هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

شناخت وقت و زمان در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و فعالیتهای اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظامی و حتی فرهنگی و مذهبی نوع بشر نقش موثر و حیاتی داشته، دارد و خواهد داشت. و تمدن اوستائی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. چرا که هم بدلیل ساختار زندگی متکی بر زراعت و هم بدلیل حاکمیت ایدئولوژی و آئین مهرپرستی که اساس آن را فلسفه احترام به روشنی، نور و هدایت و تنفر از سیاهی، تاریکی ظلمت و گمراهی شکل می دهد، باعث شد تا جامعه آریانای کهن به شناختن وقت و زمان همّت کنند. تا در بر پایی و برگذارنمودن مراسم، جشنها و اعیاد مذهبی سر وقت دست بکار شده و هرکدام را بدون اتلاف وقت در زمان معین انجام دهند. تا موجبات خشنودی ایزد ایزدان و اهورامزدا را کسب کرده و به بهشت مینوئی و جاودان دست یافته و از خشم اهریمنان و دژخیمان و تباهی و سقوط در دوزخ نجات یابند. محصولات فراوان داشته باشند و درپیشگاه ایزدان قربانی کرده و او را خشنود سازند.


 

بسمه تعالی

عنوان مقاله:

«ارتباط کیش اوستائی با دانش اخترشناسی و نتایج جغرافیائی حاصل از آن»

نویسنده: پوهیالی محمدواثق حسینی  تاریخ ارائه در جمع استادان دیپارتمنت جغرافیه 7/1/1387


سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                                وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد

       از نگاه پژوهشگران باستان شناس و مورخین مدنیّت شناس، آریانا نخستین کانون بشری در سرتاسر آسیای میانه و جنوبی، و پنجمین مرکز تمدن های هفتگانه دنیا به شمار می رود؛ که تحت عنوان «تمدن اوستائی» در جهان مشهور و معروف است. سرسلسله این مدنیت درخشان شخصیت عالم و دانشمند بزرگ یعنی «زرتشت بلخی» می باشد. که در علومی همچون فلسفه و ستاره شناسی تبهّر خاصی داشت. و بر اثر همین برجستگی های علمی و ویژه گی های شخصیتی اش بود که زرتشتیان از او بعنوان پیامبر آئین زرتشتی  یاد می کنند.

       در تمام ادوار کهن و حتی تا به امروز اساس حیات فردی، زندگی اجتماعی و بقای دولت ها و تمدن ها را سبک زندگی و معیشت زراعتی تشکیل می داده به طوری که بدون آن ادامه حیات بشر و پایداری نظامهای سیاسی غیرممکن و محال است. هر نظام سیاسی و هر کشور و سرزمین بدون فعالیت زراعتی غیر ممکن است که دارای استقلال باشد. پایه ها و اساس زراعت نیز بر شناخت زمان و مکان استوار است. و شناخت زمان و مکان نیازمند کسب معلومات در باره عوامل بوجود آورنده زمان و مکان می باشد. و نتیجه این شناخت و کسب معلومات پیدایش علوم و دانش است که جغرافیا یکی از این دانشها می باشد. قدمت و دیرینگی این علم را بدون شک باید همزمان با پیدایش خلقت و فعالیت بشر در کره زمین دانست که خود فرصتی دیگر می طلبد.

       جغرافیا یعنی مطالعه سطح زمین به عنوان فضایی که جوامع انسانی در آن زندگی می کنند. و هر گاه عنصر انسان از این تعریف برداشته شود، عرصه فعالیت برای زمین شناسان و هنگامی که عنصر زمین برداشته شود مجال صحبت برای جامعه شناسان مهیّا می گردد. بعبارت دیگر دانش جغرافیا حلقه اتصال بین اجتماعیات و طبیعیات است. و در عین حال که خود عرصه ای مستقل و مشخص دارد از کمک سایر علوم وام می گیرد و بوسیله ثمرات و نتایج خود به آنان مدد می رساند. و دانش ستاره شناسی و به قول عربها علم نجوم یکی از آن دانشهایی است که همزاد و مکمّل جغرافیا می باشد. و بشر را در شناسایی مکان و زمان کمک و راهنمائی کرده است. چرا که شناختن زمان از موقعیت مطلق و منطقه استقرار آن مکان در ارتباط با موقعیت و مرکزیت خورشید محاسبه می گردد.

       شناخت وقت و زمان در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و فعالیتهای اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظامی و حتی فرهنگی و مذهبی نوع بشر نقش موثر و حیاتی داشته، دارد و خواهد داشت. و تمدن اوستائی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. چرا که هم بدلیل ساختار زندگی متکی بر زراعت و هم بدلیل حاکمیت ایدئولوژی و آئین مهرپرستی که اساس آن را فلسفه احترام به روشنی، نور و هدایت و تنفر از سیاهی، تاریکی ظلمت و گمراهی شکل می دهد، باعث شد تا جامعه آریانای کهن به شناختن وقت و زمان همّت کنند. تا در بر پایی و برگذارنمودن مراسم، جشنها و اعیاد مذهبی سر وقت دست بکار شده و هرکدام را بدون اتلاف وقت در زمان معین انجام دهند. تا موجبات خشنودی ایزد ایزدان و اهورامزدا را کسب کرده و به بهشت مینوئی و جاودان دست یافته و از خشم اهریمنان و دژخیمان و تباهی و سقوط در دوزخ نجات یابند. محصولات فراوان داشته باشند و درپیشگاه ایزدان قربانی کرده و او را خشنود سازند.

