اگر چه اغلب متفکران محیط زیست می‌خواهند بر چسب انسان مداری را از خود دور کند، با این وجود در اخلاق زیست محیطی این انسان مداری به نوعی خود را نشان می‌دهد. برای این که مفهوم این مطلب را بهتر دریابیم کافی است اشاره کنیم که هر گاه ما از محیط زیست صحبت می‌کنیم در واقع تاثیرات آن بر نوع بشر را در نظر داریم. به عنوان مثال آلودگی هوا روی سلامت ما اثر می‌گذارد بقیه در ادامه مطلب ....

زکات علم در نشر آن است. امام علی(ع)

اخلاق محیط زیست


یکی از قدیمی­ترین شاخه­های اخلاق کاربردی، اخلاق محیط زیست است. در اخلاق سنتی عموما انسان که موجودی مختار و دارای افعال و آثاری است محور مسائل اخلاقی بوده است. لیکن تحولات اخیر و تاثیر­گذاری فن آوری­های جدید در تخریب سریع و ناجوانمردانه محیط زیست زمینه توجه را به جانب غیر از انسان اعم از حیوانات، کل موجودات زنده و مجموعه­هایی مانند جمعیت، جوامع گیاهی، اکوسیستم ها، دریاچه­ها،‌ جویبارها و کوه­ها کرده است. با این مقدمه روشن می­شود که محیط زیست خود مفهومی نسبی و قیاسی است؛ بر این اساس همواره این سئوال مطرح است که منظور از محیط زیست محیط زیست انسان، حیوانات و یا چه کسی است؟ محیط زیست در این معنا تمام کره زمین با همه موجودات، ‌آب ها و خاکها و کل زیست کره و حتی فراتر از آن را شامل است. اما اخلا ق محیط زیست شاخه ای از اخلاق کاربردی است که به برخورد انسان ها با عالم غیر انسان و عناصر غیر انسانی می پردازد. از این رو آن چه مستقیما مورد توجه اخلاق محیط زیست قرار دارد، بررسی چگونگی رابطه عوامل انسانی آگاه و خود مختار با چیزهای موجود در محیط زیست است.  گفتنی است که اخلاق محیط زیست نه تنها به محیط طبیعی بلکه به محیط شهری نیز توجه دارد؛ توجه به تاثیر پذیری فیزیکی ، ذهنی و روحی آدمی از طراحی و مصالح ساختمان های ساخته شده نمونه ای از این مسائل است. .[1]

  عمده­ترین مسائل اخلاق محیط زیست حول دو محور بحث می­شوند:‌ اول این که با تفکیک ارزش ذاتی از ابزاری چه نوع ارزشی را برای محیط زیست قایل شویم؟ یک چیز در صورتی ذاتا خوب است که فی نفسه ارزشمند باشد و در صورتی به لحاظ ابزاری خوب است که گرچه لزوما از خوبی فی نفسه برخوردار نیست ولی به خوبی می انجامد و مثلا قطع عضو بدن هیچ خوبی ذاتی ندارد اما ممکن است به سلامتی و تندرستی بدن بینجامد.[2]  کسانی که ارزش محیط زیست را ذاتی می­دانند براین باورند که باید به دنبال تاسیس اصول اخلاقی جدیدی جدای از مکتب های رایج اخلاق سنتی بود. از نظر این گروه اصول اخلاقی سنتی به شدت انسان محور بوده و منافع محیط زیست را فدای منافع انسانی می کند. در محور دوم از نحوه اندیشیدن آدمی در خصوص رابطه اش با محیط زیست بحث می شود؛ آیا رابطه آدمی با طبیعت باید مانند رابطه شاگرد با استاد تنظیم شود که دراین صورت باید با پیروی از طبیعت روش درست رفتار کردن را از خود طبیعت بیاموزیم؟‌ یا این که آدمی نیز باید خود را جزیی از طبیعت و ته تافته جدا بافته از آن بداند. در این صورت نباید خود را برتر از طبیعت بداند و به بهره کشی از آن رو آورد.[3]
  در اسلام نیز به ارتباط درست انسان با محیط زیست تاکید بسیاری شده است. زمین میراث صالحان و انسان مامور عمران اوست.[4]
  در اخلاق اسلامی نیز دستورات و توصیه­های فراوانی در حفاظت از محیط زیست و بهسازی آن آمده است. منع از اسراف و بهره­برداری درست از منابع طبیعی، اجازه استفاده از زمین به شرط احیا، منع از قطع درختان میوه­دار و منع از استفاده مواد سمی و آلوده­کننده محیط زیست حتی در جنگ با کفار، نمونه­هایی از آن است.[5]  
 
 


