زمین، از نشاط و شادابى ویژه‏اى برخوردارند، روش آنان معتدل و منشى میانه دارند، افراط و تفریط در زندگى آنا کمتر و آبادانى و عمران در مناطق آنان بیشتر است. اعتدال بر جسم و رنگ پوست و اخلاق و عقاید آنان حاکم است، دوراندیشى و تعقل در امور و شیوه آنهاست و سبک‏سرى و شادى بیش از حد کمتر در بینشان رواج دارد، نوع قد و قامت، رنگ و چگونگى اندام ظاهرى و درونى و حتى فکر و اندیشه و اخلاق و منش هرکس به طبیعت و محیط زیست وى بستگى دارد.»(46)
همچنین مى‏گفت: «مردم سکن در کوهستان‏ها، یعنى مناطق سرد، بیشتر آینده‏نگر و اهل تفکر و سحر خیزند و همواره آذوقه سال آینده را فراهم مى‏آورند.»(47)
ارسطو نیز بر این مسئله تأکید دارد که: «مردم اروپا دلیرند، ولى کم هوش، لیکن مردم آسیا هوشمندند.»(48)
از مطالب ذکر شده درمى‏یابیم که پستى و بلندى سرزمین‏ها و نیز گرمسیر و سردسیر بودن آب و هواى مناطق (شرایط اقلیمى) مختلف بر جسم و روح آدمى تأثیر بسیار مهمى دارند؛ به طورى که حتى شکل ظاهرى و رنگ پوست هرکس با منطقه مسکونى او در ارتباط مستقیم است و علاوه بر آن، شرایط اقلیمى بر خلق و خوى و رفتار و منش انسان اثر قابل توجهى دارد.
نکته شایان ذکر این که، محیط جغرافیائى حتى بر سیاست، اجتماع، و اقتصاد، نیز تأثیر مى‏گذارد؛ به گونه‏اى عده‏اى از دانشمندان، عقب ماندگى و یا پیشرفت جوامع بشرى را مربوط به موقعیت جغرافیائى و اوضاع اقلیمى آن مى‏دانند. گروهى دیگر از دانشمندان دائره تأثیرگذارى موقعیتهاى جغرافیائى را آنقدر وسعت داده‏اند که حتى موسیقى، سازها، نواها و رقص‏هاى اقوام مختلف را بازتاب اوضاع و احوال جغرافیائى و اقلیمى مختلف آنها مى‏دانند. گروهى از دانشمندان معتقدند که عوامل ژئوپولیتیکى تأثیر مستقیمى در منازعات و بحرانهاى قومى داشته و طبیعت و ساختار جغرافیائى جوامع نقش بزرگى در ساختار روحى مردم نیز ایفا مى‏کند. آنها مى‏گویند: کوه‏هاى بلند و سر به فلک کشیده، معلمان بزرگى‏اند که غرور و سرکشى را بر ساکنان خود مى‏آموزند و زندگى در آغوش آنها روحیه انسان را سخت و مقاوم بار آورده و ساختار روانى او را به شکل کوه در مى‏آورد. طبیعت نقش مؤثرى در هویت ملتها و تمدنها داشته که صفحات نخستین تاریخ بشر گواه روشنى بر آن است.

تأثیر گیاهان در انسان از نظر اسلام‏


گیاهان و درختان، سهمى به سزا و نقشى بسیار مهم در زندگى بشر دارند. تلطیف هوا، تعادل دماى محیط، حفاظت از خاک و تأمین
بخشى از مواد غذایى مورد نیاز انسان و سایر موجودات، بخشى از سودمندی‏های فراوان آنهاست. افزون بر اینها، گیاهان و به طورکلى فضاى سبز که شامل مراتع و جنگلها و پارکها مى‏شود، تأثیر بسیار مثبتى بر روح و روان آدمى دارند.
تماشاى گلبرگ‏هاى لطیف و خوش‏رنگ، غنچه‏هاى زیبا و بانشاط، شکوفه هاى دلربا و جذاب، گلهای رنگارنگ و باطراوت، ترکیب موزون برگها، چشم‏انداز بهجت‏آور بوستان‏ها و جنگل‏ها، انسان را غرق در لذت و شادى مى‏کند. افسردگى‏ها و غمها را مى‏زداید و در وى تازگى سرورآمیز مى‏آفریند.
