دین، اخلاق و محیط زیست:

در این نوشتار نسبت میان دین و محیط زیست مورد بحث قرار گرفته است و ضمن طرح این پرسش که رابطه میان دین و محیط زیست چگونه رابطه‌ای است، نشان داده شده است که این رابطه یک رابطه علّی (لزومی) نیست، بلکه رابطه میان این دو از نوع رابطه روان‌شناختی است. در همین راستا تبیین شده است که موضع دینی فرد یا جامعه می‌تواند منشأ الهام‌های درخوری در مورد رفتار فرد و جامعه با محیط زیست باشد. از این رو به نظر می‌رسد که برای برقراری ارتباط میان دین و محیط زیست در دنیای معاصر به حلقه واسطی چون اخلاق زیست‌محیطی نیاز است بقیه در ادامه مطلب...

زکات علم در نشر آن است. امام علی(ع)

دین اخلاق و محیط زیست


دین، اخلاق و محیط زیست(۱)

دین از دو جهت به تعمیق اخلاق زیست‌محیطی مدد می‌رساند. یکی از این جهت که ژرف‌ترین بصیرت‌ها درباره محیط زیست را در ادیان می‌توان یافت و دیگر اینکه ادیان مختلف از طریق شریعت دستورالعمل‌هایی برای زندگی بشر تدوین کرده‌اند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به صیانت از محیط زیست مدد می‌رساند.

انشاء الله رحمتی

اشاره

در این نوشتار نسبت میان دین و محیط زیست مورد بحث قرار گرفته است و ضمن طرح این پرسش که رابطه میان دین و محیط زیست چگونه رابطه‌ای است، نشان داده شده است که این رابطه یک رابطه علّی (لزومی) نیست، بلکه رابطه میان این دو از نوع رابطه روان‌شناختی است. در همین راستا تبیین شده است که موضع دینی فرد یا جامعه می‌تواند منشأ الهام‌های درخوری در مورد رفتار فرد و جامعه با محیط زیست باشد. از این رو به نظر می‌رسد که برای برقراری ارتباط میان دین و محیط زیست در دنیای معاصر به حلقه واسطی چون اخلاق زیست‌محیطی نیاز است.

اخلاق و محیط زیست

مدرنیسم و بحران محیط زیست

۱. وقتی سخن از دین و محیط زیست به میان می‌آید، در مقام تنقیح مناط بحث باید به چند نکته توجه داشت. اولاً برای آنکه درگیر موضوع بسیار بحث‌انگیز تعریف دین نشویم، در اینجا صرفاً بر تعریفی نمونه‌ای از دین تکیه می‌کنیم به این معنا که مراد از دین همانی است که ادیان بزرگ یعنی یهودیت، مسیحیت، اسلام، آئین هندو، آئین بودا، آئین کنفوسیوسی، مصادیق تاریخی آنند. البته باید به این موضوع توجه داشت که نه فقط خود این ادیان متفاوت و حتی متعارض‌ باهم‌اند، بلکه حتی از هر کدام از آنها نیز تفسیر و تعبیرهای مختلف و حتی متعارض وجود دارد. در ثانی اگر بتوان دین را به نحوی از انحاء در قالب مقوله واحدی جای داد، در مورد مسأله رابطه میان دین و محیط زیست، این پرسش مطرح است که آیا رابطه میان این دو یک رابطه علّی (لزومی) است و یا اینکه موضوع از قرار دیگری است.

تصور می‌کنم که اگر نسبتی میان دین و محیط زیست وجود داشته باشد، این نسبت نمی‌تواند از نوع رابطه علّی باشد. (مراد از چنین رابطه ای این است که دیدگاه دینی شخص لزوماً در نوع رفتار و رویکرد او نسبت به محیط زیست تأثیر بگذارد، و رفتار و رویکرد افراد یا جوامع نسبت به محیط زیست بازتاب موضع دینی آنان باشد). واقعیت‌های تاریخی گواه بر این مدعا است. در طول تاریخ بشر تا پیش از دوران مدرن (حدوداً از قرن شانزدهم میلادی به بعد)، بشر در جای جای عالم در پرتو اعتقادات دینی زندگی کرده است ولی تقریباً در همه موارد رابطه بشر با محیط زیست را رابطه‌ای صلح‌آمیز می‌یابیم. در حقیقت همانطور که پیروان ادیان ابتدایی طبیعت را تکریم و تقدیس می‌کرده‌اند، پیروان ادیان بزرگ نیز هریک به شیوه خاص خویش چنین رفتاری با طبیعت داشته‌اند. به همان صورت که دین هندو با تلقی مادرانه‌اش از خداوند، حرمت نهادن به طبیعت را به پیروانش می‌آموخته است، ادیان یکتاپرست نیز با تلقی پدرانه‌شان از خداوند، تعلیمی مغایر با دین برای پیروان‌شان به ارمغان نیاورده‌اند.