[1] . جمعی از نویسندگان،‌ اخلاق کاربردی،‌ قم: ‌پ‍ژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386،‌ ص199.
[2] . پالمر،‌ مایکل، مسائل اخلاقی، ترجمه علی رضا آل بویه،‌ قم:‌پ‍ژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1385،‍‍ص73-74.
[3] . جان بنسون،‌ اخلاق محیط زیست،‌ ترجمه غلامحسین وهاب زاده،‌ انتشارات جهاد دانشگاهی،‌1382، ص 294.
[4] . هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها (هود 61)
[5] . اصغری اصفهانی، لفمجانی، مبانی حفاظت از محیط زیست در اسلام، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص5و6

 

 

بحثی در شناخت محیط زیست و اخلاق انسان مدار - اویس کساییان


 اخلاق محیط زیست می‌گوییم در واقع به موضوعی تازه در حوزه تفکر اشاره می‌کنیم، گر چه شاید برخی از کلیات آن در ازمنه قدیم در میان متفکران مطرح شده باشد.
حوزه اخلاق محیط زیست به رابطه اخلاقی بین نوع بشر با طبیعت اطراف خود ناظر است و همان طور که اشاره شد اگر چه بسیاری از فلاسفه در طول تاریخ به این موضوع اشاره کرده اند، لیکن توجه و تدقیق جدی در این مقوله به عنوان یک بحث مجزا در دهه 1970 درجهان آغاز شد. پیدایش این مقوله بدون شک به واسطه آگاهی بشر از تاثیرات فن آوری، صنعت، توسعه اقتصادی و رشد جمعیت بر روی محیط زیست در دهه 1960 بود. دو کتاب مهم در این دهه منتشر شد که تاثیر به سزایی در آگاه سازی جوامع - به ویژه جوامع غرب - و توجه آحاد مردم و دولت‌های به واقعه هولناکی که به سبب عوامل پیش گفته جهان را تهدید می‌کند، داشت. یکی از این دو کتاب (بهار خاموش) نوشته راشل کارسون بود که در سال 1962 انتشار یافت. این کتاب همگان را آگاه می‌ساخت که استفاده بی برنامه و بی حساب از مواد شیمیایی و آفت‌کش‌های غیر بیولوژیک چه بلایی بر سر محیط زیست انسان و حیات وحش می‌آورد. کتاب دیگر (بمب جمعیت) اثر پل ارلیش بود که نشان می‌داد توسعه جوامع و افزایش بی رویه جمعیت چگونه کلیه منابع سیاره زمین را در خطر نابودی قرار داده است. البته آلودگی و نبودی منابع طبیعی را نمی توان تنها نگرانی‌های زیست محیطی از آن زمان تا کنون دانست. کاهش مدام تنوع گیاهی و جانوری، نابودی بیابان‌ها، افول اکوسیستم‌های و تغییرات آب و هوا همه و همه دست به دست هم داده و بر وجدان عمومی و سیاست جوامع تاثیر گذارده و این مساله در سالیان اخیر به طرزی فزاینده گسترش یافته است. در این شرایط اخلاق زیست محیطی ایجاب می‌کند که ما نیز تعهدات اخلاقی خود را در جهت رویارویی با این نگرانی‌ها تنظیم و شاخک‌های حسی وجدانمان را بدین سمت و سو حساس کنیم. در واقع دو سوال اساسی که اخلاق زیست محیطی باید به آن پاسخ گوید عبارتند از: به منظور احترام به محیط زیست چه وظایفی برعهده آحاد نوع بشر است، و چرا؟ سوال دوم باید ابتدا پاسخ داده شود برای این که دریابیم چه وظایفی در قبال محیط زیست داریم در ابتدا باید بفهمیم که چرا مشکلات زیست محیطی وجود دارند. برای مثال، آیا ما الزاماتی برای برخورد با مسایل زیست محیطی بشر امروز داریم؟ برای زندگی بشر در آینده داریم؟با به طور کلی آیا نسبت به محیط زیست به خودی خود و قطع نظر از منافع بشری مسوول هستیم و باید کاری بکنیم؟ فلاسفه مختلف پاسخ‌های کاملا متفاوتی با این سوال بنیادین داده اند که همچنان که در ادامه ی این مطالب خواهیم دید ما را به دیدگاه‌های کاملا متفاوتی در حوزه اخلاق زیست محیطی هدایت می‌کنند.
منزلت اخلاقی گسترش می‌یابد
براساس مطالب پیش گفته، شاید اساسی ترین سوالی که در موضوع یک اخلاق ویژه زیست محیطی باید بپرسیم این است که چه وظایفی در ارتباط با محیط زیست طبیعی بر دوش ماست؟ اگر جواب ما به سادگی این باشد که ما ، به عنوان نوع بشر اگر وظایف خود را در برابر طبیعت به انجام نرسانیم نابود خواهیم شد، در این صورت نگه ما به اخلاق، انسان مدارانه خواهد بود. ما واژه (انسان مداری) را در برابر Anthropocentrism می‌گذاریم که به لحاظ تحت اللفظی هم همینبار معنایی را دارد و بر تمرکز اندیشه حول انسان ناظر است و اتفاقا به گمان گروهی از فلاسفه مفهوم اخلاق به جهات زیادی باید بر همین اساس - انسان مدارانه - باشد. از اینها گذشته، تا آنجا که ما می‌دانیم، فقط نوع بشر است که دارای قدرت استدلال و استنتاج است و به همین لحاظ در تمام مباحث اخلاقی صبغه نوعی انسان محوری دیده می‌شود. با این همه در درون مباحث اخلاق زیست محیطی، انسان مداری مفهومی فراتر از این دارد. این مفهوم به چهار چوبی اخلاقی اشارت دارد که منزلت اخلاق را به نوع بشر منتسب دانسته است. بدین ترتیب، یک ساختار اخلاقی انسان مدار بر این باور است که فقط نوع بشر است که در حقوق خود اخلاق زیست محیطی را دارا است. بدین معنی که کلیه الزامات اخلاقی صرف که ما دارا هستیم، از جمله آن الزاماتی که به محیط زیست راجع است، فقط به ما آدمیان تعلق دارد و لا غیر.
در حالی که تاریخ فلسفه غرب تحت نفوذ این نوع انسان مداری است، بسیاری از صاحبان تفکر در اخلاق زیست محیطی به آن حمله کرده اند. این متفکران بر آنند که اخلاق باید به فراتر از انسان گسترش یابد، و دنیای طبیعی غیر بشری را نیز در برگیرد. گروهی دیگر معتقدند که این گسترش باید حیوانات دارای حس را شامل شود و گروهی دیگر می‌گویند که این معنا بایستی ارگانیسم‌های منفرد و حتی موجودات کلی مثل رودها و اکوسیستم‌ها را در برگیرد. در این اخلاقیات، ما ملزم هستیم به محیط زیست احترام بگذاریم زیرا عملا و از جهات مختلف به موجودات یا جوهر و هستی موجود در محیط زیست بدهکاریم به هر حال چه اعتقاد ما بر دلایل و براهین انسان مداری یا غیر انسان مداری مبتنی باشد، سرانجام به الزامات مختلف اما اغلب با نتیجه‌های مشابه، می‌رسیم.
در این بخش به اهمیت منزلت‌های اخلاقی در اخلاق محیط زیست به اضافه کار کرد هر یک می‌پردازیم.
نوع بشر
اگر چه اغلب متفکران محیط زیست می‌خواهند بر چسب انسان مداری را از خود دور کند، با این وجود در اخلاق زیست محیطی این انسان مداری به نوعی خود را نشان می‌دهد. برای این که مفهوم این مطلب را بهتر دریابیم کافی است اشاره کنیم که هر گاه ما از محیط زیست صحبت می‌کنیم در واقع تاثیرات آن بر نوع بشر را در نظر داریم. به عنوان مثال آلودگی هوا روی سلامت ما اثر می‌گذارد، نابودی منابع طبیعی از استانداردهای زندگی ما را پایین می‌آورد، تغییرات آب و هوایی خانه و زندگی ما را در خطر قرار می‌دهد، کاهش تنوع زیستی به کاهش بسی چیزها از جمله داروهای قوی و کاآمد منجر می‌شود و نابودی بیابان‌ها بدین معنی است که ما مجموعه‌ای از زیباترین تفرجگاه‌ها و منابع دیدنی و شگفت انگیز خود را از دست می‌دهیم. بنابراین به سادگی متوجه می‌شویم که اخلاق انسان مدارانه‌ای که بشر امروزین دارد او را ملزم می‌دارد که به محیط زیست به خاطر خوشبختی و زندگی بهتر خود احترام بگذارد.
از این که بگذریم نگاهی جدی و عمیق به چگونگی رفتار ما با محیط زیست بیش از آنکه بر زندگی امروز انسان تاثیر گذارد روی زندگی آیندگان تاثیر خواهد گذاشت. در واقع ما میراث دار طبیعت و منابعی ارزشمند از نیاکان خود بوده ایم که سده‌ها و هزاره‌ها در آن زیسته و با کمترین صدمه ممکن در سالیان گذشته تحویل نسل ما و نسل قبل از ما داده اند و آنچه اتفاق افتاده و ضرباتی که بر محیط زیست وارد شده بیشتر در همین یکی دو نسل اخیر بوده است.
خوب، این مساله بسیار مهم مورد توجه گروهی از اندیشمندان محیط زیست قرار گرفته و باعث شده نظریه تازه‌ای را مطرح سازند و آن اخلاق زیست محیطی حال نگر و آینده نگر است با این وجود، این نگاه نیز انسان مدار است با این تفاوت که علاوه بر امروز، نسل‌های فراد را نیز مورد لحاظ قرار می‌دهد. البته در این شیوه نگاه نیز با افکار مخالفی روبه رو هستیم؛بدین معنی که گروهی که معتقد به عمل و عکس العمل در وظایف اجتماعی هستند برآنند که کار برای نسل‌های آینده نمی‌تواند درست و منطقی باشد چرا که هر کاری باید متقابلا پاسخ داده شود و چون هر کاری که ما برای نسل‌های گذشته ما هم برای امروز ما کاری نکرده اند، آنها استنتاج می‌کنند که اگر ما وظایف زیست محیطی امروزین و درباره مشکلات کنونی خود را به کمال و درستی انجام دهیم نتیجه مثبت خود را برای نسل‌های آینده خواهد داشت. این بحث ادامه دارد.
بهار خاموش و بمب جمعیت، دو کتاب مهم در دهه 60 میلادی بود که تاثیر به سزایی در آگاه سازی جوامع و توجه آحاد مردم و دولت‌ها به واقعه هولناکی که جهان را تهدید می‌کند، داشت.