تماشاى گیاهان خرم و سرسبز و نگاه به مناظر جذاب آنها، از مواردى است شریعت اسلام بدان دعوت نموده است، و تعبیرهاى پیشوایان معصوم (ع) نیز در بیان فوائد فراوان این نعمت‏هاى خدادادى (گیاهان)، بسار حیرت‏انگیز است.
قرآن‏کریم در چندین آیه، گیاهان را «شادى‏آفرین» دانسته و آنها را به «بهجت‏انگیزى» توصیف مى‏کند که به جهت اختصار به سه آیه شریفه اشاره مى‏کنیم:
قرآن‏کریم مى‏فرماید: «و ترى الارض هامده، فإذا انزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج؛(49)زمین را مرده و فسرده مى‏بینى و چون آب باران بر آنها فرستیم، بجنبد و بر دمد و انواع گیاهان زیبا و شادى‏آفرین برویاند.»
واژه «بهیج» از ماده «بهج و بهجه» است که به معناى شادى، خوشحالى و سرورى است که از نیکویى و زیبایى چیزى برخیزد. چنان که مفسر بزرگ شیعه، شیخ طوسى (ره) مى‏فرماید:
«بهجت، چشم‏انداز زیبایى است که وقتى انسان بدان مى‏نگرد، غرق در شادى و سرور مى‏شود ...(50) و «بهیج» صورت زیبایى است که تماشاى آن لذت‏آور و سرورآفرین است.»(51)این آیه شریفه مشعر بر این است که در پرتو فرود آمدن باران، زمین جنبشى سرورآمیز را آغاز مى‏کند و در پى آن، اناع گوناگون گیاهان در آن مى‏روید و سبزى و خرمى آن چشم هر بیننده‏اى را مى‏نوازد و قلبش را سرشار از شادى و بهجت مى‏نماید.
همچنین در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«و الارض مددناها و القینا فیها رواسى و انبتنا فیها من کل زوج بهیج؛(52) زمین را بگستردیم و در آن کوه‏هاى بلند و استوار نهادیم و از هرگونه گیاه زیبا و بهجت‏افزا در آن رویاندیم.»
همچنین در این‏باره در آیه دیگر خداوند متعال وصف زیباى «ذات بهجه» را به درختان داده و مى‏فرماید: «و انزل لکم من السماء ماء فانبتنا به حدائق ذات‏بهجة؛(53)خداوند براى شما از آسمان آبى فرو فرستاد که بدان بوستان‏هاى خرم و شادى‏آفرین رویاندیم.» این طراوت، نشاط و بهجت‏انگیزى گیاهان و درختان در انسان انگیزه‏اى ایجاد مى‏کند و او را به سمت عمران و آبادانى زمین و امیدوارى به زندگى سوق مى‏دهد. چنان که علامه شعرانى (ره) در این باره مى‏نویسد: «خرمى گیاه سبز و درخت و گل و شکوفه که در این آیات ذکر شده است، در انسان رغبت و نشاطى به وجود مى‏آورد که زمین را آباد کند و کشت و زرع بسیار شود و روزى مردم فراح گردد.»(54)
در سخنان گوهربار معصومان (ع) نیز از تأثیر بسیار مثبت گیاهان و درختان در جسم و روح آدمى، تعبیرهاى گونانى آمده‏است.
در برخى از قبیل روایات، از تأثیر مناظر سرسبز بر تقویت دیده و بصیرت انسان و زودن افسردگى‏ها و از بین رفتن بیمارى‏ها روحى و روانى، سخن به میان آمده است، و در بعضى از رقابت لذت تماشاى گیاهان با لذت‏هاى دیگر بحث شده است، که به جهت اختصار، به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «چهار چیز چهره را نورانى و روشن مى‏کند که یکى از آنها تماشاى گیاهان خرّم و سرسبز است.»(55)
از امام کاظم(ع) نیز روایت شده که فرمود: «ثلاثة یجلین البصر، النظر الى الخضرة و النظر الى الماء الجارى و....؛(56) نگاه به گیاهان خرم و سرسبز، چشم را جلا مى‏دهد و بر روشنایى آن مى‏افزاید.» گاهى احتمال داده مى‏شود که مراد از این‏گونه روایات این است که نگاه کردن بر سبزى و خرمى گلها و گیاهان، بر بصیرت آدمى مى‏افزاید و چشم دل را روشن مى‏سازد؛ زیرا در برخى تعبیرها، این‏گونه آمده است:
«نگاه به سبزى و نشستن روبه روى کعبه (و نگریستن بدان) .... و پاکیزه نگه داشتن محل سکونت، بر قوت دیده مى‏افزاید.»(57)
اما با امعان نظر درمى‏یابیم که ذکر موارد دیگرى در ردیف گیاهان سرسبز، همچون «آب جارى» و «سرمه کشیدن هنگام خواب»، شاهد بر این است که موارد یاد شده در روایات، علاوه بر روشن کردن چشم دل و افزودن بر بصیرت آدمى، که با نظاره و تأمل عمیق در تمام مخلوقات الهى به دست مى‏آید داراى تأثیر مهمى در تقویت نور چشم ظاهرى است.
