وجود آمد، مسائل و موضوعات تازه‏ای در زندگی او ایجاد کرد که با مسائل انسان در گذشته تفاوت بسیار داشت. این مسائل و مباحث تازه، به سبب تأخری که در پیدایش مدرنیته در جهان اسلام داشت، با تأخیر به قلمرو مباحث استنباطی حوزه‏های علمیه پا نهاد و از این رو، در آثار و کتب پیشینیان کمتر می‏توان ردپایی از آن یافت. در دهه‏های گذشته پاره‏ای از این مباحث در آثار اندکی از فقیهان که ارتباط نسبتاً بیشتری با جامعه داشته‏اند، به صورتی کم‏رنگ دیده می‏شود، ولی نه شمول لازم را دارند و نه از ژرفای مناسبی برخوردارند.با توجه با اینکه این مباحث نخست در بیرون از جهان اسلام عرضه شد و انتقال آن به جهان اسلام با تأخیر و نیز ناقص بود و به علت احتیاط و پرهیز و بدبینی کلی حوزه‏های علمیه نسبت به تولیدات غرب ـ حتی نسبت به اندیشه‏های تولیدی غرب ـ انتقال آنها به قلمرو مباحث حوزوی بسیار ناقص‏تر از انتقال آنها به جهان اسلام بود.

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)


قواعد فقهی و محیط زیست

9143

«قسمت اول»

تحول و دگرگونیهای عمیقی که در زندگی انسان در نیمه دوم قرن بیستم به وجود آمد، مسائل و موضوعات تازه‏ای در زندگی او ایجاد کرد که با مسائل انسان در گذشته تفاوت بسیار داشت. این مسائل و مباحث تازه، به سبب تأخری که در پیدایش مدرنیته در جهان اسلام داشت، با تأخیر به قلمرو مباحث استنباطی حوزه‏های علمیه پا نهاد و از این رو، در آثار و کتب پیشینیان کمتر می‏توان ردپایی از آن یافت. در دهه‏های گذشته پاره‏ای از این مباحث در آثار اندکی از فقیهان که ارتباط نسبتاً بیشتری با جامعه داشته‏اند، به صورتی کم‏رنگ دیده می‏شود، ولی نه شمول لازم را دارند و نه از ژرفای مناسبی برخوردارند.

با توجه با اینکه این مباحث نخست در بیرون از جهان اسلام عرضه شد و انتقال آن به جهان اسلام با تأخیر و نیز ناقص بود و به علت احتیاط و پرهیز و بدبینی کلی حوزه‏های علمیه نسبت به تولیدات غرب ـ حتی نسبت به اندیشه‏های تولیدی غرب ـ انتقال آنها به قلمرو مباحث حوزوی بسیار ناقص‏تر از انتقال آنها به جهان اسلام بود.

بنابراین، این قبیل بحثها در حوزه‏ها و به ویژه در قلمرو اجتهاد هنوز بسیار ابتدایی و سطحی است و از آنجایی که چنین مقوله‏هایی به صورت گسترده، بر جهان اسلام تحمیل شده است و دیگر نمی‏توان صورت مسأله را پاک کرد، راه گریزی جز نگاههای اجتهادی و استنباطی به این مباحث و مطالعه و پژوهش ژرف در آنها و استخراج قواعد کلی از عمومات و اطلاقات آیات و روایات و بهره‏گیری از داده‏های خرد بشری وجود ندارد.

این مباحث بسیار گسترده و فراوان‏اند و هر روز موضوع جدیدی بدان افزوده می‏شود و سرعت پیدایش این قبیل موضوعات و شتاب و تطور و تحول آن به قدری بالاست که اجازه هرگونه تردید، تأمل و پرداختن به مباحث کاوش شده یا از رده خارج شده را به حوزه‏ها و اجتهاد و استنباط نمی‏دهد.

امروزه پرداختن حوزه‏های علمیه به مقوله‏های بسیار واضح و روشن که قرنها روی آن کارشده است و به طور قطع می‏توان گفت هیچ اندیشه نو و برداشت تازه‏ای در آن قلمرو امکان ظهور و بروز ندارد و هر آنچه هست نقل قولها و تلنبار کردن آثار و نوشته‏ها و هدر دادن وقت، عمر و هزینه‏هاست، چیزی جز گریز از مسؤولیتهای اصلی و جدی خود نیست.

مباحثی چون طهارت، صلات، صوم، زکات و ... قرنهاست که در حوزه‏ها مطرح و درباره آنها به شکل اجتهادی بحث شده است و هیچ اندیشه نوی زمینه ظهور ندارد و دیدگاههای فقیهان امروز، در حوزه‏های یاد شده بر اندیشه و آراء فقیهان گذشته چیزی نیفزوده است.