خداباوری و اخلاق زیست محیطی(1)

یکی از حوزه‌های فکری اصلی که در دوران معاصر توانسته است، پیوندی میان تفکرات نظری در رشته‌هایی چون فلسفه و الهیات و مسائل و معضلات عملی زندگی بشر برقرار دارد. دانشی است که از آن به اخلاق کاربردی (Applied Ethics) تعبیر می‌شود. اخلاق زیست محیطی (Ethics Enviromental) از شاخه‌های این دانش است. در این اخلاق برای حل مسائل ناشی از بحران زیست محیطی که می‌توان گفت خطیرترین بحران جهان کنونی است، چاره‌جویی می‌شود. اخلاق زیست محیطی و مسائل قابل طرح در این دانش دامنه گسترده‌ای دارند. ولی یکی از مسائل این دانش نسبت میان دین و محیط زیست است، به این معنا که آیا دین به طور کلی می‌تواند به حال شرایط زیست محیطی موثر باشد و اگر آری، آیا تأثیر آن مثبت است یا منفی. بدیهی است که چون ادیان خود متنوع‌اند و به علاوه در متن هر دین نیز مذاهب مختلفی موجود است، نمی‌توان به دنبال پاسخی کلی و فراگیر برای این پرسش بود.

به همین دلیل در مقاله‌ای که ذیلاً می‌خوانیم، نویسنده به این مهم عنایت دارد و می‌کوشد تا بر مبنای تصور ادیان مختلف از خداوند، به نوعی آنها را طبقه‌بندی کند و بر این اساس به تشریح پاسخ بالفعل یا بالقوه‌ای که بر مبنای هر یک قابل ارائه است، بپردازد. بنابراین در تقسیم کلی ادیان را به خدا باور (theist) ونا - خداباور (non - theist) تقسیم می‌کند. دین خداباور دینی است که به وجود ساحتی متعالی برای عالم که متشکل از خدا یا خدایان و دیگر موجودات مقدس است، باور دارد. و هر دینی که چنین ساحتی برای عالم قائل نیست، دینی نا - خداباور است و از این جهت چنین ادیانی را می‌توان حتی ادیان الحادی (atheist) خواند. هر چند در ابتدای مقاله نسبت میان ادیان نا - خداباور با محیط زیست مورد بحث قرار گرفته است، ولی بخش عمده‌ای از مقاله نسبت میان ادیان خداباور و این موضوع را بررسی می‌کند.  

 

   نویسنده: گثری ال. - کامستوک 

مترجم: انشاالله - رحمتی

  منبع: ماهنامه - اطلاعات حکمت و معرفت - 1387 - سال 1 - شماره 1، فروردین - تاریخ شمسی نشر 00/01/1387   

از آنجا که خداوند و به تعبیر کلی ساحت متعالی عالم، ورای توصیف و تقریر (ineffable) است، بنابراین نمی‌توان به معنای حقیقی کلمه وصف و نعتی را در مورد چنین موجود یا موجوداتی به کار برد. این همان مسأله‌ای است که در فلسفه دین از آن به مسأ‌له «سخن گفتن از خدا» تعبیر می‌شود. ولی اینگونه نیست که به هیچ‌وجه نتوان درباره چنین موجوداتی سخن گفت، گو اینکه این نوع سخن گفتن اغلب به شیوه تشبیه و تمثیل برگزار می‌شود. به همین دلیل نویسنده می‌کوشد تا تصورات مختلف از نسبت خداباوری و محیط زیست رادر قالب تشبیهات مختلفی که نزد اصحاب ادیان معمول است. طبقه‌بندی کند و در هر مورد معلوم سازد که از تشبیه مربوط چه نوع اخلاق زیست محیطی نتیجه می‌شود.