       به این ترتیب برای اینکه بفهمند طلوع صبحگاهان و غروب شامگاهان دقیقاً چه وقت است؟ زمان کشت و کار کی فرا می رسد؟ هنگام نوروز بهاری و آغاز زندگی و حیات چه موقع است؟ و مراسم نوروز پائیزی و شب یلدا چه وقت از راه می رسد؟ تا با برپائی جشنها و انجام پایکوبیها، انجام دعا و نیایش و اهدای قربانی و بخشش از گزند ددمنشیهای اهریمن سرمای سوزان و شبهای طولانی زمستان در امان روشنائی و گرمای شعله های آتش که سمبل نور، گرما، آفتاب روشنائی و هدایت استبسر برده و با رسیدن فصل بهار و آغاز سال نو و شروع زندگی جدید نوروز بهاری را به شکرانه خلاصی از فصل سرما با سر دادن سرودها و آوازها و برپائی جشنها و تقدیم هدایا و تحفه هائی از باقیمانده محصولات سال قبل در قالب هفت سین، هفت شین وهفت میوه و به امید داشتن سال نیکو و سرشار از برکت به استقبال آن رفته و شکر آن را بجای آورند؟[1]  

        پیدا شدن صدها نوع از این قبیل سئوالات کی؟ چه وقت؟ چه هنگام؟ کدام لحظه؟ و امثالهم و انتظار فرارسیدن آنها بر اثر تجربه، تحقیق و تمرین بلاخره اجداد اوستائی ما را به طرف دانش ستاره شناسی و یا بقول دیگر علم هیئت و نجوم رهنمون شده و ممارست در محاسبات نجومی باعث شد تا به تبهر و آگاهی های بی نظیر در این زمینه دست یافتند. و به شکرانه شناخت و موفقیت های بدست آمده برای هر کدام از آنها جشن و اعیاد خاص برگذار کردند. که بعدها در قالب مراسم آئین زرتشتی و کیش مهر پرستی تدوین و اجرا می شد و روز بروز تکامل پیدا می کرد بدون آنکه در اصل آئین اوستائی یعنی پرستش نور و اعتقاد به روشنائی، خللی وارد شود.

       به هرحال برخی از ثمرات و جواب سئوالات فوق که زرتشتیان را در پیش برد کیش اوستائی کمک کرد آنقدر دقیق، سنجیده و عالمانه بودند که تا به امروز بدون کدام تغییر و دگرگونی اساسی باقی مانده و به دست ما رسیده است. و چه بسا که پایه و اساس برخی از علوم نوین هم قرار گرفته است. که اینک به فراخور حوصله این مقاله خدمت شما تقدیم می گردد.

       بطوری که می دانید واژه «آفتاب» مرکب از دو بخش است. پیشوند «آف» در زبان اوستائی به معنی جسم « داغ و نورانی» است. و پسوند «تاب» به مفهوم «پیچ و خم» یا حرکات موجی داشتن می باشد. همچنین واژه ی «مهتاب» نیز مرکب از دو بخش است. یکی پیشوند «مه» به معنی جسم نورانی و زیبا و دیگر پسوند «تاب» به همان مفهومی که قبلاً گفته شد. بنابراین به این نتیجه می رسیم اضافه تر از5000 سال قبل از آنکه دانشمندان غربی به خاصیت حرکت موجی نور پی ببرند، اجداد فرهیخته ما به آن پی برده و این خاصیت از انرژی نور را بنام «تاب» مسمّی ساخته بودند. و غربی ها فقط با ترجمه  دقیق و ماهرانه  و دقت در معنی «آفتاب» و «مهتاب» و با استفاده از جهالت، حماقت، تعصب و خیانت ما نسبت به میراثهای کهن و اجدادیمان، آن را بعنوان کشف برجسته در علم فیزیک قلمداد کرده و به خودشان اختصاص داده اند.

         نمونه دیگر، اصطلاح عربی «اصطرلاب» (استرلاب) است .این عبارت صورت تغییر یافته و معرّب واژه ( استره یاب) اوستائی می باشد؛ که مرکب از دو واژه « استره » در زبان اوستائی معادل با همین واژه «ستاره» در زبان دری امروزی است که در گنجینه سر به مهر گویش اوستائی یعنی لهجه هزاره گی با همان تلفظ اصیل و قدیمی آن یعنی « استره » تلفظ  می شود. به هر حال مفهوم کلّی عبارت فوق ستاره یاب یا وسیله ای که برای پیدا کردن و سنجیدن ارتفاع و فاصله ستاره گان به کار می رود؛ می باشد.

       «آقای دکتر حسن عباسی در کتاب تقویم آریائی چاپ پاریس معتقد است که قدیمی ترین ستاره یاب جهان از رصدخانه زرتشت در نیمروز کشف شده است.»[2] و این به اثبات می رساند که وسایل مطالعه و تحقیق در مورد ستاره گان و علم نجوم، چندین قرن قبل از بطلمیوس در سرزمین اجدادی ما اختراع شده و نظریه ابداع آن توسط بطلمیوس را خنثی می نماید. همچنین عبارت لاتینی «استرونومی» به معنی «علم نجوم » یا ستاره شناسی و مشتقات آن یعنی «استرسکوپ» و یا «اسپکترسکوپ» یعنی وسایلی که برای تجزیه نورهای مرکب و امثالهم بکار می رود همگی از مشتقات و صورت تغییر یافته « استره » می باشد.