به هر تقدیر تا پیش از دوران مدرن، حتی اگر هم ادیان فعالانه در مسأله محیط زیست شرکت نجسته باشند ولی در کارنامه پیروان همه ادیان عملکردهای ناصواب در قبال محیط زیست (به معنای بحران زیست محیطی کنونی) کمتر دیده می‌شود و یا حتی اساساً دیده نمی‌شود. از سوی دیگر پیروان همان ادیان در دوران معاصر بر بسیط زمین زندگی می‌کنند و کمابیش به تعالیم دینی‌شان باور دارند (گو اینکه در کشورهای مدرن حضور دین در زندگی بشر کمرنگ شده است) ولی تقریباً در همه جوامع خواه سنتی و خواه مدرن، نشانه‌های بحران زیست‌محیطی مشهود است. گویی پیروان ادیان مختلف با همه اختلاف‌هایی که دارند، با کمال تأسف برای تخریب محیط‌زیست طبیعی هم‌پیمان شده‌اند!

بنابراین در مقام تعیین علت یا عللی برای این بحران، باید در جایی غیر از دین و اعتقادات دینی به جستجو پرداخت. بدیهی است که ریشه این بحران را باید در جایی یا چیزی جستجو کرد که از آن به دوران مدرن تعبیر می‌شود (در اینجا دوران مدرن به عنوان یک واقعیت تاریخی مورد نظر است و این بحث فارغ از هرگونه داوری درباره حقیقت آن برگزار می‌شود). تا آنجا که به موضوع محیط زیست مربوط است، دوران مدرن با همه دوران‌های پیشین تفاوت اساسی دارد. این دوران دارای سه ویژگی اصلی است که آن را به طور قاطع از همه دوران‌های پیشین ممتاز می‌دارد: الف)‌ علم تجربی (Science) همراه با قدرت فوق‌العاده‌ای که برای شناخت عرصه‌های مختلف طبیعت و نوآوری به بشر بخشیده است. ب) فن‌آوری (technology) به عنوان ابزاری کارآمد در اختیار عالمان تجربی؛ انسان مدرن به کمک این فن‌آوری نه فقط در عرصه کشف و ابداع بسیار کامیاب‌تر از انسان‌های گذشته است، بلکه دایره قدرت و سیطره‌اش را فوق‌العاده گسترش داده، به اعماق زمین راه یافته و حتی به پهنه بیکران آسمان نیز دست‌اندازی کرده است. ج) افزایش یا حتی بهتر است بگوییم انفجار جمعیت بشر. انکار نمی‌توان کرد که در دوران مدرن جمعیت انسان‌ها بر روی کره خاکی به صورت بی‌سابقه‌ای رو به فزونی نهاده است.