تعریف خداباوری (theism) آسان نیست، ولی این اصطلاح دلالت بر مجموعه‌ای از نظریات مابعدالطبیعی مختلف دارد. وجه اشتراک این نظریات یا در این عقیده است که ساختار واقعیت مشتمل بر یک الوهیت کامل یگانه (خدای مطلق یا ایزد بانوی مطلق) است یا در این عقیده که ساختار واقعیت مشتمل بر یک یا چند خدای ناکامل (خدایان، ایزد بانوها، فرشتگان، ارواح محلی، شیاطین) است. خداباوران عموماً معتقدند که وجود یا وجود‌هایی الوهی موجود است و اینها موجوداتی نیرومند‌تر از انسان‌ها هستند و قادرند لااقل به صورتی گهگاهی در برخی قوانین طبیعت تصرف کنند.

تعریف اخلاق زیست محیطی نیز آسان نیست ولی این اصطلاح عموماً دلالت بر مجموعه‌ای از نظریات اخلاقی مختلف دارد؛ وجه اشتراک این نظریات یا در این نظریه است که انسان‌ها وظایفی مستقیم نسبت به طبیعت دارند یا در این عقیده که انسان‌ها وظایف غیرمستقیم در خور اعتنایی در قبال طبیعت بر عهده دارند.

فیلسوفان محیط زیست عموماً معتقدند که فاعل‌های اخلاقی باید بر مبنای توجه به بهروزی حیوانات وحشی، گیاهان و فرایندهای طبیعی، یا بر مبنایی چیزی که آلدولئوپولد (2)، از طرفداران حفظ محیط زیست در آمریکا، از آن به «سرزمین»(3) تعبیر می‌کند، قید و بندهایی برای رفتار خویش قرار دهند.

حال، هر نظریه اخلاقی که بیشترین ارزش را برای سیاست ناظر به ممانعت از توسعه و تحول در عرصه‌های حیات وحش و حفظ گونه‌های در معرض خطر قائل می‌شود، نظریه بوم محورانه(4) می‌نامیم و از هر نظریه اخلاقی‌ای که این اولویت‌ها را معکوس می‌سازد و بیشترین ارزش را برای تشویق توسعه و اشتغال اقتصادی قائل است، به نظریه انسان محورانه(5)، تعبیر می‌کنیم. هر دو گروه اصحاب اخلاق زیست محیطی ممکن است برای توجیه موضع خویش یا مبانی مشابه یا مبانی متفاوتی را مورد استناد قرار دهند. برای مثال ممکن است هر دو گروه به اصول خداباورانه، استناد کنند. وقتی بوم محوران یا انسان محوران، برای توجیه احکام اخلاقی عملی‌شان، برای مثال، به اراده خداوند استناد می‌کنند، در آن صورت رابطه مابعدالطبیعه خداباورانه با اخلاق زیست‌محیطی، وارد صحنه می‌شود.

اما در فضای آکادمیک سکولار معاصر، اخلاق زیست محیطی نوعاً بر اساس فرض‌هایی جریان می‌یابد که خداباورانه نیستند. چنین واقعیتی ممکن است این اندیشه را در ذهن ما جان دهد که خداباوری و دین ارتباط چندانی با اخلاق زیست‌محیطی ندارند، ولی چنین اندیشه‌ای قرین صحت نیست. اولاً بسیاری از دینداران، ملحداند. برای مثال برطبق تفسیرهای سنتی از مذهب مادیمکه آئین بودایی(6)، بودائیان معتقدند که یک ساحت «قدسی» یا «الوهی» برای واقعیت وجود دارد، ولی موجودات متعالی در کار نیست و در دیگر سنت‌های دینی نا - خداباورانه(7)، مانند آئین کنفوسیوس، مذهب ادوایته ودانته(8) شنکره در آئین هندو و برخی گونه‌های لیبرال مسیحیت نیز عقیده به الوهیت‌ها {یا خدایان} مورد انکار قرار گرفته است. این سنت‌های دینی هر یک رویکردهای متمایزی به طبیعت دارند و مشعر برآنند که الحاد(9) عزیمت گاه مفیدی برای بحث ما فراهم می‌کند. در ثانی نقش‌های بالقوه خداباوری برای بحث سکولار درباره اخلاق زیست محیطی در صورتی که پس زمینه الحاد فراهم باشد، به بهترین شکل برجسته خواهد شد.