 

به امید آن که روزی بین حوزه استنباط و زندگی مردم هماهنگی به وجود آید و حوزه‏ها از خلأ موضوع و زندگی مردم از فقر حکم و فتوا رهایی یابند.

این نوشته، کاوشی در یکی از موضوعات مورد ابتلای جامعه است و آن، انسان و طبیعت است که فقیهان هنوز آن را به صورت جدی در قلمرو فقه وارد نکرده‏اند.

در این مقاله تلاش خواهد شد تا با استفاده از آیات قرآن و روایات به استنباط احکام مرتبط و زاییده از مقوله «محیط زیست» پرداخته شود.

در آغاز تأکید می‏شود که این قواعد جنبه پیشنهادی و خام دارد و کنکاش در اثبات یا رد آن یا توضیح و تشریح جوانب مثبت و منفی آن، به استوار گشتن آن یاری می‏رساند. عجالتاً می‏توان به موضوعات زیر اشاره کرد:

1ـ وجوب حفظ توازن در طبیعت

این قاعده از سه جهت نیازمند بحث است: الف: مفهوم قاعده؛ ب: اثبات قاعده؛ ج: قلمرو قاعده.

مخزن همه چیز در نزد خداست و آنچه فرو فرستاده می‏شود، متوازن و به مقدار مورد نیاز و معین است. حفظ این توازن، مطلوب و تلاش در راستای به هم زدن آن مکروه و نامطلوب است.

1ـ1ـ مفهوم قاعده

مفهوم قاعده آن است که نظام و توازن موجود در طبیعت صنع الهی است و این صنع از حکمت، استواری و درایت بالا برخوردار است و برای حفظ طبیعت و روند آن در مسیری که خدای حکیم در نظر گرفته، به آن نیازمند خواهیم بود.

هرگونه دخالت و تصرفی که موجب به هم خوردن این نظام و توازن باشد، چون خلاف اراده تکوینی و در نتیجه اراده تشریعی خداوند است، ناروا و تلاش در راستای حفظ این توازن، مطلوب خداوند متعال است و بر مؤمنان تحصیل این مطلوبیت و حفظ آن واجب است.

1ـ2ـ اثبات قاعده

اثبات قاعده نیازمند توضیح و تبیین توازن موجود در طبیعت از نگاه قرآن است. قرآن در آیات بسیاری به وجود توازن در طبیعت اشاره و تأکید می‏کند؛ از جمله این آیات می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

1ـ «و لقد جعلنا فی السماءِ بروجاً و زیّناها للناظرین و حفظناها من کل شیطان رجیم اِلاّ من استرق السمعَ فأتبعه شهاب مبین و الأرض مددناها و القینا فیها رواسی و انبتنا فیها من کل شی‏ء موزون و جعلنا لکم فیها معایش و من لستم له برازقین و ان من شی‏ء اِلاّ عندنا خزائنه و ما نُنزّله اِلاّ بقدر معلوم و ارسلنا الریاح لواقح فانزلنا من السماء ماءاً فأسقیناکموه و ما انتم له بخازنین»(1)

«و ما به یقین در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم و آن را از هر شیطان رانده شده‏ای حفظ کردیم مگر آن کس که دزدیده گوش فرادهد که شهابی روشن او را دنبال می‏کند و زمین را گسترانیدیم و در آنها کوههای استوار افکندیم و از هر چیز سنجیده‏ای در آن رویانیدیم و برای شما و هر کس که شما روزی دهنده او نیستید، در آن وسایل زندگی قرار دادیم و هیچ چیزی نیست مگر آن که گنجینه‏های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ای معین فرو نمی‏فرستیم و بادها را باردار کننده فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم. پس شما را بدان سیراب نمودیم و شما خزانه‏دار آن نیستید.»

در این آیات خداوند متعال تأکید دارد که بر طبیعت توازن کلی و عام حاکم است و هر چیزی در جای خودش قرار دارد. در آسمان برجها قرار داده شده که افزون بر اهداف خاص، هر کدام از آنها زینت و آرایش برای جهانیان به شمار می‏آید. این در واقع تأکیدی است بر اینکه زیبایی و جذابیت آسمان در نگاه انسان، مورد توجه و عنایت خداوند متعال بوده و این زینت مطلوب خداست و از آن حفاظت می‏کند. زمین هم با هر آنچه در آن است از هماهنگی مناسب برخوردار است. این توازن افزون در اصل زمین، در گیاهانی هم که روی زمین می‏رویند وجود دارد و این توازن نیز مطلوب خداوند است.