میان این سه ویژگی پیوندی استوار موجود است. انسان مدرن در مقام پرداختن به علم تجربی صرفاً به دنبال شناخت عالم و نظاره آثار حکمت خداوندی در آن نیست، بلکه بهتر است بگوییم این علم اصولاً چنین هدفی را دنبال نمی‌کند. انسان مدرن اولاً و بالذات در پی شناختی است که فایده عملی برای او در همین دار دنیا به همراه داشته باشد و بنابراین سیطره او بر طبیعت و توانایی او برای بهره‌کشی از آن را افزایش دهد. بدیهی است که چنین غایتی صرفاً از راه کندوکاو معرفتی به حصول نمی‌پیوندد و بنابراین بیش از هر چیز باید به ابزارهای کارآمد نیز مجهز شد. گویی انسان هوشمند (Homo spiens) و انسان سازنده (homo faber)، در قالب علم تجربی و فن‌آوری، به عنوان دو خواهرخوانده، متحد شده‌اند. باری انسان مدرن، به برکت همین علم و فن‌آوری، سیطره‌ای خارق‌العاده نسبت به طبیعت حاصل کرده و خویش را در مقابل بسیاری از بلایایی که طبیعت، چه در قالب بیماری‌های فراگیر و چه در قالب سوانح طبیعی، می‌تواند بر سر انسان‌ها بیاورد، ایمن ساخته است. در نتیجه، بشر می‌تواند در اغلب موارد عمر طبیعی خویش را در این دنیا داشته باشد و کمتر به مرگ زودهنگام مبتلا گردد. در نتیجه جمعیت عالم به شدت افزایش یافته است. و جالب این است که این جمعیت در حال انفجار جمعیتی رفاه‌طلب و مصرف‌زده نیز هست. و البته اگر این رفاه‌طلبی و مصرف‌زدگی مستند و متکی بر نوعی جهان‌بینی دنیامدار باشد که غایتی ورای التذاذ مادی برای زندگی‌ بشر متصور نمی‌داند و با مفاهیمی چون زهد و قناعت بیگانه است، پیداست که بر سر محیط زیست چه خواهد آمد.

بنابراین آنچه محرز است، این است که دنیای مدرن با در اختیار داشتن علم و فن‌آوری توانسته است چنین تخریب بی‌سابقه‌ای در محیط زیست به همراه داشته باشد و حتی آن را تبدیل به بحران کند. البته پرسشی که در اینجا مطرح می‌‌شود این است که آیا اگر همین علم و فن‌آوری در اختیار انسان‌های ماقبل مدرن هم می‌بود، چنین پیامدهایی می‌داشت، به عبارت دیگر آیا اگر انسان‌های ماقبل مدرن چنین تخریبی را در محیط‌زیست موجب نشده‌اند به خاطر آن بوده است که علم و صناعت قابل دسترس برای آنها، این میزان قدرت تخریبی نداشته است، و یا نه اصولاً سنخ آنها با سنخ انسان مدرن تفاوت ماهوی داشته است؛ به این معنا که ساختار فکری و فرهنگی آنها به گونه‌ای بوده که امکان نداشته است که اولاً علم را با چنین هدفی دنبال کنند و در ثانی دستاوردها و نوآوری‌های آن (یعنی چیزی چون فن‌آوری) را به صورت لجام‌گسیخته به کار ببندند.

بر طبق همین مبنا است که کسانی مانند سیدحسین نصر میان دو گونه انسان، با عنوان انسان پاپی یا خلیفه‌الله(Pontifical) و انسان پرومته‌ای یا عاصی (promethean) فرق می‌گذارند. انسان پاپی شأن خویش به عنوان پاپ (pontifex)، واسطه میان آسمان و زمین، را فراموش کرده است و پرومته‌وار در مقابل اراده خداوند سر به شورش برداشته و به رقابت با خداوند برخاسته است. در حقیقت استفاده لجام‌گسیخته و بی‌قید و شرط از علم و فن‌آوری، براساس الگوی انسان پرومته‌ای امکان‌پذیر گشته است. در مجال محدود این نوشتار نمی‌توان این بحث را فیصله داد، ولی قدر مسلم این است که انسان مدرن، خواه آن را انسان پرومته‌وار بدانیم و خواه ندانیم، با استفاده از علم و فن‌آوری بحران محیط زیست را موجب گشته است.