       موضوع دیگر برگذاری جشن میتراکانا یا جشن مهرگان، در پایان موسم تابستان و در اولین روز از فصل پاییز یا به اصطلاح عربها فصل خزان می باشد. که اجداد ما هر ساله بعد از برداشت محصول و پایان کار زراعت، در این روز به انجام مراسم خاص دعا و نیایش توأم با جشن و پایکوبی اقدام     می کردند. بر همه روشن است که در اکثر نقاط میهن ما به غیر از مناطق گرمسیر که شرایط اقلیمی متفاوت تری با سایر نواحی دارند؛ در بشتر جاها شروع سال زراعتی از ابتدای فصل پاییز یا همان خزان است. به همین دلیل در سیستم زراعت کشور ما دو نوع کشت وجود دارد. یکی کشت بهاره یا بهاری و دیگری کشت پاییزه یا خزانی که در اقصی نقاط کشور بنامهای محلی دیگری هم یاد می شود. ازجمله در اکثر جاها خصوصاً صفحات شمال و مناطق مرکزی و هزاره جات بنام «کشت تیرمه ای» یا همان «تیرماهی» موسوم است. به این ترتیب در نزد گذشتگان ما، آغاز فصل خزان یا بعبارت درست تر موسم پاییز، آغاز سال نو زراعتی و شروع سال کشت و کار و فعالیت بوده است که روز اول آن بنام «نوروز تیرماه» نامگذاری می شد؛ و جشن و مراسم خاصی بنام «جشن مهرگان» برگذار می کردند. این مراسم هنوز هم در برخی از نقاط دور دست و دارای فرهنگ اصیل و کهن ریشه دار نظیر ساحات هرات، بلخ و قطغن زمین کم وبیش انجام می شود. و بدین ترتیب پایان سال زراعتی به موسم تابستان ختم می گردد.

       ظاهراً امروزه بر اساس محاسبات دقیق نجومی به این نتیجه رسیده اند که روز اول ماه « مهر» فارسی یا میثر، میتر و میتره اوستائی یا برج میزان عربی که آغاز فصل خزان است روزی است که بر اثر حرکت انتقالی زمین فاصله زمین با خورشید به حدّ اقل خود می رسد و به اصطلاح، اعتدال پاییزی رخ داده و طول ساعات شب و روز با هم برابر می شوند. یعنی 12 ساعت زمین در روشنائی روز به سر می برد و 12 ساعت در تاریکی شب. ولی کم کم به ساعات تاریکی و سردی هوا اضافه می شود. بعبارت دیگر فاصله زمین از خورشید دورتر شده و زاویه میل خورشید نسبت به زمین بیشتر می گردد که مدت 89 روز و 19 ساعت را دربرمی گیرد. تا اینکه به طولانی ترین میزان خود یعنی «شب یلدا» می رسد و به انقلاب زمستانی وارد می شود و مدت آن هم 89 روز را در بر می گیرد.

        نقطه مقابل این وضعیت اولین روز بهار، یعنی اولین روز از ماه « فره شی» یا فره وشی اوستائی، فروردین ماه فارسی و برج حمل عربی می باشد؛ یعنی زمین از انقلاب سرد و زمستانی خارج شده و به اعتدال بهاری وارد می گردد که مدت 92 روز و 21 ساعت را در برگرفته تا اینکه به انقلاب تابستانی وارد شده و مدت آن 93 روز و 14 ساعت می باشد. و طولانی ترین روز سال و فصل جدایی بهار و تابستان و نقطه مقابل شب یلدا می باشد. که بدلیل طولانی بودن آن به « روزگار»  یعنی عصر و زمان موسوم است. و مجموع همه اینها می شود 365 روز و 6 ساعت. یعنی یک سال کامل خورشیدی اوستائی .

       از مطالب بالا به این نتیجه می رسیم که قرنها قبل از گالیله ایتالیایی، پیروان آئین میترائی و کیش زرتشتی هم به کرویت زمین پی برده و هم مرکزیت خورشید در کهکشان را می دانستند. و اساس سال اوستائی بر مبنای گردش زمین به دور خورشید استوار بوده است. بطوری که دکتر حسن عباسی در همان منبع قبلی می نویسد: « زرتشت بلخی در رصد خانه نیمروز و در سن 48 سالگی، حلول آفتاب را به « برج بره » که همان «برج حمل» مروج در زبان دری فعلی است و مطابق با اول نوروز هر سال هجری خورشیدی می باشد رصد کرده است.»[3] و بر همین اساس تقویم یا جنتری یزدگردی باستانی را اصلاح کرده است.

       البته تاریخ یزدگردی باستانی هیچ ارتباطی با یزدگرد پادشاه ساسانی ندارد و این همان تاریخ باستانی اوستائی هاست ، که بر اساس آن بزرگترین واحد زمان را «سده» نام نهادند که تحت همین عنوان جشنی بنام جشن سده سابق رواج داشت. هر سده مرکب از یکصد سال خورشیدی اوستائی بود و امروزه اصطلاح عربی «قرن» جای آن را اشغال کرده است. هر سال اوستائی به چهار موسم بنامهای « بِهار» یا نَوبِهار و بِهاران، « تابستان » به معنی فراوانی تابش خورشید ( که با مفهوم انقلاب تابستانی امروزی کاملاً مطابق است)، « پاییز » ، پائیز ، پاریز یا پائیزان و پاریزان یعنی موسمی که برگها به پای درختان می ریزند. و یا سایه ها کوتاه شده و به پایه ها می رسند؛ و بلاخره « زَمِستان » به مفهوم موسم فراوانی زمهریر و شدت سرما تقسیم می شد.که همه این نامها تا به امروز رواج داشته و به دست ما رسیده است.

   هر موسم یا فصل اوستائی شامل  سه ماه 31 روزه بنامهای ذیل بود:

1-      فره شی مطابق با فروردین ماه فارسی و برج حمل عربی مروج در زبان دری امروزی

2-      اشی وهیشتا مطابق با اردیبهشت ماه فارسی و برج ثور عربی

3-      موروَتات مطابق با خرداد ماه فارسی و برج جوزای عربی

4-      تیشتریه مطابق با تیرماه فارسی و برج سنبله عربی

5-      اَمِرتات مطابق با مرداد ماه فارسی و برج اسد عربی

6-      خَشَتَرَوئیریه مطابق با شهریور ماه فارسی و برج سنبله عربی

7-      میثر،میثره یا میترا مطابق با مهر ماه فارسی و برج میزان عربی

8-      اَپَم مطابق با آبان ماه فارسی و برج عقرب عربی

9-      آثَر مطابق با آذر ماه فارسی و برج قوس عربی

10-  دِئوش مطابق با دی ماه فارسی و برج جدّی عربی

11-  وهومَنَن مطابق با بهمن ماه فارسی و برج دلو عربی

12-  سپنت آرمیتی مطابق با اسفند ماه فارسی و برج حوت عربی رایج در زبان دری امروزی

    همچنان هر ماه را نیز به چهار هفته  7 روزه بنام های زیر تقسیم کرده بودند:

1-      کیوان شید یا شنبه

2-      مهرشید یا یک شنبه

3-      مهشید یا دوشنبه

4-      بهرام شید یا سه شنبه

5-      تیرشید یا چهار شنبه

6-      اورمزدشید یا پنج شنبه

7-      ناهید شید یا  جمعه 

       هفته را به 7 شبانه روز دوهنگامه تقسیم کردند. شب هنگام را به 2 گاه یعنی شبانگاه و سحرگاه و روزهنگام را نیز به 2 گاه یعنی پگاه و شامگاه تقسیم نموده و میانه هر کدام را نیمه شب یا نیم شب و نیمه روز یا نیمروز مسّمی ساختند. مجموعه ای از 30 یا 31 شبانه روز را نیزماه    می گفتند.

       البته تمام تقسیمات نامبرده در فوق هر کدام به تنهائی تقسیمات جزئی تری هم دارد که در حوصله بحث این مقاله نمی گنجد. خصوصاً کبیسه نمودن سال که کاری محاسبوی بوده و بحث جداگانه ای را در بر میگیرد.

       تاریخ جلالی که امروز در سرزمین های باقیمانده ی آریانای کهن یعنی ایران، تاجیکستان و افغانستان امروزی رایج است بدون شک یکی از عالی ترین مظاهر فرهنگ و تمدن  و دانش کهن و عمیق ستاره شناسی و گاهشماری و جنتری سازی و میراث برجسته اجدا اوستائی ماست. جنتری امروزی ما شکل اصلاح شده گاهشماری اوستائی است که در دوران سلطان ملکشاه سلجوقی ملقب به جلال الدین توسط جمعی از منجمان دربار وی یعنی حکیم عمر خیام نیشابوری، میمون ابن نجیب واسطی و ابولمظفر اسفزاری یا سبزواری پس از یک مطالعه و تحقیق و کار گروهی به شکل دقیق و اصلاح شده امروزی تبدیل شده است.[4]

       در تقویم یا جنتری جلای اول سال روزی است که خورشید بین روز قبل و ظهر همان روز وارد نقطه اعتدال بهاری یعنی ماه فروردین یا برج حمل شده و یک دوره از حرکت انتقالی زمین به دور خورشید به پایان رسیده و سال جدید آغاز می گردد. به همین دلیل است که آنرا سال خورشیدی یا شمسی نامگذاری شده است.

       از همین روست که برخلاف سال میلادی که در هر 10هزار سال نزدیک به 3 روز با سال واقعی و طبیعی اختلاف پیدا می کند، سال جلالی همیشه مطابق با سال حقیقی بوده و از همین جهت می توان آن را دقیق ترین تاریخ جهان باستان دانست. نام ماههای دوازده گانه سال خورشیدی جنتری جلالی همان است که امروز در کشور ما رایج است از حمل عربی به معنی بره شروع شده و به حوت به معنی ماهی ختم می گردد که بدلیل حاکمیت دین مبین اسلام و وارد شدن فرهنگ عربی و آمیخته شدن آن با ادبیات دری، در زبان مروج کشور ما جای گرفته و قبول شده است.

       با نگاهی دوباره به اسناد تاریخی مربوط به تمدن اوستائی و آئین های آریائی، می بینیم که حتی تقسیمات سیاسی – اداری و نامگذاری بخشها و نواحی سرزمین آریانا به واحدهای کوچکتر نیز متأثر از دانش جغرافیایی – ستاره شناسی ِ مرتبط با کیش مهرپرستی و آئین اهورائی زرتشت بلخی بوده است.

       چنانچه از نوشته ها بر می آید اساس دین زرتشتی را اعتقاد به نور و احترام به روشنائی و گرایش به گرما و رسیدن به منبع نور و هدایت تشکیل می داده است.شاید قبله آنها هم آفتاب بوده و اوقات عبادات و اعیاد دینی شان را موقعیت خاص خورشید در آسمان، یعنی قرار گرفتن زمین در مقابل آفتاب تشکیل می داده است. که در قالب فصول و شب و روز بحث آن گذشت. قرنها بعد از وفات زرتشت و حاکمیت همسایه های آریائی، یعنی پارسیها بر قلمرو آریانای بزرگ و ورود فرهنگ و زبان پهلوی به کشور و آمیخته شدن آن با فرهنگ اوستائی واژه های پهلوی و اوستائی با هم در آمیخته و فرهنگ جدیدی را بوجود آورد. ولی دین همان آئین زرتشتی باقی بود. بطوری که به مرور واژه پهلوی « خورشید » مرکب از پیشوند پهلوی «خور» یا هور به معنی جسم گداخته و داغ و پسوند «شید» و همچنین واژه های پارسی « مهشید » مرکب از پیشوند اوستائی «مه» مخفف ماه و پسوند پهلوی «شید» به جای پسوند اوستائی «تاب» در فرهنگ دینی و ادبیات آئینی آریائیها جائی برای خود باز کرده و بجای آفتاب و مهتاب عبارات خورشید و مهشید را استعمال می کردند.

       اما چیزی که مهم و قابل توجه بوده و از گفته های فوق منتج می شود و به جغرافیا ارتباط می گیرد، تقسیمات ونامگذاری آریانا به واحدهای چهارگانه اداری به قرار ذیل بوده است:

1-      خورآیان، خورآسان و نهایتاً خراسان که عربها آن را مشرق می گویند به معنی مکانی که خور یا همان هور یعنی آفتاب از آنجا می آید.

2-      خوربران، خوروران و سرانجام خاوران که عربها آن را مغرب می گویند به معنی محلی که آفتاب بر آنجا می رود.