مخزن همه چیز در نزد خداست و آنچه فرو فرستاده می‏شود، متوازن و به مقدار مورد نیاز و معین است. حفظ این توازن، مطلوب و تلاش در راستای به هم زدن آن مکروه و نامطلوب است.

از جمله اهدافی که بادها در پی آن‏اند، انجام دادن لقاح است. پیش‏تر اثبات شده بود که این لقاح در روی زمین و در بین گیاهان برای باروری آنهاست، اما امروزه چنین لقاحی در سطح ابرها برای تدارک باران نیز مطرح است و اگر به اعجاز علمی قرآن باور داشته باشیم ـ که داریم ـ می‏توانیم بین قسمت نخست این آیه که در باره مأموریت بادهاست و قسمت میانی آیه که بیانگر چگونگی نزول باران است، رابطه‏ای تنگاتنگ احساس کنیم.

به هر صورت این آیه از وجود توازن و هماهنگی عام بین همه آنچه در زمین و آسمان و به طور کلی در هستی وجود دارد، یاد می‏کند و این توازن مورد عنایت الهی بوده و هست و خدا نظام هستی را برپایه آن قرار داده و بدیهی است که این توازن مطلوب الهی است و موضوع اوامر ایجابی خداوندی از مشخصه مطلوبیت و موضوع نهی‏های الهی از نامطلوبیت برخوردار است.

2ـ «الّذی له ملک السماوات و الأرض و لم یتّخذ ولداً و لم یکن له شریک فی الملک و خلق کل شی‏ءٍ فقدره تقدیراً»

«همان که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست و فرزندی برای خویش نگرفته و در فرمانروایی شریکی برای او نیست و هر چیزی را آفریده و آن را درخور خود آن اندازه‏گیری کرده است.»(2)

این آیه اندازه‏گیری شدن هر آفریده‏ای را بیان می‏کند. آیاتی که وجود تقدیر و اندازه که در واقع وجود همان توازن و هماهنگی و بسامانی است را نشان می‏دهند، فراوان‏اند. در مواردی به صورت کلی این موضوع مطرح و در مواردی درباره مصادیق خلقت موضوع توازن یادآوری می‏شود. مثلاً در فرو فرستادن آب باران و جاری ساختن آن بر روی زمین آیات هجده مؤمنون، بیست و هفت شوری، یازده زخرف، هفده رعد و ... به این موضوع می‏پردازد.

دلایلی که برای اثبات قاعده می‏توان ارائه کرد، به شرح زیر است:

1ـ2ـ1ـ هماهنگی اراده تشریعی با اراده تکوینی

اگر اراده تکوینی خداوند بر نظم و هماهنگی در جهان استوار شده، اراده تشریعی او نیز بر چنین امری تعلّق می‏گیرد، از این رو خداوند از مخلوقات خود، به ویژه انسان که موجودی مکلف و مختار است خواسته که این نظم را پاس بدارند و از تصرف منافی با چنین سامان بخشی و هماهنگی پرهیز کنند. به تعبیر دیگر اگر خواست تشریعی خداوند بر حفظ چنین نظمی استوار نشده باشد و خلاف آن را برتابد، بین اراده تکوینی و اراده تشریعی خداوند تنافی و دوگانگی پیدا خواهد شد و این امر با حکمت و درایت سازگاری ندارد؛ در حالی که خداوند متعال حکیم مطلق است و کار غیرحکیمانه از ساحت قدس او به دور است.

بنابراین می‏توان چنین نتیجه گرفت که خداوند متعال از بندگان خویش خواسته نظم و توازن موجود در جهان هستی را پاس بدارند و از هرگونه عمل مخالف با چنین نظمی به شدت پرهیز کنند. از این رو تصرفاتی که بشر در طبیعت انجام می‏دهد و باعث به هم خوردن چنین هماهنگی‏ای می‏شود، حتی در سطوح کوچک و محدود، نامطلوب و خلاف رضایت و خشنودی خداوند است.

1ـ2ـ2ـ اقتضای جانشینی

در آیات متعددی از قرآن بر خلقت انسان به عنوان جانشین خداوند در زمین تأکید شده و خداوند به طور صریح فرموده: «انّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة»؛ «من قرار دهنده جانشین در روی زمین هستم.»(3) و در پی این اخبار به آفرینش انسان می‏پردازد.

بنابراین انسان جانشین خداوند است و جانشین، حق انجام دادن کاری را مخالف اراده و خواست کسی که به جای او نشسته ندارد و چون اراده خداوند بر وجود هماهنگی و توازن در طبیعت و هستی تعلق گرفته، جانشین او هم باید در همین راستا گام بردارد و حق ندارد برخلاف خواست و اراده خداوند کاری انجام دهد. اگر چنین کند، به طور قطع حق جانشینی را به جای نیاورده و از محدوده خلافت پا فراتر نهاده است و بدین صورت از جانشینی کنار گذاشته می‏شود. از این رو انسان برای پاسداری از عنوان جانشینی خود باید به حفظ توازن و هماهنگی جهان همت بگمارد.