در روایتى از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود : «الطیب نشره و العسل نشره، و الرکوب نشره و النظر الى الخضره نشره؛(58)بوى خوش، عسل، سوارکارى و نگاه به مناظر سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادى مى‏شود.»
بر طبق این نقل، نگاه به مناظر جذاب و سرسبز گیاهان برخى از بیمارى‏ها را روحى و روانى را از بین مى‏برد و افسردگى‏ها و غمها را مى‏زداید. چنان که تشریح منعاى واژه «نشره» مؤید آن است : «نشره چیزى است که موجب آرامش وراحتى اعصاب. مى‏شود، پس از آن که دچار بیمارى و افسردگى شده است.»
از مجموع روایات یاد شده درمى‏یابیم که تماشاى سرسبزى و خرمى گیاهان و درختان لذت بخش و شادى آفرین است؛ به گونه‏اى که گاه شگفتى و حیرت انسان را برمى‏انگیزد و با دیگر لذتها و خوشى‏ها رقابتى پیروزمندانه مى‏کند.
امام صادق (ع) به مفضلّ مى‏فرماید: «مع ما فى‏النبات من التلذذ بحسن منظره و نظاراتها التى لایعدلها شى‏ء من مناظر العام و ملاهیه.»(59)
امام صادق (ع)، در ابتدا متذکر منافع فراوان گیاهان و درختان و استفاده بیشتر از آنها مى‏شود، و آن‏گاه مى‏فرماید: نگاه کن به گل‏هاى رنگارنگ، شکوفه‏هاى زیبا و درختان سرسبز و خرم، جنان لذتى به آدمى مى‏بخشد که هیچ لذیى را با آن برابر، نمى‏توان کرد.
در منابع روائى اسلام، بر این نکته تاکید شده که «سفره‏هاى خویش را با سبزى آراسته کنید» و نهادن سبزى در سفره، در ردیف «بسم‏الله» ذکر شده است:
«سفره‏هاى خود را با سبزی، سرسبز کنید؛ زیرا وجود سبزى در سفره همراه با بسم‏الله، دورکننده شیطان است؛ در روایتى دیگر آمده است: سفره‏هاى خود را با سبزى زینت دهید.»(60)
در روایت دیگرى، «حنّان» گزارش مى‏کند که: «من همراه امام صادق (ع) بر سر سفره بودیم، حضرت سبزى میل فرمود، ولى من به دلیلى سبزى مصرف نمى‏کردم، امام به من فرمود: مگر نمى‏دانى که هیچ‏گاه براى امیرالمؤمنین، على (ع) غذا نمى‏آوردند، مگر این که در کنار آن سبزى وجود داشت؟ گفتم چرا؟ حضرت فرمود: دلهاى مؤمنان سبز است و به سبزى اشتیاق دارد.»(61)
بر اساس روایت دیگرى امام کاظم (ع) فرمود: «اما علمت انّى لا آکل على مائدة، لیس فیها خضرة؟؛(62) من از سفره‏اى غذا نمى‏خورم که در آن سبزى نباشد.»
روایات یاد شده، به روشنى بر اهمیت نظاره و مصرف سبزى‏ها دلالت دارد و تأکیدى است بر تأثیر سبزى‏ها بر جسم و روح آدمى.
برخى از روایات تأثیر مثبت و شگرف استشمام گلها و یا درختان ویژه‏اى را در روان آدمى برشمرده است؛ چنان که امر به استشمام گل سرخ و نرجس و... شده است و بوى عطرآگین ملائکه به بوى خوش گل تشبیه شده است.