3-      اپاختر، باختر و بلاخره باختران که عربها آن را ِشمال می گویند به معنی سمت چپ.

4-      نیمروج، نیمروز و نیمروزان که عربها آن را جَنوب می گویند به معنی سمت راست.

       از آن جائی که مهمترین عبادت دین زرتشتی و پیروان آئین مهرپرستی در هنگام روز و لحظه پگاهان یا صبحگاهان، رو به طرف مشرق و در مقابل خورشید یا همان آفتاب و پشت به طرف مغرب انجام می شده است؛ به همین دلیل با این طرز ایستادن سمت راست عبادت کننده به طرف جنوب و سمت چپ وی به طرف شمال قرار می گرفت. که دلیل نامگذاری های فوق از وضعیت ایستادن یک عابد آئین زرتشتی به هنگام عبادت و نیایش رو به طرف قبله اش یعنی خورشید یا مشرق ناشی شده و امروز یکی از اساسات و مبادی علم جغرافیا را تشکیل می دهد که بنام جهت های اصلی چهارگانه مشهور است. و نه تنها علم جغرافیا و بلکه زندگی بدون آنها گنگ، نامفهوم و سرگردان می باشد.

       بدین ترتیب ملاحظه می کنید که تمام موارد گفته شده تا این لحظه همگی ماهیت کاملاًَ جغرافیائی داشته و متأثر از دانش ستاره شناسی و آئین مهرپرستی نیز هست. واین نشان می دهد که به قول عربها دین مجوس و آئین اهورائی، هورائی خورائی خوری و نهایتاً خورشیدی، به رهبری زرتشت بلخی شاید یک دین توحیدی و آئین آسمانی نباشد؛ اما دینی بوده که از پدیده های پیچیده خلقت و مخلوقات خالق یکتا و بیتا یعنی خدای بی همتا (الله) جلّ جلاله شناخت کامل و دقیق ارائه کرده و با گذشت اضافه تر از 5000 سال و آمدن ادیان توحیدی متعدد، از جمله دین مقدس اسلام که آخرین و بدون شک کاملترین ادیان الهی می باشد، دستاوردهای علمی اوستائی ها نه تنها نقض نشده بلکه در برخی موارد حتی پایه و اساس علوم جدید هم قرار گرفته است. از آن جمله علم نجوم و ستاره شناسی است که در دین مبین اسلام جایگاه ویژه و ارزش شایسته ای دارد. و اکثر فرایض ، وجایب وعبادات اسلامی از قبیل نمازهای 5 گانه، روزه، حج، نماز جمعه، پرداخت دیون و مالیاتهای اسلامی از قبیل خمس، زکات برپائی اعیاد اسلامی نظیر عید فطر و قربان و سایر اعمال تعبدی و احکام فردی و جمعی زن و مرد مسلمان همگی نیازمند شناخت و آگاهی داشتن مسلمین از زمان و مکان است. تا وقت ادای فرایض فوت نشود، انجام آن قضا نگردد و سمت و سوی عبادت به طرف مکان واحد و نقطه خاصی بنام قبله یعنی مکه معظمه و خانه خدا تنظیم شود تا از تشتت و سر      درگمی مسلمین جلوگیری کرده و به یک وحدت همه جانبه بین آنها از لحاظ زمان ومکان بیانجامد. که این همه بی ارتباط با دانش ستاره شناسی و علم جغرافیا نیست.

       نکته قابل تأمل و سئوال برانگیز این است که این همه محاسبات دقیق و مطالعات عمیق که امروزه در مراکز علمی و پژوهشی صورت می گیرد و هرکدام جایگاه آشکار و آدرس مشخص دارند؛ در زمانهای قدیم در کجا انجام می شده است؟ آنچه که معلوم است تمام مطالعات مربوط به علم نجوم را در اماکنی بنام «رصد خانه» انجام می دادند و هر یک از تمدن های بشری از این قبیل مراکز داشته و دارند. در آریانای کهن نیز رصدخانه های فراوانی وجود داشت. اما یکی از آنها نسبت به دیگران گویا از مرکزیت و عظمت خاصی برخوردار بوده و اهمیت جهانی داشته است. چنانکه از اسناد کهن اوستائی گرفته تا منابع تاریخی  یونانی و اسلامی همگی بر این نکته تأکید دارند که مکان چنین مرکز علمی عظیم در سرزمین سیستان از توابع خراسان بزرگ و آریانای کهن     می باشد.

      از اسناد کهن می توان به از کتاب مقدس زرتشتیان یعنی «اوستا» نام برد که در (مهریشت اوستا) چنین سروده شده است:« اوکه دستان بسیار بلندش پیمان شکنان را گرفتار می سازد، اورا برمی افکند، اگرچه در خاور هندوستان باشد، اگرچه در باختر باشد، اگرچه در میانه این زمین، در ریزشگاه رود اورنگ باشد.منظور از رود اورنگ رود سیحون یا سیر دریا است که ریزشگاه یا مصب آن در دریای خوارزم (آرال) دقیقاً بر خط نیمروزان واقع شده است.»[5] که این خط اگر به طرف جنوب امتداد داده شود از نزدیکی شهر زرنج ، زرنگ و درنگ در ناحیه نیمروز  بین زرنج افغانستان و شهر سوخته در نزدیکی زابل، زاوول  ایران عبور می کند.