1ـ2ـ3ـ وجوب حفظ سنت الهی

خداوند متعال از قوانین تکوینی و تشریعی خود به عنوان سنت یاد می‏کند. تصرف در سنتهای الهی و تلاش برای تغییر آن هر چند در محدوده کوچک، از قبیل به هم زدن اکوسیستم موجود در فضای محیط بر کره زمین، مخالف اراده و خواست الهی و خروج از سنت او به شمار می‏آید و خداوند متعال تبدیل سنتهای خویش را نادرست شمرده است. در قرآن می‏خوانیم:

«فلن تجد لسنّت اللّه تبدیلاً و لن تجد لسنّت اللّه تحویلاً»(4)

«هرگز برای سنتهای خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنتهای الهی دگرگونی نخواهی یافت.»

گرچه در این آیه جمله به شکل نفی بیان شده است و خبر از این است که چنین تبدیل و تحویلی انجام نمی‏پذیرد، استفاده نهی از آن روشن و واضح است؛ زیرا وقتی کاری انجام‏ناپذیر وصف شود، تلاش برای انجام دادن آن به طور حتم مورد رضای خداوند نیست و ناخشنودی خداوند را در پی دارد و در واقع مفهوم جمله آن است که هرگز در پی تغییر سنتهای الهی نباشید.

انسان جانشین خداوند است و جانشین، حق انجام دادن کاری را مخالف اراده

و خواست کسی که به جای او نشسته ندارد.

جمله‏هایی که در قرآن از تغییرناپذیری سنتهای الهی حکایت دارند اعم از سنتهای تشریعی و تکوینی است و در آنها نوعی پیوند بین رفتارهای ناروای بشری و بازتاب آن در به اجرا درآمدن اراده تکوینی الهی نسبت به نزول عذاب، دیده می‏شود. اگر عذابهای دنیوی را که در گذشته بر اقوام به سبب ارتکاب گناه نازل می‏شد عذابهای آنی و بدون طی مراحل ندانیم و آن را همان گونه که خداوند متعال یادآوری می‏کند، طبق سنت و قوانین خاص جاری در نظام هستی بدانیم و باور داشته باشیم که «ابی اللّه ان یجری الأمور اِلاّ بأسبابها»؛ «خداوند از اینکه کارها را بدون ابزار و وسایل آن انجام دهد ابا و اکراه دارد.» می‏توانیم چنین نتیجه بگیریم که اعمال و کردارهای عذاب‏آور آنان تنها کردارهای مرتبط با نهی‏های تشریعی خداوندی نبوده است؛ بلکه رفتارهای مخالف با اراده تکوینی خداوند در نظام هستی هم مد نظر بود؛ چیزی که امروزه به سبب تسلط بیشتر انسان بر طبیعت و تخریب مداوم آن، باید آن را بزرگ‏ترین گناه بشر دانست که عذابهای بی‏شماری را از قبیل بیماریهای ناشی از به هم خوردن اِکوسیستم موجود در طبیعت یا حوادث ناگوار طبیعی که در شکل سیلها و بارندگیهای غیر موسمی و سرما و گرماهای نامتعارف ظهور می‏کند، به دنبال دارد.

در هر صورت ناروایی مخالفت با سنتهای الهی، اقتضای جانشینی انسان و هماهنگی اهداف تشریعی و تکوینی خداوند، مقتضی لزوم حفظ توازن و بسامانی موجود در طبیعت است و هرگونه عمل و رفتار مخالف چنین امری نامطلوب و در نتیجه نامشروع است.

1ـ3ـ قلمرو قاعده

این قاعده هر نوع رفتار مخالف اهداف تکوینی الهی را که موجب بر هم زدن توازن موجود در طبیعت باشد، شامل می‏شود و آن بخش از تصرفات انسانی که موجب تقویت و استحکام چنین توازنی باشد یا آنکه تصرف به گونه‏ای باشد که زیان جبران‏ناپذیری در سیستم طبیعت ایجاد نکند، از شمول قاعده خارج است.

زیان جبران‏ناپذیر، زیانی است که به هیچ وجه قابل تدارک نباشد از قبیل از بین بردن گونه‏های خاص حیوانی یا گیاهی یا تصرفاتی که موجب پیدایش انواع خاصی از بیماریها یا خروج پدیده‏های طبیعی از روند متداول و طبیعی آن باشد. این گروه از زیانها جبران‏ناپذیرند و به حتم با قاعده لزوم حفظ توازن طبیعت منافات دارند.