خدا نیست، فقط طبیعت هست

بوم محوران ملحد برای توجیه مبادی بوم‌شناسانه خویش به تصویب‌ها یا تمایلات الهی استناد نمی‌کنند. اگر خدا وجود نداشته باشد، بلکه فقط فرایندهای مادی که انسجام آنها باید در تأملات اخلاقی ما برجسته شود، موجود است، پس ارزش‌های زیست محیطی را باید از راه‌های دیگر توجیه کرد، یعنی راه‌هایی مانند استناد به ارزش ذاتی طبیعت، مقتضیات خویش‌کامی روشن‌بینانه(10)، حقوق افراد انسان و نسل‌های آینده بشر، جایگاه اخلاقی حیوانات یا شهودهای سنجیده‌ای که به تعادلی متأملانه با معرفت علمی و اصول اخلاقی رسیده باشند. ملحدانی که ارزش بالایی برای طبیعت قائل‌اند، ممکن است در مواقعی از «قدسیّت» یا «الوهیت» طبیعت سخن به میان بیاورند، ولی این ارزیابی‌ها را احتمالاً باید استنادهایی خطایی تلقی کرد که هدف‌شان تأکید بر شدت احترام گوینده برای ارزش درون ذات(11) طبیعت است.

البته به هیج وجه ضرورت ندارد که ملحدان بوم محور باشند، و ممکن است آنها انسان‌محوران متصلب باشند که معتقدند دایره موجودات در خور توجه اخلاقی از محدودة نوع انسان‌اندیشه‌ورز(12) فراتر نمی‌رود. در ذات مابعدالطبیعه الحادی هیچ چیز نیست که قبول موضع خاصی در باب اخلاق زیست محیطی را ایجاب کند.

پیروان ادیانی که به الوهیت‌ها {خدا یا خدایان} باور ندارند، ممکن است همانند همتایان سکولار خویش به جمال و ارزش «متعالی» طبیعت استناد کنند بدون آنکه از این رهگذر به وجود موجوداتی توانمندتر از انسان معتقد گردند. باز هم مذهب مادیمکه آئین بودایی را بررسی می‌کنیم که در آن «خود» یا آتمن، هم هویت با مطلق غیرمتشخص یا برهمن، گرفته شده است. این اعتقاد را، گاهی به این معنا گرفته‌اند که فقط در صورتی می‌توان به نیروانه یا خیرغایی نایل شد که افراد زمینه‌ای فراهم کنند تا هویت‌های جزئی‌شان در یک روح متعالی، مستحیل گردد. این قبیل التزام‌های مابعدالطبیعی را می‌توان التزام‌هایی دانست که لازمه‌شان بی‌مقدار شدن طبیعت است تا بدان پایه که ظاهراً خیرغایی بودائیان عبارت از غلبه بر هر گونه دلبستگی به عالم مادی است. اگر نیروانه به معنای فانی ساختن «خود» آدمی در قالب تدبر نافی دنیا(13) است، پس فعالیت سیاسی ایجابی برای حفظ خیرهای اخلاقی مانند یکپارچگی یک چمنزار بکر، ارزش چندانی ندارد.

اما این تفسیر از آئین بودا که هم اینک ارائه شد، تفسیری ناتمام است. همانطور که پیش از این گذشت، مذهب مادیمکه آئین بودا نه مفهوم یک وجود متعالی را تأیید می‌کند و نه موافق با این عقیده است که غایت افراد باید فانی ساختن خویش و نفی و انکار سیاست باشد. نیروانه به عنوان غایت (نهایی) بودائیان، به معنای حالت آزادی از چرخه تولد، فساد و مرگ است ولی مطلوبیت این حالت غایی، مستلزم بی‌ارزش شدن طبیعت یا ظنین شدن نسبت به آن نیست. در حقیقت نیروانه همینکه دست داد، مستلزم حیاتی همراه با احترام نسبت به همه آفریده‌ها و پرورش فضیلت مدنی است، و بنابراین مابعدالطبیعه الحادی بودایی، اگر به طور صحیحی فهم شود، می‌تواند قویا به طرف دیدگاهی بوم محورانه، میل کند. به نظر می‌رسد که، چه در اخلاق زیست محیطی آکادمیک و چه در سنت‌های دینی نا - خداباورانه، هیچگونه استلزام ضروری میان نفی خداباوری و نظام اخلاقی موافق با محیط زیست یا نظام اخلاقی مخالف با محیط زیست وجود ندارد.