       « آنچه که مسلم است رصدخانه ای که زرتشت آن را بنا کرده و در سن 42 سالگی خورشید را درآن رصد کرده بود بر فراز تپه ای بزرگ در یکی از نواحی سیستان آن روزگار بنا شده که خودش آن جا را "جاودان کت" نامگذاری کرده و بعدها به نام  "بهشت گنگ" یا  "گنگ دژ" مشهور شده است.»[6]

فردوسی طوسی در شاهنامه اش در این خصوص گفته است:

کنـــــون بشــــــنو از گنگ دژ داســتان                     بدین داستان بـــاش هـــــم داسـتان

که چون گنگ دژ در جهان جای نیست                     بدان ســـان زمینی دلارای نـیست

کـــــه آن را ســـــیاوش بـــر آورده بود                     بسی اندر او رنجـــها بـرده بـــود

بیـــــک ماه زان روی دریـــای چــــین                     کنان بام گشت آن زمـان را زمین

       سومین سندی که مربوط به قرن پنجم هجری می باشد، کتاب «تاریخ سیستان» است که         د رخصوص معرفی نیمروز می گوید: « اما حکمای علم جهان را بخشش کردند بر، برآمدن و فرو شدن خورشید به نیمروز. و حد آن چنان باشد که از سوی مشرق، از آن جا که خورشید به کوتاه ترین روزی برآید و از سوی مغرب، از آنجا  که به بلندترین روزی فرو شود و این علم به حساب معلوم گردد.»[7]

       نکته قابل تأمل و مبهم این است که در عرض جغرافیایی 67 درجه شرقی و بین قندهار و غزنی که سابق جزئی از سرزمین وسیع سیستان بوده، بر فراز تپه ای بلند و خاکی جایگاهی قرار دارد موسوم به زیارت قلات بابا که بی ارتباط با واژه کلات نبوده و نواحی اطراف آن نیز به زابل معروف است. زابل موجود در زاهدان ایران نیز در کنار تپه ای بلند قرار دارد و بر فراز آن قبری وجود دارد که مردم محل آن را قبرزرتشت می نامند.  این تپه در نزدیکی نصف النهار 62 درجه شرقی بین نیمروز و زرنج افغانی و زابل ایرانی قرار دارد. فاصله تپه تا زابل 45 کیلومتر و تا شهر زرنج  10 کیلومتر است. و بنام رصد خانه زرتشت معروف شده است.

       «اگر همین خط نیمروزی 62 درجه را به سمت شمال ادامه دهیم در سرزمین خوارزم و نزدیکی دریاچه آرال به ساختمانی بنام قوی قریلگان قلعه می رسیم که به گفته س. پ. تولستوف باستان شناس روس این بنا یک رصدخانه بوده است و قدیمی ترین ستاره یاب "استرلاب" یا اصطرلاب دنیا نیز از همین منطقه کشف شده است.»[8]

       بنابراین اگر به واژه های زابل، زابلستان، زاول و زاولستان دقت کرده و ارتباط آن را با مفهوم زوال و مزوله به معنی شاخص خورشیدی و عبارت عامیانه وطنی مان یعنی زوال کردن روز مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که زابل یا زاول با مفهوم رسیدن آفتاب به بلندترین قسمت آسمان یک منطقه و پس از آن کوتاه شدن روز و به طرف شب حرکت کردن آن یعنی زوال و نابودی روز همگی با همدیگر گره خوردگی معنایی داشته و این که رصد خانه زرتشت در کدام منطقه قرار دارد جای بحث و مطالعه دارد. آیا در زابل ایرانی بوده و در بالای تپه نزدیک آن قرار دار؟ یا در زابل افغانی و بر بلندای قلات ایجاد شده بوده است؟

       اگر خط 62 نیمروزان را مبنا قراردهیم باز جای سئوال در این است که آیا رصدخانه زرتشت یا جاودان کث در همان تپه معروف به قبة الرض یا دهانه غلامان در 10 کیلومتری خط 62 درجه نیمروزی نصف النهار شرقی نسبت به گرینویچ در زابل ایران قرار دارد یا در شهر زرنج، زرنگ و درنگ به معنی زمان؟ که درست و دقیقاً روی نصف النهار 62 درجه شرقی قرار دارد؟ ویا در امتداد همین خط در سمت شمال و در رصدخانه قوی قریلگان قلعه واقع در سرزمین خوارزم؟

       چرا که در سرزمین افغانستان در خصوص تپه قلات و شهر و قلعه زرنج تاکنون هیچ گونه مطالعه و پژوهش صورت نگرفته است و دولتمردان افغان همیشه مصروف کارهای مهمتری از قبیل تغییر و تحریف نامهای کهن، ریشه دار و ارزشمند باستانی و تاریخی این سرزمین به نامهای جعلی و بی هویت جدید بوده و هستند که نمونه آخرین آن تغییر نام سبزوار،سبزه وار، سبزه زار به شیندند بوده و قبل از آن نیز بی مهری نسبت به نام مقدس خراسان  ، سیستان ، (آریانا ، آریان ، ایریان و ایران) و موارد مشابه دیگر که فکر می کردند با این کار یعنی از بین بردن نامهای کهن ،تاریخی و ریشه دار و نامگذاری های جدید می توانند تمدن جدید، هویت جدید و افتخارات جدید بیافرینند ولی تا به امروز غیر جهل، خشونت و عقب ماندگی چیزی نیافریده اند. ولی همسایه های باهوش و زیرک از همین حماقت، تعصب و جهالت دولتمردان گذشته افغانستان به نفع خودشان استفاده ها کرده خصوصاً کشورایران (فارس، پارس، پارسه آ، پرشیا)علاوه برسرقت نام «ایران» وقتی که بابی مهری خراسانیان نسبت به نام مقدّس«خراسان» مواجه شدند،بلافاصله نام مناطق «تون» و«طبس» و«نساء» خود را که همسرحد با خراسان بزرگ بودند، به خراسان تغییرداده ویاهنگامی که نام تاریخی وریشه دار«سبزوار»(سبزه زار) رابه «شیندند» تحریف کردیم،ایرانی ها فورا قریه ای درخراسان به سرقت برده شده را به سبزوارمسمّی ساخته وتمامی افتخارات وسربلندی های علمی وادبی ومذهبی وتاریخی سبزوارازقبیل فیلسوف نامدار اسلام« حکیم ملا هادی سبزواری» یا منجّم سرشناس «ابوالمظفر اسفزاری (سبزه واری )»  یکی از ترتیب دهندگان تاریخ وجنتری جلالی هجری خورشیدی که امروز درایران، افغانستان، تاجکستان ،آسیای میانه وبخشهایی از شبه قاره رواج دارد وهزاران افتخارات دیگررا نیزبه همراه افتخارت خراسان وایران (آریانا) به یغما برده وامروز همه ی آنها را ازخود می دانند. و یا حد اقل بنا حق خود را با ما شریک ساخته اند.