همچنین قاعده حفظ توازن نظام طبیعت در مورد توالد و تناسل نیز کاربرد دارد. اگر ازدیاد جمعیت بشر به گونه‏ای باشد که تداوم آن موجب بهره‏گیری فزون‏تر انسان از طبیعت و در نتیجه تخریب آن شود و توازن موجود را از بین ببرد می‏توان با استناد به این قاعده از ازدیاد نسل بشر در روی کره زمین جلوگیری کرد. چنان که اگر تولید فزون‏تر و بهره‏گیری بیش از حد از امکانات موجود در طبیعت نیز موجب به هم ریختن توازن مورد نظر گردد، می‏توان با استناد به همین قاعده از آن جلوگیری نمود.

اگر نوع خاصی از سعی و تلاش انسان باعث تخریب و به هم ریختن توازن طبیعت شود می‏توان به پشتوانه این قاعده از آن ممانعت به عمل آورد. نتیجه آنکه این قاعده سایه خود را بر همه تلاشهای انسانی افکنده است و به آنها نظم می‏دهد.

2ـ اطلاق حرمت افساد در زمین

از جمله قواعدی که می‏توان در حوزه محیط زیست از آیات و روایات استنباط کرد، اطلاق حرمت افساد در زمین است. شمول این قاعده بر مباحث محیط زیست مترتب بر دو بحث است: نخست اثبات اصل قاعده و دیگری اثبات اطلاق آن.

1ـ1ـ اثبات قاعده

در قرآن درباره اصلاح و افساد آیات بسیاری وارد شده است. مهم‏ترین مقوله‏ای که بین خداوند و فرشتگان او واقع شده و قرآن به تفصیل آن را گزارش کرده، احتجاج بین خداوند و فرشتگان در خصوص آفرینش انسان است که بر مدار افسادگری یا اصلاحگری انسان می‏چرخد.

فرشتگان ـ با هر زمینه ذهنی و تاریخی که داشتند ـ بر این باور بودند که انسان موجودی افسادگر خواهد بود و خداوند متعال برخلاف دیدگاه آنان بر این بود که انسان موجودی آگاه و هوشمند است و بنابراین اصلاحگر خواهد بود.

در نگاه نخستین آنچه از این گفت و گو به دست می‏آید آن است که اصلاح مطلوب خداوند و فرشتگان و افساد مورد اکراه و ناخشنودی خداوند و فرشتگان او می‏باشد و هدف از آفرینش انسان آگاهی و اندیشه او در راستای اصلاح و پرهیزا ز افساد است. نص این جریان در قرآن به این شرح است:

«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: "من در زمین جانشینی خواهم گماشت"، گفتند: "آیا در آن کسی را می‏گماری که فساد انگیزد و خونها بریزد؟ و حال آن که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می‏کنیم؛ و به تقدیست می‏پردازیم." فرمود: "من چیزی می‏دانم که شما نمی‏دانید." و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: "اگر راست می‏گویید، از اسامی اینها به من خبر دهید." گفتند: "منزهی تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‏ای، هیچ دانشی نیست؛ تویی دانای حکیم" فرمود: "ای آدم! ایشان را از اسامی آنان خبر ده." و چون ایشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود: "آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را می‏دانم؛ و آنچه را آشکار می‏کنید؛ و آنچه را پنهان می‏داشتید می‏دانم؟".»(5)

در این آیه انسان، جانشین خدا بر زمین قرار داده شده است و جانشین باید حوزه جانشینی‏اش مشخص باشد و در همان محدوده کار کند. خداوند متعال در آیه دیگری حوزه این مأموریت و جانشینی را چنین تعیین کرده است:

«... هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها»(6)

«او شما را از زمین پدید آورد و برای آبادانی در روی زمین مستقرتان کرد ... .»

افزون بر آن که کار خداوند اصلاح و خیر است و او خیر مطلق می‏باشد، انسان که جانشین خدا بر زمین است نیز کارش باید اصلاح و پرهیز از افساد باشد. در آیات مربوط به آفرینش انسان، به طور اجمال این مطلب به دست می‏آید که افسادگری نارواست و انسان برای افساد آفریده نشده است. این آیات جنبه گزارشی دارند و به طور صریح انشاء حکمی در خصوص حرمت افساد در آن وجود ندارد؛ اما از آنجایی که انشاء حکم به زبان اخبار و گزارش از روشهای به کار رفته در قرآن است، می‏توان گفت از این آیات حرمت افساد و مطلوبیت اصلاح فهمیده می‏شود. آیه «الّذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الأرض اولئک هم الخاسرون»(7) و نیز آیه بیست و پنجم سوره رعد و یکصد و پنجاه و دوم سوره شعراء و آیه نود و چهارم سوره کهف و آیاتی از این دست که در آنها گزارش فساد اقوام و گروههای گوناگون و دستور به دوری از افساد نهفته است شاهد مدعای ماست. در همه این آیات، انشاء و ایجاد حکم به زبان اخبار و گزارش است. دسته دیگری از آیات، به طور صریح به ترک افساد دستور می‏دهند و از فسادگری نهی می‏کنند. از این قبیل آیات می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