وقتی رابطه خداباوری با اخلاق زیست محیطی را مورد بحث قرار می‌دهیم، بلافاصله با مسأله سخن گفتن از خدا روبرو می‌شویم. یک موجود که برتر از مقولات زبانی است، به حسب ذاتش، در قالب تعابیر حقیقی و قضایای مستقیم قابل توصیف نیست. بیشتر خداباوران تصدیق دارند که برای توصیف صفات خداوند به استفاده از گفتار غیرمستقیم یعنی تشبیه، تمثیل و حکایت، نیاز است. در تلاش خداباوران برای بیان رابطه خدا با طبیعت در قالب مفاهیم، شش تشبیه(14) تکرار می‌شود: این تشبیه‌ها عبارتند از: خدا به عنوان خصم، مالک، ناجی، همسر، تجسم و هم‌ذات طبیعت. این تشبیه‌های مختلف که ظاهراً، هرچند فقط به صورتی نه چندان مؤکد، با رویکردهای مختلف به محیط زیست مرتبط‌اند، مشعر برآنند که برخی تقریرها از خداباوری با تقریرهای مشخص از اخلاق زیست محیطی، انطباق دارند.

خدا به عنوان خصم طبیعت

قائلان به ثنویت جهان‌شناسانه، عالم مادی را خصم خداوند، یعنی آن را یک شر ضروری می‌دانند که خداوند باید به اجبار آن را تسلیم خویش سازد. برای مثال مانویان که ماده را شرمی‌دانند، شیوه ریاضت طلبی و بی‌همسری را با هدف ترک دنیا پیشه خویش می‌سازند و در این شیوه میل جنسی نامقدس و ناضروری قلمداد می‌شود. وقتی لذت را اخلاقاً ناصواب و خود جسم را ذاتاً منحط می‌دانیم، معنایش این نیست که دیدگاهی داشته باشیم که به راحتی برای حمایت از تعظیم فرآیندهای طبیعی یا حفظ گونه‌های در معرض خطر، مناسب و مساعد باشد.

برای مثال مسیحیان معتقد به آخرالزمان(15) که ظهور قریب الوقوع عیسی(ع) و پایان تاریخ را پیشگویی می‌کنند، طبیعت را صحنه فعالیت‌های یک خدای شر، یعنی آن را نمایشی می‌دانند که در آن شیطان باعث و بانی هرگونه ناخوشی، تباهی و رنج و مصیبت منجر به مرگ است. برطبق این دیدگاه خصمانه، می‌توان یا، آنگونه که در معادشناسی مسیحی آمده است، در پایان زمان، و یا بی‌درنگ از طریق اشراق، از دست طبیعت خلاصی یافت. اصحاب ریاضت در بسیاری از سنت‌ها، اعم از آئین هندو و دیگر گونه‌های آئین بودا، معتقدند که دلبستگی به طبیعت، بدن و امیال آن، یکسره شر است، و باید در روشن‌شدگی از آن تبری جست و بر آن غلبه کرد. در مقابل، معاد شناسی‌های برخی از سنت‌های سرخپوستان آمریکا را می‌بینیم که معتقدند نباید انتظار داشت که زمان به زودی به پایان برسد و نیز بدن و مرگ را اموری که باید از آنها تعالی جست، تلقی نمی‌کنند. برای این گروه از سرخپوستان ارزش آتی خلقت آنقدر بالا است که هیچ عملی که آثاری زیان‌آور برای نسل‌های آینده داشته باشد، مجاز نیست، حتی اگر این آثار تا هفت نسل بعد نیز نمایان نشود. اگر، آنگونه که بر طبق دیدگاه آخرالزمانی مسیحی تعلیم داده می‌شود، احتمال آن وجود داشته باشد که نسل هفتم هرگز پا به عرصه وجود نگذارد، و جهان کنونی قلمرو یک شیطانی باشد که عن قریب باید هزیمت بیابد، در آن صورت دلیل چندانی برای اهتمام به طبیعت یا نسل‌های آینده وجود ندارد. ظاهراً، با تلقی خداوند به عنوان خصم طبیعت جای چندانی برای بوم محوری باقی نمی‌ماند.

خدا به عنوان مالک طبیعت

الهیات مسیحی سنتی وجود شیطان را تصدیق می‌کند ولی بر نقش خداوند به عنوان خالق یک جهان کامل، تأکید می‌ورزد، البته این جهان کامل آن هنگام که انسان‌ها اختیار خویش را به کار بستند و از لطف خداوند به دور ماندند، از حالت بهشتی‌اش؛ هبوط کرد. بر طبق این دیدگاه، خداوند به بهروزی بشر اهتمام دارد، زیرا انسان‌ها بر صورت خدا آفریده شده‌اند و وظیفه مراقبت از حیوانات و جمادات را عهده‌دار هستند. همان‌طور که مالک به حفظ و بهبود دارایی خصوصی‌اش به خاطر ارزش عارضی و ابزاری آن اهتمام دارد، انسان‌ها نیز باید به طبیعت، به خاطر مقاصد نیکویی که می‌توان طبیعت را در جهت آنها به کار گرفت، اهتمام داشته باشند.