امام کاظم (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (ع) از پیامبراکرم (ص) نقل مى‏کند که حضرت فرمود: «بوى خوش فرشتگان الهى، بوى (دل‏انگیز) گل است...»(63)پیامبر اکرم (ص) در اهمیت استشمام گل سرخ فرمود: «هرکس مى‏خواهد بوى عطرآگین مرا ببوید، گل سرخ را استشمام کند.»(64)
درباره گل نرجس نیز از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که فرمود: «گل نرجس را حد اقل در هر روز یا در هر هفته یا در هر ماه یا در هر سال و یا در طول عمر یکبار ببوئید؛ زیرا در دل انسان مایه‏اى از جنون و جذام و برص وجود دارد که استشمام گل نرجس آن را ریشه‏کن مى‏کند.»(65)
از امام على (ع) نیز نقل شده که فرمود: «گل نرجس را حد اقل در هر سال یک بار ببوئید؛ زیرا در دل انسان حالتى است که تنها گل نرجس آن را مى‏زداید.»(66)
در روایتى از امام رضا (ع) نیز نقل شده که فرمود: «استشمام گل نرجس را به تأخیر نیندازید؛ همانا بوئیدن آن مانع از ابتلاء به زکام در زمستان است.»(67)
بدیهى است، این‏گونه روایات، بیانگر اهمیت استشمام گل به ویژه گل سرخ و گل نرجس و بیان‏کننده تأثیر مهم و شگرف آن بر جسم و روان آدمى است.
از آنچه گذشت درمى‏یابیم که غنچه‏ها، شکوفه‏ها، درختان، جنگلها و مراتع از زیباى‏هاى طبیعت‏اند که خداوند در زمین به ودیعت نهاده است.
اساساً تأمل عمیق در مظاهر زیبای عظیم آفرینش در جسم و روح آدمى سه اثر بسیار بزرگ دارد:
الف - تماشاى طبیعت سرسبز و اصولاً شگفتى‏هاى زیباى جهان هستى مى‏تواند انسان را به نظاره زیبایى‏هاى نامحسوس رهنمون کند؛ به گونه‏اى که حقایقى چه به طور مستقیم و چه به طور غیرمستقیم براى انسان روشن خواهد گشت که حتى در احساس عظمت ملکوت درونى و ملکوت بیرونى ظاهر خواهد گشت، ولى متأسفانه چه اندک‏اند افرادى که قدرت گذشت از سطوح ظاهرى درون و بیرون به اعماق حقایق و به قول افلاطون از سایه‏ها به واقعیات را بوده و از این راه به معرفت‏هاى والاترى در قلمرو درون ذات و برون ذات موفق شوند.
ب - غم‏ها را مى‏زداید، به انسان آرامش و آسودگى خاصى مى‏بخشد و او را شاد و خوشحال مى‏کند.
ج - خداوند روح بشر به گونه‏اى آفرید که استعداد بسیار گسترده‏اى دارد که بدون ارتباط با زیبایى‏ها، راکد و خنثى مى‏گردد و در نتیجه روح تنها با کمیت و گسترش‏هاى مادى محض ارتباط پیدا مى‏کند و خود را در قفس مى‏بیند.

پی‌نوشت:


1. مقدمه ابن خلدون، ص 82.
2. سوره اعراف، آیه 58.
3. صبحى صالح، نهج البلاغه، خ‏13.
4. همان.
5. سوره انبیاء، آیه 30.
6. بحارالانوار، ج‏66،ص‏447.
7. همان.
8. داشتن وضو یا غسل شرط تکالیف واجب است و براى انجام دعاها و تکلیف‏هاى مستحبى، مستحب است و اصولاً وضو داشتن در تمام حالات در اسلام امرى نیکوست. (ر.ک: عروة الوثقى، ج‏1،ص‏141وسائل الشیعه، ج‏1،ص‏258.
9. وسائل الشیعه، ج‏1،ص‏276.
10. سوره فرقان،آیه 48.
11. ر.ک: تفسیرالمیزان، ج‏15،ص‏226،تفسیر مجمع البیان، ج‏7،ص‏301،تفسیر کشاف، ج‏3،ص‏284.
12. وسائل الشیعه، ج‏1،ص‏110و 282.
13. سوره نساء،آیه 43 ،سوره مائده،آیه 6.
14. بحار الانوار، ج‏76،ص‏289.
15. همان، ج‏10،ص‏246و ج‏59،ص‏144.
16. در گفتگو بین امام صادق(ع) و مفضل نیز به این نکته اشاره شده است: «و منه ج‏الهواء( الریح الهابة». بحارالانوار، ج‏3،ص 120.
17. نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1146،حکمت ؛123 صبحى صالح، ص 491،حکمت 128.
18. کمال الدین هیثم بن على بن میثم بحرانى، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات دفترتبلیغات، ج‏5،ص‏311.
19. شرح نهج البلاغه، ج‏18،ص‏319.
20. بحار الانوار، ج‏3،ص‏118.
21. ر.ک :روح المعانى ، آلوسى، ج 27 - 28،ص‏2،مجمع البیان ، طبرسى، ج‏9،ص‏254،تبیان، طوسى، ج‏9،ص‏379،تفسیر شبر، ص‏486،تفسیر کشاف، زمخشرى، ج‏4،ص 394.
22. روح المعانى، ج‏28-27،ص‏2.
23. کشاف، ج‏4،ص‏394.
24. التبیان، ج‏9،ص‏379.
25. مجمع البیان، ج‏9،ص‏254.
26. سوره ذاریات،آیه 4-2.
27. تفسیر المیزان، ج‏18،ص‏369،کشاف، ج‏4،ص‏394.
28. بحارالانوار، ج‏57،ص‏15.
29. همان.
30. بارور کردن گیاهان توسط بادها در قرآن نیز مطرح شده و ریاح لواقح نامیده شده اند، سوره حجر،آیه 22.
31. بحارالانوار، ج‏57،ص 7و ج‏3،ص‏102.
32. همان، ج‏3،ص‏119.
33. همان، ج‏57،ص‏18.
34. ادوارد، س، راجرز، اکولوژى انسانى و بهداشت، دیباچه مؤلف، ترجمه: دکتر سیاوش آگاه، چاپ اول، سال‏1348،مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى.
35. ر.ک: جمیز بابر و مایکل اسمیت، ماهیت سیاستگذارى خارجى، ترجمه دکتر سیف زاده، ص‏135،چاپ اول، سال‏1373،تهران، نشر قومس.
36. همان، ص‏138-134.
37. قانون، ابن سینا، کتاب اول، ترجمه عبدالرحمن شرفکندى (هه‏ژار)، چ: ششم، سروش، 1370،ص‏213.
38. همان، ص‏213.
39. همان.
40. قانون در طب، کتاب اول، ص‏197.
41. همان، ص‏214.
42. همان، ص‏199.
43. منتسکیو، روح القوانین، ص‏230.
44. همان، ص‏233.
45. همان، ص‏274.
46. مقدمه ابن خلدون، ص‏86-82.
47. همان، ص‏161.
48. ر.ک: ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، چاپ سوم، 1358،ص‏297.
49. سوره حج،آیه 62.
50. التبیان فى تفسیرالقرآن، ج‏8،ص‏108.
51. همان، ص‏239.
52. سوره ق،آیه 7.
53. سوره نمل،آیه 60.
54. نثر طوسى، ص‏97.
55. بحارالانوار، ج‏76،ص‏289،و ج‏73،ص«:94اربع یضئن الوجه: النظر الى الوجه الحسن، و النظر الى الماء الجارى، و النظر الى الخضرة و الکحل عندالنوم».
56. تحف العقول «ابن شعبه» مترجم عطایى؛ بحار ج‏10، ص‏246 و ج‏59، ص 144و ج‏75،ص‏291و ج‏101،ص 45و با تعبیر «یجلون البصر» در ج‏76،ص‏291،الشوکانى، الفواید المجموعه، ص‏241.
57. قال الشافعى: «اربعه تقوى البصر: الجلوس تجاه الکعبه، الکحل عندالنوم و النظر الى الخضره و تنظیف المجلس.»
58. بحارالانوار، ج‏76،ص‏289.
59. بحارالانوار، ج‏3،ص‏129.
60. مکارم الاخلاق، ص‏176.
61. وسائل الشیعه، ج‏16،ص‏513.
62. وسایل الشیعه، ج 16،ص‏531.
63. بحارالانوار، ج‏66،ص‏177.
64. همان، ج‏73،ص‏147و ج‏62،ص‏299 با اندکى اختلاف.
65. بحارالانوار، ج‏62،ص‏99.
66. تمام نهج البلاغه، تحقیق و تنسیق: صادق الموسوى، بیروت، الذار الاسلامیه، 1414،ص 547.با اندکى تفاوت در الفاظ: بحارالانوار، ج‏66، ص‏176.
67. بحارالانوار، ج‏62،ص‏324.

منبع:سایت خبرگذاری فارس