1ـ «و لا تفسدوا فی الأرض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمة الله قریب من المحسنین»(8)

«و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید؛ و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»

این آیه به طور صریح و عام از افساد در زمین نهی می‏کند و نهی، ظهور در حرمت دارد، مگر آن که قرینه‏ای موجب انصراف این ظهور باشد یا موجب تعمیم آن به مکروه اصطلاحی شود که در صورت اخیر باز هم می‏تواند مستند مدعای مطرح در مقاله باشد.

تصرف در سنتهای الهی و تلاش برای تغییر آن هر چند در محدوده کوچک، از قبیل

به هم زدن اکوسیستم موجود در فضای محیط بر کره زمین، مخالف اراده و خواست الهی و خروج از سنت او به شمار می‏آید.

نکته شگفتی که در این آیه وجود دارد وقوع آن در بین آیاتی است که از نظام و توازن مستقر در طبیعت سخن می‏گوید و این امر، اگر موجب تخصیص موضوع فساد به مقوله فساد در طبیعت هم نشود، دست کم شمول حکم نهی از فساد بر فساد در طبیعت را اثبات می‏کند.

آیات پیش از این آیه درباره آفرینش آسمان و زمین در شش روز و استقرار عرش، گردش شب و روز، خورشید، ماه و ستارگان به فرمان الهی بحث می‏کند و آیات بعد از این آیه نیز درباره پدیده‏هایی چون باد و ابر و زنده کردن زمین، نزول باران و خلقت میوه‏های گوناگون سخن می‏گوید.

بدیهی است که نهی از فساد باید شامل فسادهایی بشود که در این نظام هماهنگ و متوازن خلل ایجاد کند و چنین فسادهایی حرام باشد و از این مقوله است فسادهایی که موجب بر هم خوردن جغرافیایی طبیعت و آب و هوا می‏شود.

2ـ «... و لا تفسدوا فی الأرض بعد اصلاحها ذلکم خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین»(9)

«و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید. این برای شما اگر مؤمنید بهتر است.»

این آیه درباره رفتارهای اجتماعی انسان است و با توجه به صدر آیه که درخصوص نهی از کم‏فروشی می‏باشد، در رفتارها و اعمال انسان و تعامل او با افراد دیگر جامعه ظهور دارد؛ اما اصل حرمت فسادگری را می‏رساند و شمول آن به مباحث مورد نظر این نوشته را باید از طریق اثبات اطلاق فساد و عمومیت نهی اثبات کرد که در ادامه بحث مطرح خواهد شد.

3ـ «و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد اللّه علی ما فی قلبه و هو اَلَدُّ الخطام و اذا تولی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و اللّه لا یحب الفساد و اذا قیل له اتق اللّه اخذته العزة بالأثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد»(10)

«و از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وا می‏دارد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه می‏گیرد و حال آن که او سخت‏ترین دشمنان است و چون ریاستی یابد کوشش می‏کند که در زمین فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد و خداوند تبهکاری را دوست ندارد و چون به او گفته شود: "از خدا پروا کن" نخوت، وی را به گناه کشد. پس جهنم برای او بس است، و چه بد جایگاهی است.»

در این آیه سخن از کسی رفته است که چون به قدرت برسد به فسادگری می‏پردازد و موجب نابودی نسل و کشت می‏گردد و خداوند تبهکاری و فساد را دوست ندارد. آنچه خداوند دوست ندارد و به طور صریح عدم رضایت خود را از آن ابراز می‏دارد، در ردیف حرامها قرار می‏گیرد و خداوند در این آیه تبهکاری را مبغوض خویش دانسته است.

این آیه حرمت افسادگری را از جهت مبغوض بودن کار در نگاه خداوند می‏رساند و از آنجایی که درباره فسادگری سخن می‏گوید که عمل او موجب نابودی کشت و نسل می‏شود، می‏توان چنین استنباط کرد: هر عمل فاسدی که به نسل انسان و به کشت و محصولات و تولید بشر زیان‏آور باشد و باعث نابودی آنها شود، فسادی منهی و حرام است.