حال برگردیم به پرسش آغازین این بند مبنی بر اینکه چه نسبتی میان دین و محیط زیست موجود است. گفتیم که این نسبت یک نسبت علّی اکید نیست، ولی پرسش این است که آیا نسبتی از نوع دیگر میان این دو موجود است. تصور می‌کنم میان دیدگاه دینی افراد یا جوامع و رویکرد آنها به محیط‌زیست نوعی همبستگی وجود دارد، گو اینکه این همبستگی را می‌توان نوعی همبستگی روان‌شناسانه دانست. به این معنا که بصیرت‌های دینی شخص می‌تواند منشأ الهام نیرومندی برای تنظیم رفتار او با محیط زیست باشد. برای مثال انسان دینداری که طبیعت را تجلی خداوند می‌داند و نظم طبیعت را نظمی تصور می‌کند که ریشه در نظم الوهی دارد، رفتاری آمیخته به احترام نسبت به طبیعت در پیش می‌گیرد؛ در مقابل، انسانی که طبیعت را دارای ماهیتی شیطانی می‌داند و میان نظم طبیعی و نظم الهی هیچ نسبتی نمی‌بیند، از این جهت دلیلی ندارد که برای تصرف خویش در طبیعت قید و شرطی قرار دهد. گو اینکه ممکن است این اعتقادات دینی لزوماً در رفتار افراد ظهور و بروز پیدا نکند.

 

بنابراین در برابر کسانی که به نوعی ارتباط علّی میان دین و محیط ‌زیست معتقدند، موضع معقول‌تر و معتدل‌تری که می‌توان در پیش گرفت این است که این ارتباط را ارتباطی روان‌شناختی بدانیم و برای تصحیح رفتار انسان با محیط زیست، از دین به عنوان یکی از منابع الهام غنی در فرهنگ بشر، استمداد کنیم. در ادامه نوشتار این موضوع را با تفصیل بیشتر بررسی خواهیم کرد.

اخلاق زیست محیطی

۲. در مواجهه با بحران زیست محیطی، راه‌حل این بحران را در سطوح مختلف می‌توان دنبال کرد. نخستین و ساده‌ترین راه‌حل این است که ریشه آن را در وهله اول نوعی مهندسی نادرست بدانیم. به این معنا که مجریان طرح‌های صنعتی و فن‌آورانه در مقام طراحی و اجراء چنین طرح‌هایی دقت و ژرف‌سنجی لازم را نداشته و نتوانسته‌اند همه پیامدهای طرح‌های خویش را پیش‌بینی و در نتیجه از پیامدهای بد آنها پرهیز کنند. بنابراین گویی با صرف اصلاح روش‌های مهندسی و مدیریت صنعتی، حل و فصل چنین بحرانی میسر می‌شود.

ولی به رغم وقوفی که به این موضوع حاصل شده و تلاش‌های فراوانی که برای اصلاح و بهبود روش‌ها صورت گرفته است، هیچیک از اینها کارگر نیفتاده‌اند و معلوم شده است که حل این بحران به صرف یافتن راه‌حل‌های جایگزین و توافق‌نامه‌هایی که میان جمعیت‌ها یا کشورها منعقد می‌گردد، میسر نمی‌شود. در حقیقت لازم است راه‌حل مسأله را در سطحی عمیق‌تر از صرف اصلاح روش‌ها جستجو کرد. برای این هدف بشر باید در مورد رفتار خویش ژرف بیندیشد و نظام رفتاری خویش را بر پایه اصولی معقول سامان دهد و این در حقیقت همان انتظاری است که بیش از هر چیز از دانشی چون فلسفه اخلاق (ethics) می‌توان داشت. به همین دلیل در دنیای معاصر، در عرصه فلسفه اخلاق، دانشی به نام اخلاق زیست محیطی (environmental ethics) شکل گرفته است. برای فهم اخلاق زیست‌ محیطی و جایگاه آن، لازم است علاوه بر مفهوم فلسفه اخلاق، سه مفهوم دیگر یعنی فرااخلاق (meta-ethics)، اخلاق هنجاری (normative ethics) و اخلاق کاربردی (applied ethics) را قدری توضیح دهیم.