لین وایت(16) مورخ، در مقاله معروفش به سال 1967 با عنوان «ریشه‌های تاریخی بحران بوم شناختی ما»، این دیدگاه درباره خدا و ارتباط علی آن با انحطاط زیست محیطی را مورد توجه جدی قرار داده است.

وایت بر آن است که دیدگاه کتاب مقدس درباره خدا به عنوان مالک طبیعت و درباره انسان‌ها به عنوان سرپرست‌هایی که خداوند برای طبیعت برگزیده است، یهودیان و مسیحیان را به اتحاد رویکردی در قبال محیط زیست کشاند که شبیه است به همانی که در مسلک قائلان به خدا به عنوان خصم طبیعت یافت می‌شود. وایت به چهار باب نخست سفر تکوین به عنوان بنیاد این مسأله در کتاب مقدس، اشاره می‌کند (1204.p, 1967 White). در آنجا می‌خوانیم که خداوند، با به کار بستن اقتدار غایی خویش، انسان‌ها را بر طبیعت حاکمیت می‌بخشد و به آنها اجازه می‌دهد تا گیاهان را بخورند و حیوانات را نام‌گذاری کنند. انسان‌ها پس از اخراج از باغ عدن و جان سالم به در بردن از طوفان نوح، اجازه خوردن حیوانات را نیز به دست آوردند.

اگر خداوند انسان‌ها را حاکم بر نظام مادی قرار داده است، دیگر دلیل چندانی در اختیار نداریم تا بر مبنای آن با انسان‌هایی که طبیعت را برای برآوردن امیال خویش استثمار می‌کنند، مادام که از حدود توافق قراردادی تخطی نکرده باشند، مخالفت بورزیم. وایت می‌نویسد الگوی مالکیت انسان‌ها را از طبیعت منفک می‌سازد، آنها را در قالب نوعی ثنویت سلسله مراتبی روح و ماده، نفوس و ابدان، که به حسب آن اعتقاد بر این است که روح باید بر ماده و انسان‌ها باید بر طبیعت حاکم باشند، از عالم خلقت جدا می‌کند. در حالی که مشرکان پیش از مسیحیت در هماهنگی با زمین روزگار می‌گذراندند، زیرا معتقد بودند که ارواحی در گرگ‌ها، درخت‌ها و جویبارها خانه دارد، به اعتقاد وایت ثنویت مسیحی حیوانات وحشی را ماشین و همه عالم ارگانیک و نباتی را لخت و مرده، در نظر گرفت.

نظریه وایت، گفتگوی آموزنده درباره موضوع مورد بحث ما را موجب شد. اینگونه نیست که همه شرکت‌کنندگان در این بحث با تحلیل او موافق باشند. از وایت انتقاد کرده‌اند به دلیل اینکه نوعی ارتباط علی تقلیل‌گرانه را میان دو موضوع بسیار پیچیده مفروض می‌گیرد. یکی از این دو موضوع، آمیزه‌ای از اعتقادات، سنت‌ها، آداب و نهادهای دینی گوناگون (یعنی یهودیتو مسیحیت) است و موضوع دیگر، آمیزه‌ای همانقدر پیچیده از حالات و پیامدهای بوم‌شناسانه (یعنی به اصطلاح بحران زیست محیطی). علل انحطاط زیست محیطی پیچیده‌تر از آنی است که وایت پذیرفته است و عواملی غیر از مابعدالطبیعه یهودی - مسیحی، یقیناً در شکل‌گیری وضعیت کنونی محیط زیست، عواملی اعم از استعمارگری، شهرنشینی، رشد اقتصاد بازار (آزاد)، روند فزاینده ایجاد فضای باز، شیوه‌های مصرف‌گرایانه در این میان دخیل بوده‌اند (510.p, 1970, Moncrief). ظاهراً لازم نیست مسئولیت کامل وضعیت‌های بوم‌شناسانه خاصی به حساب الگوی مالکیت الهی گذاشته شود {چرا که نمی‌توان این الگو را تنها عامل در این میان به حساب آورد}.

جدای از ضعف استدلال وایت، البته بعید است کسانی که خدا را مالک طبیعت می‌دانند، در شهودهای حاکی از طرفداری از محیط زیست، شراکتی همه جانبه داشته باشند. اگر مسئولیت‌ انسان‌ها در قبال زمین از توافقی قراردادی با مالک زمین و نه از اوصاف ذاتی خود زمین مأخوذ باشد، در آن صورت ظاهراً هر عملی که به حکم آن توافق صراحتاً منع نشده باشد، برای انسان‌ها مباح است.