بنابراین تصرف در طبیعت به گونه‏ای که فساد در نسل ایجاد کند یا موجب نابودی کشت و زرع و محصولات مورد نیاز بشر شود، حرام است.

امروزه تصرفات کلان در طبیعت و محیط زیست نسل بسیاری از حیوانات و موجودات زنده را از بین برده یا در شرف از بین بردن قرار داده است، چنان که شمار زیادی از گونه‏های گیاهی که مورد نیاز بشر بوده نابود شده است و با به هم ریختن «اکوسیستم» جهان تغییرات نامطلوبی در جهت تولید و کشت محصولات ایجاد شده و این روند، نسل انسان را در آینده با مشکل جدی رو به رو می‏سازد و می‏توان گفت این قبیل تصرفها از مصادیق بیّن فساد محرّم در آیه است.

4ـ «و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عادٍ و بوّأکم فی الأرض تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتاً فاذکروا آلاء الله و لا تعثوا فی الأرض مفسدین»(11)

«و به یاد آورید هنگامی را که شما را پس از عاد جانشینان [آنان] گردانید و در زمین به شما جای [مناسب] داد. در دشتهای آن [برای خود] کاخهایی اختیار می‏کردید، و از کوهها خانه‏هایی می‏تراشیدید. پس نعمتهای خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد بر مدارید.»

شاهد ما قسمت پایانی آیه است که از فسادگری در زمین نهی کرده است. گرچه آیه درباره اقوام پیشین است و قرآن دستور الهی به آنان را گزارش می‏کند؛ اما اوامر و نواهی قرآن برای امت اسلامی به طور مطلق حجت است؛ چه آنکه به طور مستقیم به امت مسلمان خطاب شده باشد یا آنکه مخاطب امتهای پیشین باشد. آیه نهی از فسادگری در زمین می‏کند و همان گونه که پیشتر یادآور شدیم نهی، ظهور در حرمت دارد و بدین وسیله حرمت فسادگری بر روی زمین اثبات می‏شود.

برای اثبات حرمت فساد و افساد بر زمین آیات و روایات بسیاری وجود دارد که در این جا به همین مقدار از آیات بسنده می‏شود و از آوردن روایاتی که بر حرمت فسادگری در روی زمین دلالت می‏کنند، به دلیل پرهیز از طولانی شدن مطلب صرف‏نظر می‏شود. فساد در روی زمین را عقل بشری نیز تقبیح می‏کند و اگر قاعده مشهوری که حاکی از محرّم بودن شرعی هر آنچه که عقل آن را قبیح دانسته و حرام می‏شمارد، در نظر آوریم، حرمت افسادگری کاملاً اثبات می‏شود.

از آنچه گذشت حرمت افساد بر روی زمین پیداست. این حرمت درباره رفتارهای اجتماعی بشر، اتفاقی است و کسی در آن تردید ندارد.

بر همین اساس فقیهان پاره‏ای از کیفرهای شرعی را درباره شخص افسادگر در روی زمین اثبات می‏کنند؛ اما نسبت به رفتارهایی که زیان آن به طور غیرمستقیم بر بشر وارد می‏شود یا به تعبیر دقیق‏تر رفتارهای غیراجتماعی انسانها که موجب فساد و خرابی در زمین می‏گردد و طبیعت را به نابودی می‏کشاند، آیا حرمت مزبور مصداق پیدا می‏کند یا نه؟

همان گونه که پیش‏تر یادآور شدیم، اثبات این مطلب منوط به اثبات اطلاق فساد و عمومیت نهی تحریمی در آیات یاد شده است. در بحثهای اصولی این مطلب به اثبات رسیده است که اصل در موضوعات و مفاهیم، اطلاق است و اگر جمله‏ای یا اصطلاحی بدون قیدی خاص به کار رود، از آن اطلاق فهمیده می‏شود، مگر آنکه قرینه مقامی، آن را قید بزند و دایره شمول اصطلاح را محدود کند.

درباره اصطلاح فساد و فسادگری چنین قرینه‏ای وجود ندارد؛ زیرا هر آنچه ضد صلاح باشد، چه در رفتارهای اجتماعی بشر و چه در رفتارهای وی در ارتباط با طبیعت، حیوان و غیر آن، فساد نامیده می‏شود. همان گونه که ایجاد فساد در زندگی اجتماعی انسانها از نظر عقل نکوهیده و از نگاه شرع حرام است، هرگونه تصرف در طبیعت و محیط زندگی که منجر به از بین رفتن صلاح و درستی باشد، نکوهیده و حرام خواهد بود.

هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که تصرفات تخریبی انسان در طبیعت را از تحت عنوان فسادگری خارج سازد. افزون بر آن که سیاق شماری از آیاتی که پیشتر نقل کردیم ظهور در حرمت فساد در طبیعت و محیط زیست داشت: زیرا چنان که گفتیم بعضی از آن آیات در سیاق آیاتی قرار گرفته بودند که از نظام موزون و هماهنگ و بسامان طبیعت سخن می‏گفتند و در چنین شرایطی، نهی موجود درباره فسادگری در آیه‏های یاد شده به همان نظم و اصلاحی بر می‏گردد که متکلم درباره آن سخن می‏گوید. برای توضیح بیشتر چند مورد دیگر از آیات قرآنی را در ذیل مطرح می‏کنیم:

1ـ «ولو اتّبع الحق أهواءِهم لفسدت السموات و الأرض و من فیهنّ ...»(12)

«و اگر حق از هوسهای آنها پیروی می‏کرد، قطعاً آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه می‏شد» ... این آیه و آیات قبل درباره مستکبران است و یادآور می‏شود که اگر حق از هوسهای آنها پیروی می‏کرد، در زمین و آسمان فساد ایجاد می‏شد. اگر هوسهای آنان منحصر به رفتارهای اجتماعی می‏بود و هیچ نوع بازتابی در تکوین نمی‏داشت، تأثیر آن هوسها در آسمانها و ساکنان آن مفهوم روشنی نمی‏داشت؛ زیرا در این صورت به نابودی در روی زمین و زمینیان منحصر می‏شد؛ اما آیه تصریح می‏کند که هوسهای آنان نه تنها بر زمینیان مؤثر است، بلکه بر زمین و آسمانها و ساکنان آنها نیز مؤثر است.

بنابراین هوسهای انسان به گونه‏ای شمول دارد که هم رفتارهای اجتماعی او را شامل می‏شود و هم رفتارهای مؤثر در طبیعت را فرا می‏گیرد. از این رو وقتی سخن از فسادگری انسان به میان می‏آید، فسادگری وی به طور عام و فراگیر مطرح است و رفتارهای ناشایست مؤثر در جامعه و افراد و رفتارهای ناشایست و مخرب در طبیعت و محیط زیست را در بر می‏گیرد.

2ـ «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الّذی عملوا لعلّهم یرجعون»(13)

«به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه کرده‏اند، به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.»

در این آیه از آشکار شدن فساد در خشکی و دریا در نتیجه کارکرد انسانها سخن رفته است. ممکن است کسی مدعی باشد که منظور جنگ و جدالها و کشت و کشتارهایی است که بین انسانها و اقوام گوناگون در طول تاریخ پیش آمده است؛ اما امروزه که تأثیر مخرب عملکرد انسان در سطح زمین، هوا و دریا در شکل تخریب روند طبیعی آنها نمود پیدا کرده، آیه مفهوم روشن‏تری یافته و ضرورتی ندارد که مفهوم مجازی آن را در نظر بگیریم و تا زمانی که سخن قابل حمل بر معنای حقیقی است جایی برای حمل آن بر مفهوم مجازی نیست. بنابراین فسادِ مورد نهی، اطلاق دارد و بر فسادهای به وجود آمده در محیط زیست و طبیعت در نتیجه عملکرد ناشایست انسان هم دلالت می‏کند.

از آنچه گذشت می‏توان «اطلاق حرمت فساد در زمین» را اثبات کرد و آن را به عنوان یک قاعده فقهی در موضوعات مرتبط با طبیعت و محیط زیست به کار گرفت. یادآوری این نکته اهمیت دارد که قاعده «اطلاق حرمت افساد در زمین» هم از نظر مفهوم و هم از نظر دلایل و مستندات نیازمند کنکاش فزون‏تری است.

ادامه دارد

--------------------------------------------------------------------------------

1- سوره حجر (15) آیه 16 ـ 22.

2- سوره فرقان (25) آیه 2.

3- سوره بقره (2) آیه 30.

4- سوره فاطر (35) آیه 43.

5- سوره بقره (2) آیه 30 ـ 33.

6- سوره هود (11) آیه 61.

7- «همانانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‏شکنند؛ و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده می‏گسلند و در زمین به فساد می‏پردازند؛ آنان‏اند که زیان‏کاران‏اند.» سوره بقره (2) آیه 27.

8- سوره اعراف (7) آیه 56.

9- سوره اعراف (7) آیه 85.

10- سوره بقره (2) آیه 204 ـ 206.

11- سوره اعراف (7) آیه 74.

12- سوره مؤمنون (23) آیه 71.

13- سوره روم (30) آیه 41.

محمدعلی سلطانی