       بطوری که امروزه سرسختانه بر این اندیشه اسرار دارند که رصدخانه زرتشت یا رصدخانه نیمروز و گنگ دژ در دهانه غلامان و داخل خاک ایران قرار دارد. و یا شیوخ و سلاطین قوم عرب این رقیب سرسخت فرهنگی و مدنی ما با سوء استفاده از دین مبین اسلام و با حربه دین و دینداری افتخارات کهن علمی و فرهنگی ما را تحت عنوان مجوسیت و دین آتش پرستی تحریف کرده و آن را در ذهن ما منفور ساخته اند. ولی نام خط نیمروزان را با کمال بی شرمی به نصف النهار عوض کرده و به سرقت برده اند. و این در حالی است که دین مبین و بر حق اسلام، دین عقل، دین منطق، دین مطابق با فطرت بشر است و با علم و عقل و منطق و هنر نه تنها تعارض و ضدیت نداشته بلکه همه مسلمین را به کسب آنها دعوت فرموده و حتی کسب علم و دانش را برهر زن و مرد مسلمان فرض دانسته ولو که در چین(سرزمین کفر) باشد.

       از طرف دیگر ایرانی ها سرسختانه و بی شرمانه به زرتشت بلخی افتخار کرده منتها به جای پسوند بلخی پسوند ایرانی ِ به سرقت برده شده از آریانا را اضافه می کنند. و یا عربها با تحریف و تغییر نام خط نیمروزان یا واژه نیمروز و تبدیل آن به اصطلاح عربی نصف النهار در صدد تحمیل خط و زبان و فرهنگ عربی بر فرهنگ کهن و ریشه دار فارسی دری بر آمده اند.

      اما جالبتر و بی شرمانه تر از همه این است که از برکت جهل و تعصب و حماقت افغانها غربی ها نیز دست به کار شده و در سال 1884 در یک مجمع بزرگ بین المللی که از نمایندگان 26 کشور در شهر واشنگتن ایالات متحده تشکیل شد، موافقت کردند که نصف النهار مبدأ یا صفر درجه از رصدخانه معروف گرینویچ واقع در دهکده ای د رجنوب شرقی لندن و برروی تپه ای به همین نام نصب و تعیین موقعیت شود.[9]  تا همه کشورهای جهان درحصه زمان ، تاریخ و جنتری به یک نقطه واحد تکیه کنند. و سرانجام در سال 1925 م مطابق با سال 1304 خورشیدی یعنی 82 سال قبل این کار عملی شد و بدین ترتیب یکی دیگر از مظاهر تمدن و دستاوردهای علمی اجداد اوستائی ما برای همیشه از خاک اجدادی اش به سرقت برده شد. و جای آنرا پوسته های نظامی، کشتزارهای تریاک و گورستانهای دسته جمعی حاصل از جهل وتعصب فاشیستی اشغال کرده است !!!!!؟؟؟؟؟

       تمدن های گذشته نیز مانند جوامع امروزی برای اندازه گیری های تقویمی و جغرافیای و همچنین سنجش زمان به یک نصف النهار مبدأ نیاز داشتند که معمولا آن را با میان گاه جهان یعنی میانه همه سرزمینهای مسکونی شناخته شده آن روزگار تطبیق می دادند. این تطبیق با نقاط گوناگون دنیا از هند تا بابل صورت گرفت ولی در نهایت علمی ترین و منطقی ترین آن نقاط با منطقه نیمروز سیستان تشخیص داده شد. انتخاب سیستان به عنوان میانه عالم علاوه بر اینکه نشانه دستیابی به  دانش لازم ومحاسبات دقیق بوده است نشان از این واقعیت دارد که ظاهراً اندازه گیری های جغرافیای ریاضی و ساختن جنتری حتی در آن زمانهای کهن نیز جنبه بین المللی داشته و مردم لازم دیده بودند تا ناحیه ای بعنوان مبدأ سنجش زمان انتخاب شود تا مورد قبول همه کشورهای آن روزگاران قرار گیرد. و آن مکان جایی نبوده و نیست  مگر سرزمین نیمروز.....!!!

       انتخاب این سرزمین به اندازه ای بر بنیادهای دقیق علمی و محاسبات نجومی استوار بوده است که به راستی می توان گفت از شاهکارهای علمی علم بشریت است. ولی متأسفانه از شیوه ها و طرق محاسبه و فرمولهای این نوع اندازه گیری  اطلاعی در دست نیست. اطلاعات علمی امروزه بر همگان ثابت می نماید که براستی نیمروز در وسط نیمکره شرقی کره زمین واقع شده است.و مبدأ سنجش زمان از همین نقطه عبور می کرده به طوری که نصف النهار 62 درجه که از نیمروز    می گذرد، فاصله اش تا جزایر کوریل در اقیانوس آرام یعنی آخرین ناحیه مسکونی شرق زمین که توسط بشر اشغال شده و براساس جنتری تاریخ میلادی اولین نقطه ای است که هر سال وارد سال جدید میلادی  شده و کریسمس را جشن می گیرند به اندازه 90 درجه است. و نیز فاصله آن از غرب تا جزایر آزور در اقیانوس اطلس آخرین ناحیه مسکونی بشر که آخرین نقطه از نظر وارد شدن به سال جدید میلادی در هر کریسمس است نیز به اندازه 90 درجه می باشد.