ما انسان‌ها مجموعه‌ای از «بایدها» و «نبایدها» («حسن» و «قبح‌ها») و خوب و بدهای اخلاقی را عمدتاً به صورت جدای از هم (غیرمنظومه‌وار) در مراحل مختلف زندگی خویش فرامی‌گیریم و در اثر محرک‌ها و مشوق‌های درونی (وجدانی) و بیرونی به آنها عمل می‌کنیم و در مواردی هم برای ما ملکه می‌شوند. در این مرحله کمتر درباره چند و چون و توجیه این قبیل باید و نبایدها یا خوب و بدها پرس‌وجو و چون و چرا می‌کنیم. از این مرحله می‌توان به «اخلاق عامیانه» یا با عبارتی مثبت‌تر به «اخلاق فطری» تعبیر کرد. ولی همینکه آدمی درباره رفتار اخلاقی خویش می‌اندیشد و می‌کوشد تا بایدها و نبایدها و فضیلت‌ها و رذیلت‌ها و مانند آن را در پرتو آرمان‌ها یا غایاتی که این امور در خدمت آنند، بنگرد گام در مرحله‌ای می‌نهد که می‌توان از آن به «اخلاق عالمانه» تعبیر کرد. به عبارت دقیق‌تر، اخلاق عالمانه در جایی شکل می‌گیرد که آدمی سعی می‌کند تا اولاً همه احکام مربوط به رفتار اخلاقی و ارزشیابی اخلاقی خویش را در پرتو آرمان‌هایش در مد نظر قرار دهد و در  ثانی همه این احکام را در قالب منظومه‌ای منسجم سامان دهد و در نهایت همه آنها را بر پایه اصل یا اصولی چند تبیین کند و به آن اصل یا اصول بازگرداند.

اینجا است که اخلاق به صورت یک دانش روشمند درمی‌آید. دانشی که حاوی این قبیل تأملات منظم و منسجم درباره اخلاق به طور کلی است، به نام فلسفه اخلاق شناخته می‌شود. حال اگر فلسفه اخلاق در مقام تبیین، توجیه و تعریف قواعد و مفاهیم اخلاقی باشد، این تحقیق اخلاق هنجاری است. در اخلاق هنجاری ما به عنوان فاعل اخلاقی (و همچنین ناصح، معلم یا منتقد اخلاقی) می‌کوشیم تا حکم مورد نظر را براساس دلایل توجیه و تبیین کنیم. اخلاق هنجاری، تحقیقی است که در متن اخلاق صورت می‌گیرد و اهتمام آن مستقیماً معطوف به عمل است. ولی اگر فلسفه اخلاق منظری بیرونی اتخاذ کند و منتقدانه ساز و کارهای اخلاق هنجاری در مقام تعریف مفاهیم اخلاقی و اقامه دلایل برای توجیه احکام اخلاقی را مورد بررسی قرار دهد، چنین تحقیقی فرااخلاق یا اخلاق تحلیلی نامیده می‌شود.

و اما درباره اخلاق کاربردی و نحوه ظهور آن در دوران معاصر، باید گفت در نیمه نخست قرن بیستم، توجه فیلسوفان اخلاق عمدتاً به فرااخلاق معطوف بوده و اخلاق هنجاری کمتر مورد عنایت قرار گرفته است. عمده دغدغه‌های آنها این بوده است که جایگاه ارزش و الزام‌های اخلاقی کجا است، آیا آنها به نحوی جایگاهی وجودی دارند و از جمله ابعاد و جوانب عالم هستی‌اند یا اینکه صرفاً ساخته و پرداخته ذوق و سلیقه بشراند؛ و آیا زبان اخلاق زبانی توصیفی (descriptive) است یا تجویزی (توصیه‌ای) (prescriptive).۱ بدیهی است که این پرسش‌ها هرچند به لحاظ مباحث نظری اهمیت خاص خود را دارند ولی ارتباط چندانی با زندگی عملی بشر پیدا نمی‌کنند و معلوم نیست که از دل این تحقیقات، در نهایت بتوان تعلیم درخوری که انسان را در مسیر زندگی‌اش هدایت کند به دست آورد.

به علاوه سکولار شدن جوامع معاصر، موجب شده است که دین در حوزه امور معنوی و اخروی محصور گردد و بعد دنیوی ادیان که در قالب شرایع آنها تجلی کرده است، در زندگی دنیوی و اجتماعی بشر لااقل حضور پررنگ و چشمگیری نداشته باشد. واقعیت دیگر که در این میان قابل ذکر است، این است که عرصه‌های عملی زندگی بشر بسیار گسترده‌تر از گذشته است. در گذشته وقتی سخن از رفتار اخلاقی به میان می‌آمد، عمدتاً رفتار با همسایه، رفتار با پدر و مادر، و در نهایت رفتار با همنوعان در ذهن تداعی می‌شد. ولی امروزه رفتار اخلاقی بشر به حوزه‌هایی چون پزشکی، رسانه، هنر، محیط زیست، رایانه، جنگ، تجارت و مانند آن گسترش یافته است و در همه این عرصه‌ها بشر سخت نیازمند به تشخیص رفتار درست از رفتار نادرست است، در غیر این صورت نوعی هرج و مرج رفتار روی خواهد نمود که نفس زندگی بشر بر روی زمین را تهدید به نابودی می‌کند.

می‌توان گفت تنها مرجعی که همه انسان‌ها در این موارد، به داوری آن گردن می‌نهند، عقل محض (البته نه به معنای محدود کانتی، بلکه به معنایی عام‌تر) است و تجلی این عقل در عرصه عمل یا عقل عملی چیزی است که در اخلاق عالمانه یا همان فلسفه اخلاق نمود می‌یابد. بنابراین اگر نسبیت اخلاقی (ethical relativism) را که دلایل قانع‌کننده‌ای در ردّ آن وجود دارد (ولی در اینجا نمی‌توان به آنها پرداخت) کنار بگذاریم و عینیت یا مطلقیت (objectivity) اخلاق را بپذیریم، می‌توان گفت اخلاق نه فقط شایسته‌ترین مبنا برای ارائه طریق صحیح بلکه کارآمدترین وسیله نیز هست. زیرا اولاً میان همه ابناء بشر مشترک است؛ ثانیاً هم ضمانت اجرای درونی (ندای وجدان) و هم ضمانت اجرای بیرونی (مدح و ملامت افراد بشر) را به عنوان پشتوانه خویش دارد و ثالثاً اخلاق قابلیت آن را دارد که دستورالعمل‌های ریز، جزئی و کارآمد درباره رفتار بشر طراحی و تدوین کند.

از این رو دغدغه‌هایی که در گذشته ذیل عنوان کلی اخلاق هنجاری مورد بحث قرار می‌گرفتند، امروز در قالب شاخه‌های متعدد اخلاق کاربردی بررسی می‌شود. البته همین تعدد شاخه‌های اخلاق کاربردی ارائه تعریفی جامع و مانع از آن را دشوار ساخته است. در عین اذعان به این دشواری، عجالتاً می‌توان با تبعیت از دائره المعارف فلسفه آن را اینگونه تعریف کرد: «اخلاق کاربردی، عبارت است از به کار بستن نظریات اخلاقی کلی در مورد مسائل اخلاقی با هدف حل آن مسائل»۲ و از آنجا که دامنه مسائل اخلاقی، در دنیای امروز گسترده‌تر از گذشته است و مسائل اخلاقی نو و متنوعی در حوزه‌های مختلف فعالیت بشر مطرح می‌شود، بنابراین شاخه‌های این دانش نیز گسترده و متنوع است.

اخلاق زیست محیطی به عنوان یکی از شاخه‌های اخلاق کاربردی، به مسائلی می‌پردازد که در پرتو رابطه انسان و محیط زیست مطرح می‌شوند. اخلاق هنجاری اساساً اخلاقی انسان محورانه (anthropocentric) است، به این معنا که فرض بر این است که اخلاق برای انسان است و نه انسان برای اخلاق. همه هدف اخلاق این است که به نحوی در خدمت انسان باشد. به عنوان مثال در پاسخ به یکی از پرسش‌های اساسی اخلاق هنجاری، که به مسأله تکلیف مربوط می‌شود، دو دیدگاه رقیب یعنی پیامدگرایی (consequentialism) و وظیفه‌گرایی (deontologism) مطرح شده است. وظیفه‌گرایی بر آن است که درستی یا نادرستی یک فعل مستقل از پیامدهای آن است و یا حتی اگر پیامدهای فعل نیز در این میان دخیل باشد، این پیامدها تنها معیار تعیین‌کننده نیست. بر طبق این نظریه آدمی درکی فطری، وجدانی یا عقلی از درستی و نادرستی دارد و بر همین اساس درستی یا نادرستی اعمال را تشخیص می‌دهد. در مقابل پیامدگرایی بر آن است که باید درستی و نادرستی اعمال را بر حسب پیامدهای آنها تعیین کرد و اصولاً صرف نظر از این پیامدها درستی یا نادرستی برای یک عمل در کار نیست.