       به عبارت دیگر هنگامی که خورشید در نیمروز در میانه آسمان می رسد در مشرق دنیا، آفتاب در حال غروب است. و در مغرب زمین در حال طلوع می باشد.یعنی هنگامی که سراسر دنیا در روشنائی روز به سر می برد و اجسام و اشیاء دارای سایه هستند، در نیمروز هنگام چاشت بوده و اجسام فاقد سایه می باشند زیرا که آفتاب عمود بر بالای تمام اشیاء قرار دارد.

       با وجود آنکه امروز دیگر خط نیمروزی از منطقه نیمروز نمی گذرد، و نصف النهار مبدأ یا صفر درجه جغرافیایی در جای اصلی و واقعی خود قرار ندارد، اما با یک محاسبه ساده و ابتدائی می توان ثابت کرد که خط نیمروزان و نصف النهار مبدأ جای اصلی و واقعی اش در همین سرزمین نیمروز بوده و به احتمال قوی شهر زرنج فعلی بهترین نقطه برای این خط می باشد.بطوری که آفتاب در رصدخانه زرنج یعنی مدار 62 درجه شرقی که موقعیت فعلی آن بر اساس نصف النهار گرینویچ است هرگاه چاشت را نشان بدهد، از شرق آسیا در جاپان با موقعیت 142درجه شرقی تا غرب افریقا در سنگال 18 درجه غربی آسمان روشن و روز است.  یعنی[10]:

18 + 62 = 80                    ویــا                     142 - 62 = 80          

همچنین هنگامی که آفتاب در زرنج یعنی خط 62 درجه شرقی نیمروز چاشت را نشان میدهد، از جزیره های کوریل در اقیانوس آرام در152 درجه شرقی تا جزیره های آزور در اقیانوس اطلس در 28 درجه غربی روز است. و شهر زرنج و ناحیه نیمروز در میانه همه این سرزمین ها جای گرفته است. یعنی[11]:

28 + 62 = 90                    ویا                     152- 62 = 90  

       با استناد شواهد و دلایل اندکی که جزئی کوچک از هزاران دلیل و مدرک در اثبات مرکزیت داشتن نیمروز بعنوان میانه جهان است، به این نتیجه می رسیم که نیمروز مبدأ و شاخص روز شماری و جنتری سازی در جهان باستان بوده ولی در زمان سیطره و حاکمیت اعراب عبارت تازی نصف النهار جای واژه اوستائی نیمروز را گرفت و تا به امروز هم در ادبیات جغرافیائی کشورمان ثابت مانده است. اما بعدها کشورهای استعمارگر اروپائی خصوصاً انگلیسیها در طی کمتر از یکصد سال پیش، از جهالت و فرهنگ ستیزی و بی اعتنائی مان نسبت به فرهنگ، تاریخ و دانش گذشتگان و تحریف هویت واقعی این سرزمین، کارکرد نیمروز به عنوان مبدأ علمی و منطقی نصف النهار جهانی تغییر یافته و این مبدأ یک بار به شهر پاریس و بار دیگر به قریه ای در نزدیکی لندن بنام گرینویچ برده شد. و امروز اوقات رسمی تمام دنیا بر اساس آن تنظیم شده و آنجا را مبدأ صفر درجه و نیمه ی جهان قلمداد می کنند.در صورتی که با هیچ محاسبه علمی و حتی محاسبات طفلانه هم مرکزیت داشتن گرینویچ بعنوان میانه جهان و وسط روز ثابت شده نمی تواند. و فقط مبدأ نصف النهارات قراردادی و فرضی کره زمین است نه نصف النهارات اصلی و واقعی و طبیعی ... !!! ؟؟؟

       در حالیکه برگزیدن گرینویچ از سال 1925م به منظور فوق صورت گرفت، که مطابق با 1304 خورشیدی بود؛ امسال که 1387خورشیدی و 2008 م است فقط 83 سال از قدمت آن    می گذرد. اما براساس گفته های دکتر حسن عباسی در کتاب تقویم آریائیها؛ زرتشت بلخی در سن 42 سالگی در رصدخانه نیمروز خورشید را در برج حمل رصد کرد. که سال این رصد (3300) سال خورشیدی بعد از سال یزدگردی باستانی است. و امسال که سال 1387 خورشیدی و 2008 میلادی است، 3730 سال از تاریخ رصد زرتشت و 3774 سال از تولد زرتشت می گذرد.

پس با یک محاسبه خیلی ساده سال تقریبی آریائی ها بدست می آید چنانکه:

3730 + 3774 = 7504

       بنابراین حدودً 3730 سال از قدمت نصف النهار صفر درجه نیمروز یا بعبارت درستر همان خط نیمروزان یا نصف النهار نیمروزی می گذرد. درحالی که عمر نصف النهار گرینویچ فقط 83 سال است.[12]

 

پوهیالی محمد واثق "حسینی"

استاد دیپارتمنت جغرافیه

پوهنتون تعلیم وتربیه کابل



[1] - غیاث آبادی ، رضا مرادی. مقاله اینترنتی «جشن میتراکانا، جشن مهرگان»

[2] - آرین ، منوچهر. مقاله اینترنتی «کنفرانس گنگ دژ، زمان گنگ دژ»

[3] - منبع شماره 1

[4] - بیات ، دکترعزیزالله. کتاب «کلیات گاهشماری در جهان» صفحه 39، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی سال 1381

[5] - غیاث آبادی ، رضا مرادی. کتاب «رصدخانه زرتشت در نیمروز» صفحه 25، انتشارات پژوهنده سال 1379

[6] - منبع شماره 2

[7] - غیاث آبادی ، رضا مرادی. مقاله اینترنتی «نیمروز میان گاه جهان باستان»

[8] - صفی نژاد ، دکتر جواد. کتاب «مبانی جغرافیای انسانی» صفحه 25، انتشارات دانشگاه تهران

[9] - منبع شماره 5، صفحه 25

[10] - منبع شماره 5

[11] - منبع شماره 5

[12] - برای مطالعه بیشتر در این زمینه به منابع شماره 5 و 1 و 7 مراجعه نمائید.