ولی در هر دو نظریه تصریحاً یا تلویحاً فرض بر این است که موجودی که درخور ملاحظه و توجه اخلاقی است، انسان است. در نظریات پیامدگرا وقتی پرسش می‌شود که منظور از پیامدهای فعل چیست و این پیامدها باید به چه کسی مربوط شود، در پاسخ می‌گویند منظور از این پیامدها، تأمین سعادت (یا لذت) برای انسان است، حال اگر خودگرا (egoist) باشند سعادت (یا لذت) خود فاعل را مبنا قرار می‌دهند و اگر فایده‌گرا (utilitarian) باشند، این پیامد را «بیشترین سعادت (یا لذت) برای بیشترین تعداد از انسان‌ها» معنا می‌کنند. وظیفه‌گرایان نیز هرچند نه با این صراحت، بلکه به صورت تلویحی، انسان را مدار و محور همه ملاحظات اخلاقی می‌دانند. ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان وظیفه‌گرا، اساس اخلاق را این می‌داند که «انسانیت» هرگز وسیله قرار نگیرد و همواره غایت باشد.

در حقیقت یکی از نقاط عزیمت اخلاق زیست محیطی مناقشه در همین انسان‌محوری در اخلاق است. بر طبق این نگاه انسان‌محورانه، در عرصه اخلاق زیست محیطی نیز فقط این انسان‌ها هستند که حق و حقوقی دارند و در استفاده از محیط‌زیست باید مصالح آنها مورد توجه قرار بگیرد. به عنوان مثال اگر بخواهیم بر مبنای نظریه فایده‌گرایی در مورد اجرای یک طرح اقتصادی تصمیم بگیریم و پیامدهای زیست‌محیطی آن را بررسی کنیم، در همه این موارد، باید دید که آیا در مجموع اجرای این طرح به نفع بشریت چه انسان‌های امروز و چه انسان‌های فردا تمام می‌شود یا نه، به عبارت دیگر آیا بیشترین سعادت را برای بیشترین عده از انسان‌ها، به همراه دارد. حال بر این مبنا، ممکن است مصالح بشر ایجاب کند که به رغم همه پیامدهای زیست محیطی زیان‌آور، باید چنین طرحی را به اجراء درآورد.

حال در اخلاق زیست محیطی این پرسش مطرح است که آیا باید همه رویکردهای ما به محیط زیست، انسان‌محورانه باشد، بدین معنا که اگر بنا است قید و شرطی برای رفتار ما با طبیعت وجود داشته باشد، همیشه باید این قید و شرط‌ها را به لحاظ نوع انسان تعریف کرد، یا نه خود طبیعت نیز دارای حق و حقوقی است که در مقام رفتار با طبیعت باید آن حق و حقوق را سوای ملاحظه نوع بشر در مد نظر قرار داد. در بادی امر، چنان می‌نماید که راه نجات محیط زیست این است که برای خود طبیعت یا بخش‌هایی از طبیعت ارزش ذاتی قائل شویم و در هر شرایطی مصالح آنها را به پای مصالح انسانی قربانی نکنیم. به همین دلیل است که  در مقابل اخلاق زیست‌محیطی انسان محورانه، اخلاق زیست محیطی غیر- انسان محورانه (non-anthropocentric) مطرح می‌شود. وجه اشتراک همه دیدگاه‌هایی از این قبیل این است که دایره ملاحظات اخلاقی را به ورای محدوده نوع بشر گسترش می‌دهند. اما اگر موجوداتی غیر از انسان را درخور ملاحظات اخلاقی بدانیم، پرسش این است که چه چیزی جز انسان رامی‌توان محور و مدار بحث قرار داد. اخلاق حیوان - محورانه (animal-centred ethics) دیدگاهی است که علاوه بر انسان، حیوانات را نیز در خور ملاحظات اخلاقی می‌داند. بنابراین در مقام تصمیم‌گیری کافی نیست که صرفاً تأمین مصالح انسان‌ها یا کاستن از رنج آنها را در مدنظر قرار دهیم، بلکه باید همین ملاحظات را در مورد حیوانات نیز به کار بست. برای مثال در مقام اجرای یک طرح صنعتی، ممکن است در مجموع این طرح به نفع انسان‌ها تمام شود ولی زیان‌های جبران‌ناپذیری برای حیوانات به همراه داشته باشد. در این صورت باید هم با توجه به منافع آن طرح برای انسان‌ها و هم با توجه به مضار آن برای حیوانات، به یک تصمیم اخلاقی رسید.

برخی دیدگاه‌ها دایره ملاحظات اخلاقی را از این هم فراتر می‌برند و همه جانداران را محور و مدار ملاحظات اخلاقی قرار می‌دهند. اخلاق حیات محورانه (life-centred ethics) قائل به چنین مبنایی است. بر طبق این دیدگاه نه فقط انسان و حیوانات، بلکه گیاهان، جلبک‌ها، اندامه های تک‌سلولی، شاید ویروس‌ها و گاهی گفته‌اند اکوسیستم‌ها و حتی کل زیست کره در خور ملاحظات اخلاقی‌اند.۳ ولی در اینجا جدی‌ترین پرسشی که مطرح است این است که اساساً حیات چیست؟ و آیا همه جانداران ارزشی یکسان دارند؟ و اگر نه بر چه اساسی می‌توان مراتب آنها را مشخص کرد؟ و در صورت تعیین مرتبه آنها چگونه می‌توان نوع رفتار اخلاقی با آنها را تعیین کرد؟

این پرسش‌ها و بسیاری پرسش‌های دیگر از این دست که برای اخلاق زیست محیطی مطرح است، فعالان این حوزه را ناگزیر به مباحث مابعدالطبیعی و الهیاتی درباره طبیعت سوق می‌دهد. می‌توان گفت اخلاق زیست‌ محیطی به تنهایی کفایت لازم برای حل و فصل همه مسائل اخلاقی مطرح در مورد رابطه انسان با طبیعت را ندارد، و در نتیجه ناگزیر باید به حوزه‌هایی خارج از اخلاق روی‌ آورد. تا آنجا که به بحث ما مربوط می‌شود، یکی از این حوزه‌ها دین است.

دین می‌تواند به خصوص از دو جهت به تعمیق اخلاق زیست‌محیطی و غنا بخشیدن به آن، مدد برساند. یکی از این جهت که ژرف‌ترین بصیرت‌ها درباره طبیعت و محیط زیست را در ادیان به خصوص در ساحت باطنی ادیان می‌توان یافت. در حقیقت در پرتو همین ساحت باطنی ادیان، در طول تاریخ کم نبوده و نیستند کسانی که اهل نظر بوده و نه تنها با حیوانات و گیاهان احساس همدلی و خویشاوندی می‌کرده، بلکه اساساً «محرم جان جمادات» شده‌اند. بر مبنای چنین شهودهای راستینی نسبت به طبیعت، حق و حقوق اخلاقی طبیعت معنای ژرفی پیدا می‌کند و این می‌تواند برای محققان امروز بسیار الهام‌بخش باشد. جهت دیگر اینکه در طول تاریخ، ادیان مختلف از طریق احکام دینی (شریعت) خویش دستورالعمل‌هایی برای زندگی بشر تدوین کرده‌اند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به حفظ و صیانت از محیط زیست مدد می‌رسانده است. به عنوان مثال دستورات دینی در مورد زهد (ترک دنیا) و قناعت، که عموماً در ادیان به شکل‌های مختلف توصیه می‌شود، هرچند ارتباط مستقیمی با حفظ محیط زیست ندارند، ولی می‌توانند از جمله کارآمدترین تدابیر برای حفظ محیط زیست باشند. به علاوه احکام بسیاری در ادیان داریم که مثلاً به محبت به حیوانات، درختان، آزار نرساندن به آنها و حتی آلوده نکردن آب‌های روان و مانند آن امر می‌کنند و پیداست که این احکام می‌تواند منبع الهام درخوری برای تدوین دستورالعمل‌های زیست‌محیطی باشد.